در حال بارگذاری ...
  • شرح نامه امیرالمؤمنین(ع) به امام مجتبی(ع) جلسه هفدهم

    خویشتن داری و پایـداری - ۶ تیر ۹۸

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین

    و من وصیة مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام لابنه: «... وَ عَوِّدْ نَفْسَکَ التصَّبر عَلَى الْمَکْرُوهِ و نعمَ الْخُلُقُ التَّصَبُرُ فِی الْحَقِّ»

     

     حضرت بعد از موضوع تفقه، موضوع خویشتن داری را در این جا مطرح فرموده اند. کلام حضرت این است: «عَوِّدْ نَفْسَکَ التصَّبر عَلَى الْمَکْرُوهِ» خودت را عادت بده، تمرین کن برای این که بتوانی در ناملایمات و مکروهات صبر پیشه کنی. «وَ نِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُرُ فِی الْحَقِّ» و چه زیبا اخلاقیست و چه پسندیده خلقیست، صبر و پایداری در راه حق!

    این بیان امیرالمؤمنین علی(ع) مشتمل بر سه نکته است: نکته ی اول مسأله «تصبّر» و تفاوتی که بین «تصبّر» با »صبر» وجود دارد. نکته ی دوم این است که تصبر را باید به شکل یک عادت درآورد، با تمرین و ممارست باید صبر به صورت خلق ثانوی برای انسان دربیاید و نکته ی سومی که در کلام حضرت است، این است که صبر بر چه چیزی، صبر در چه کاری؟ صبر بر «مکروه». حالا به مقداری که در این جلسه توفیق و فرصت هست، این بیان امیرالمؤمنین(ع) را مورد تأمل و بررسی قرار می دهیم.

    وصیت مشترک

    اول اشاره کنم که این موضوع از نظر حضرت به قدری دارای اهمیت هست که عیناً همین سفارش که در این نامه ی ۳۱ نهج البلاغه به امام مجتبی(ع) دیده می شود، در یک وصیت و سفارش دیگری امیرالمؤمنین(ع) به فرزند دیگرش محمد بن حنفیه هم همین سفارش را دارند که البته متن آن وصیت در نهج البلاغه نیست ولی مرحوم شیخ صدوق در کتاب «من لایحضره الفقیه»(ج4، ص386) نقل کرده است: «الق عَنْکَ وَارِدَاتِ الْهُمُومِ بِعَزَائِمِ الصَّبْرِ» به فرزندشان محمد بن حنفیه فرمودند اگر از صبر و خویشتن داری و تحمل برخوردار باشی می توانی واردات هم و غم و ناراحتی را کنترل کنی. بعد فرمودند: «عَوِّدْ نَفْسَکَ الصَّبْر فنِعْمَ الْخُلُقُ الصَبرُ» همان تعبیری را که برای حضرت مجتبی داشتند، برای محمد بن حنفیه هم داشتند.

    تفاوت «تصبّر» با «صبر»

    ابتدائاً یک توضیحی درباره ی «تصبّر» و تفاوت آن با «صبر» خدمت شما عرض کنم. اخلاق دوگونه است یا دو منشأ دارد مثلاً صبر به معنای خویشتن داری و تحمل از دو مبدأ ریشه می گیرد: گاهی از اوقات ریشه ی یک فضیلت اخلاقی این است که در فطرت انسان یک امتیاز اخلاقی وجود دارد که عکس آن هم می تواند وجود داشته باشد. مثلاً بعضی افراد هستند که ذاتاً افراد پرتحملی هستند، دیر عصبانی می شوند، ظرفیت شان در ناملایمات بالاست، نه این که دنبال کسب این فضیلت رفته باشند و زحمتی کشیده باشند، حالا به یک تعبیر بفرمایید ژن شان این طور است، آدم های صبور و پرتحملی هستند. گاهی هم برعکس؛ افرادی هستند که ذاتاً کم تحمل هستند و زود عصبانی و ناراحت می شوند، این یک مبدأ.

    مبدأ دوم برای فضیلت اخلاقی ای مانند صبر، سعی و تلاش خود انسان است ولو مبدأ درونی ذاتی، فطری، جبلی و وراثت وجود نداشته باشد، این راه برای انسان هست که با سعی و تلاش خودش این فضیلت را کسب کند البته زحمت دارد، کار می برد، باید رنج کشید. در بقیه ی امور زندگی هم همین طور هست؛ گاهی از اوقات ویژگی و خصایص انسان تحت تأثیر عواملی مانند محیط و وراثت و... به انسان منتقل می شود، بدون این که سعی و تلاش انسان در آن دخالتی داشته باشد و گاهی از اوقات هم آن مایه های ابتدایی نیست ولی انسان می تواند با تلاش خودش این فضیلت و اخلاق را کسب کند. هر دوی اینها، صبر است؛ چه مبدأ آن غیر اختیاری باشد، چه مبدأ آن اختیاری باشد، چه با سعی و تلاش انسان به دست آمده باشد و چه بدون سعی و تلاش به انسان منتقل شده باشد، به هرحال صبر خویشتن داری و تحمل است و هر دو را می گیرد.

    ولی «تصبّر» چیست؟ تصبر فقط قسم دوم است یعنی صبر از راه تحمل مشقت، صبری که حاصل تلاش خود انسان است و مفت و مجانی به دست نیامده است. انسان که در برخورد با ناملایمات ظرفیت کافی و کامل نداشته ولی بعد روی نفس خود کار کرده و آرام آرام و ذره ذره این فضیلت صبر و تحمل را کسب کرده و به دست آورده و خودش را ساخته است. حضرت می خواهند به حضرت مجتبی(ع) و به همه ی کسانی که از این سفارشات استفاده می کنند، بفرمایند که نداشتن روحیه ی صبر به خاطر عواملی مانند وراثت، بهانه نیست که انسان این فضیلت را رها کند. نه، حتی اگر انسان ذاتاً هم آدم عصبانی و ناراحت و کم تحملی باشد اما انسان قابل تغییر و قابل ساخته شدن است، باید شروع کند و می تواند خود را تغییر دهد. حضرت در این جا به جای «صبر» بر «تصبّر» انگشت گذاشته اند و تأکید کرده اند؛ بروید و تلاش کنید برای این که صبر را به دست بیاورید. تصبر مصدر باب «تفعّل» است که دلالت بر سعی و تلاش و زحمت می کند، مشقت به دست آوردن صبر و تحمل و خویشتن داری.

    دیدید افراد عصبانی می شوند، عکس العمل های نامناسبی هم از خودشان نشان می دهند، بعد هم می گویند دست خودم نیست! این یک توجیه برای تبرئه خودشان است. «دست خودم نیست» چیست؟! انسان می تواند خود را بسازد و چون می تواند بسازد لذا مسئولیت دارد، لذا مورد مؤاخذه قرار می گیرد، لذا وظیفه و تکلیف نسبت به خودش پیدا می کند و می تواند. «سر به سر من نذار اگه اون روم بالا بیاد دیگه کسی را نمی شناسم» و این تعبیراتی که در عرف ما وجود دارد که انسان ها سعی می کنند بداخلاقی ها و رفتارهای زشت خودشان را به این وسیله توجیه کنند. نه، همه می توانند با سعی و تلاش خودشان این ظرفیت های مثبت را به لحاظ اخلاقی پیدا کنند و اتفاقاً آنچه که ارزش و امتیاز اخلاقی است، همین «تصبّر» است و الا این که یک شخصی است که ذاتاً این طوری هست، خانواده اش این طور بوده، محیطش این طور بوده، یک آدم خیلی نرم و ملایم و پرتحملی هست، این خیلی ارزشی ندارد. ارزش به این است که انسان خود آن را تحصیل کند.

    افضلیت اخلاق اکتسابی

    روایتی در زمینه ی تصبر و ارزشی که دارد برای شما بخوانم؛ در کافی(ج2، ص101) از امام صادق(ع) وارد شده است که حضرت فرمودند: «انّ الخُلقُ مَنیحَةٌ یَمنَحُها اللَّهُ عزّوجلّ خَلقَهُ» اخلاق ها، عطایا و بخشش های الهی است که خداوند به بندگان خودش می دهد. البته فرقی نمی کند چه آن جایی که اخلاق ذاتیست، چه آن جا که اکتسابی است، همه از خداست. اخلاق اکتسابی هم که باشد، باز با توفیق و مدد الهی تحقق پیدا می کند و الا ما مشرک نیستیم که بگوییم یک قسمتی از خداست، یک قسمتی از انسان است. آن بخش اکتسابی هم در طول مشیت الهی تحقق پیدا می کند. بعد حضرت فرمودند: این اخلاق، «فمِنهُ سَجِیَّةٌ و مِنهُ نِیَّةٌ» اخلاق دوگونه است: بعضی سجایایی است که در خلقت و آفرینش شخص وجود دارد. همان طور که ما از مادر که به دنیا می آییم، یک چهره و صورتی داریم و این صورت اکتسابی نیست و همراه انسان در آفرینش انسان است، همین طور به لحاظ روحی هم ما یک شکل خاصی داریم. هرکسی براساس عوامل مختلفی که در تکوین شخصیت انسان دخالت دارد هم یک شکلی دارد، تفاوتش این است که عوض کردن این شکل ظاهری تقریباً امکان پذیر نیست و لو این که با این جراحی های پلاستیکی که امروز وجود دارد صورت را به هم می ریزند و جابجا می کنند ولی هر کسی همانیست که هست. ولی آن شکل روحی و روانی و شخصیت انسان به مقدار زیادی حالا ما ادعا نمی کنیم صددرصد ولی به مقدار زیادی، قابل تغییر و دست کاری است. امام صادق(ع) از آن شکل اولی که مادرزادی و در خلقت انسان است، تعبیر به «فمِنهُ سَجِیَّه» فرمودند که این ها سجایا هستند که در تکوین انسان است. لذا پدر و مادر وقتی تصمیم می گیرند فرزنددار و اولاددار شوند، باید یک مقدماتی را فراهم کنند که این نطفه با سجایای مثبت از اول تکوین پیدا کند، آن ها در نوع شخصیت روحی فرزند خودشان نقش دارند، این سجیه است. «و مِنهُ نِیَّةٌ» نوع دوم اخلاق از سنخ نیت است. نیت به دست خود انسان است و اراده ی انسان است که در تحقق نیت تأثیر و دخالت دارد. انسان با اراده ی خودش و با تصمیم خودش این اخلاق را به وجود می آورد. می بینید که مثلا در کشاورزی، در یک جاهایی به صورت طبیعی درخت و جنگل هست، یک جاهایی هم هست که شما زحمت می کشید و آبادش می کنید، درخت غرس می کنید، باغی به وجود می آورید، کشاورزی و مزرعه ای احداث می کنید، وجود انسان هم همین طور است.

    بعد که حضرت این تقسیم را انجام دادند، اسحاق بن عمار (راوی این روایت) از حضرت سؤال کرد: «فَقُلْتُ: فأیَّتُهُما أفضَلُ؟» کدام یک از این دو با ارزش تر است؛ آن ها که سجیه است و در ذات انسان از قبل بوده یا آن چه که انسان با سعی و تلاش خودش تحصیل می کند؟ حضرت فرمودند: «صاحِبُ السَّجِیَّةِ هُو مَجْبولٌ»، آن جایی که اخلاق جنبه ی سجایا پیدا می کند و شخص این گونه آفریده شده است، جبلی است، «لایَستَطیعُ غَیرَهُ» دیگر نمی توان او را تغییر داد. فقط در صبر هم این طور نیست، بعضی ها هستند که اصلا آدم های بَذول و کریمی هستند، ذاتاً این طوری هستند، بعضی ها عکس این هستند و خیلی آدم های مُمسِکی هستند، اخلاقیات خیلی متفاوت است. قسم اول جبلی است و این ها را نمی شود به هم زد اما «وصاحِبُ النِّیَّةِ یَصْبِرُ على الطّاعَةِ تَصَبُّراً فهُو أفْضَلُهُما» اما آن کسانی که از نیت و اراده ی خود استفاده می کنند و در راه خدا قدم برمی دارند، این ها مشقت را بر خودشان هموار کردند و معلوم است که این ارزش بیشتری دارد که خود را ساخته اند.

    در تحصیل علم هم همین طور است؛ لابد دیدید بعضی را که در دوران تحصیل، اهل درس خواندن نیستند ولی همیشه هم نمره ی بالا می گیرند، به همین مقداری که سر کلاس می آیند و یک چیزی به گوش شان می خورد، بعدش هم کتاب را دور می ریزند، استعداد بالاست، گیرندگی شان خیلی قویست، نمره هم می گیرند و جلو می روند. بعضی ها هستند که استعدادشان متوسط است اگر نمره ی خیلی خوب می گیرند به خاطر زحمت زیادیست که می کشند و جبران می کنند. حالا نگویید که چگونه ممکن است و چگونه با عدالت الهی سازگار است؟ خدا جلوی تأثیر عوامل مختلف در این نظام تکوین را نگرفته است. یکی کوتاه قد است، یکی بلندقد است، آن کوتاه قدی یک عواملی دارد و آن بلندقدی هم یک عواملی دارد. همان طور که به لحاظ جسمی عوامل مختلفی تأثیر می گذارد، در روح انسان و در استعداد انسان هم تأثیر می گذارد. ولی جالب این است که این ها در این نظام (که نظام احسن است) بالانس می شود. معمولاً کسانی که استعدادشان خیلی قوی است، اراده و سعی و تلاش شان ضعیف تر است، معمولاً کسانی که استعدادشان متوسط است، سعی و تلاش و  اراده ی آن ها قوی تر است. یعنی خدا راه را برای کمال آن ها هم به واسطه ی امتیازات دیگری باز گذاشته است. هیچ کس نباید احساس محرومیت کند و باید با ظرفیت هایی که دارد حرکت کند، او هم می تواند در زندگی خودش موفق باشد. اتفاقاً ما وقتی زندگی شخصیت های بزرگ مثل علامه طباطبایی(ره) را (که در دوران معاصر و بلکه در غیر این دوره های معاصر و در دوره های قبل هم یک شخصیت واقعاً موفق علمی بوده) مورد تأمل قرار می دهیم، آن طور که شاگردان این بزرگوار از نزدیک دیده اند و برای ما هم گفته اند می بینیم که یک شخصی با استعدادهای متوسط است ولی با سعی و تلاش زیاد و وافر بوده و خدا به خاطر سعی و تلاشی که کرد، به عمرش برکت داد: «وَالَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا»(سوره عنکبوت/آیه69) و برعکس ما افرادی را می شناسیم که این ها خیلی خوش استعداد بودند که نفله شدند و به جایی هم نرسیدند. علی ای حال انسان نباید به آن چه که خود دارد بسنده کند و نباید نسبت به آن چه که ندارد احساس محرومیت کند، خداوند راه را برای تحصیل این کمالات در امور اخلاقی باز گذاشته و ارزش افرادی که با زحمت تحصیل می کنند البته بیشتر است. دیده اید کسانی که پدران و اجدادشان ثروتی برای آن ها می گذارند و می روند چقدر زود این ثروت را که به ارث رسیده از دست می دهند و دیده اید آن هایی که با زحمت خودشان مال تحصیل می کنند، چقدر برای این ثروت و انباشته های خودشان ارزش قائل هستند و نگهداری می کنند و این ها را به جریان می اندازند. تفاوت بین پدران پول دار و بچه های پول دار همین است که این ها خیلی راحت نفله می کنند ولی آن کسی خودش تحصیل کرده، برای زحمت خودش ارزش قائل است. هم در دنیا و هم در امور اخروی مسأله از همین قرار است.

    عادت

    حضرت فرمودند که «عَوِّدْ نَفْسَکَ التصَّبر» تمرین کن بر تصبر. مبادا گمان کنی که نه، ما دیگر تحمل نداریم، تمرین کن می توانی با مشقت، با تمرین و با ریاضت صبر داشته باشی. «عوّد» از کلمه ی عادت است. عادت یکی از روش های تربیت است. البته در زمینه ی عادت بحث های زیادی هست که آیا وقتی یک امری برای انسان به صورت عادت در آمد و پیوسته تکرار شد، آیا باز هم ارزش اخلاقی پیدا می کند یا ارزش اخلاقی پیدا نمی کند؟ آن ها یک بحث های دیگری است ولی در مسیر کسب یک فضیلت اخلاقی تا انسان به آن برسد، احتیاج به تمرین و ممارست است، حالا بعد از آن چگونه می شود این فضیلت را به صورت اختیاری نگه داشت که برای انسان عادت هم تلقی نشود، آن یک امر دیگری است که در کتاب های اخلاقی و تربیتی وارد شده است(بحث بسیار خوبی هم مرحوم آقای مطهری در کتاب «تعلیم و تربیت در اسلام» در مورد عادت دارند که می توانید در آن جا این مطلب را دنبال بفرمایید).

    حلم و تحلّم

     و اما مطلب دیگری که وجود دارد این است که این مطلب اختصاص به صبر ندارد، کمالات دیگر هم با سعی و تلاش محقق می شود. در نهج البلاغه ، مشابه همین جملة در مورد صبر، درباره ی حلم است. حلم و صبر هم به هم نزدیک هستند و حلم هم خویشتن داری است. در بخش کلمات قصار نهج البلاغه(۲۰۷): «إِنْ لَمْ تَکُنْ حَلِیماً فَتَحَلَّمْ» اگر حلم و بردباری نداری، خودت را به حلم و بردباری بزن. تمرین کن، نگو که من زود جوش می آورم. تحمل کن بردباری داشته باش زود جوش نیاوری. دستگاه و ماشینی که جوش می آورد چه کار می کنند؟ آن را خنک می کنند. تو هم کاری کن که خنک شوی. لذا می گویند انسان وقتی عصبانی هست، چند قدمی راه برود، آب خنکی بخورد، زمینه های برای آرامش را در خودش به وجود بیاورد. «تحلّم» مثل همان تصبر هست، حلم هم مثل صبر می ماند. صبور نیستی تصبر داشته باش، حلیم نیستی تحلم داشته باش. «فَتَحَلَّمْ» چرا؟ چون اگر یک کسی شروع به تحلم و بردباری از خود نشان دادن کند، کم کم جزء حلیم ها قرار می گیرد، آرام آرام حلم را تحصیل می کند. «فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْم إِلاَّ أَوْشَکَ أَنْ یَکُونَ مِنْهُمْ» هر کسی که تشبه به قومی پیدا کند، کم کم از آن ها می شود. تأثیر می گذارد. حالا این تأثیر هم در صدای انسان است، هم در گفتار انسان است، هم در نوع رفتار انسان است. می بینید که چهره ها و ستاره های سینمایی این ها چگونه تأثیرگذار بر نسل جوان هستند. نه فقط لباس بچه ها مثل آن ها می شود، نه فقط مدل آرایش آن ها، کوتاه کردن سر و صورت شان را تقلید می کنند، نوع رفتارها هم تأثیر می پذیرد. این تأثیرپذیری است که در یکی از جلسات گذشته عرض کردم که طبیعت انسان گیرنده است، تعبیر به دزد می کردند، نه فقط گیرنده است اصلاً رباینده است، ناخودآگاه می گیرد. حضرت فرمودند حلیم نیستی تحلم داشته باش. اگر شما با یک جماعتی که این ها حلیم هستند مأنوس شدی و بنا بر این گذاشتی که تو هم بردباری پیشه کنی، تو هم مثل آن ها می شوی و کسب فضیلت برای تو هم اتفاق می افتد.

    تاکید فراوان اسلام بر صبر

    یک بحث دیگری هم در این جا هست و آن اینکه چرا اسلام این قدر روی مسأله ی صبر به خصوص تأکید کرده است چون تأکیداتی که در اسلام در مورد صبر هست و ارزشی که برای صبر وجود دارد، در کمتر موضوع اخلاقی دیگری دیده می شود. یکی دو نمونه را من عرض کنم بعد ببینیم سرّ آن چیست؟ مثلا امام صادق(ع) فرمودند: «اَلصَّبْرُ مِنَ اَلْإِیمَانِ بِمَنْزِلَةِ اَلرَّأْسِ مِنَ اَلْجَسَدِ ِ فَإِذَا ذَهَبَ الرَّأْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ کَذَلِکَ إِذَا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الْإِیمَانُ»(کافی، ج2، ص87 و89) سر نسبت به بدن، چه تناسب و چه نقش و چه ارتباطی دارد؟ حضرت فرمودند که صبر نسبت به ایمان مثل سر نسبت به جسد است. دست انسان قطع شود انسان می تواند زنده باشد، پای انسان قطع شود انسان می تواند زنده باشد، کسانی هستند که دو پای آن ها قطع شده ولی حیات خودشان را دارند ولی می شود کسی سرش را از دست دهد حیاتش ادامه پیدا کند؟! حضرت فرمودند صبر این است. هر عضوی را از دست دادید ادامه ی حیات ایمان امکان دارد، اما اگر صبر نبود دین رفته. این یک تعبیر است.

    یک تعبیر دیگر مربوط به عالم آخرت است که باز در اصول کافی(ج2، ص90، ج3، ص240) است که وقتی مؤمن را در قبر خودش قرار می دهند، از سمت راست نماز می آید، از یک طرف زکات و انفاق در راه خدا می آید، امور خیر می آیند، یک گوشه ای هم صبر. این ها تجسمات فضایل و رفتارهای خوب انسان است، همه ی آن ها آ ن جا حضور پیدا می کنند: «فَإِذَا دَخَلَ عَلَیْهِ الْمَلَکَانِ‏ اللَّذَانِ‏ یَلِیَانِ مُسَاءَلَتَه‏» وقتی آن دو فرشته می آیند و از این میتی که در قبر قرار دادند می خواهند سؤال بپرسند، آن عمل صبر که در کنار نماز و اعمال دیگر تجسم پیدا کرده است، به نماز و زکات و برّ می گوید «قَالَ الصَّبْرُ لِلصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الْبِرِّ: دُونَکُمْ صَاحِبَکُمْ» این همراه شما که از دنیا رفته، این شخصی که با او بودید و این اعمال را انجام داده، مراقبش باشید و به او کمک کنید. «فَإِنْ عَجَزْتُمْ عَنْهُ فَأَنَا دُونَهُ» اما اگر کارتان به مشکل خورد، نماز نتوانست کاری پیش ببرد معیوب بود، زکات نتوانست کاری را پیش ببرد به بن بست رسید... شما بیماری را در نظر بگیرید که در وضعیت بحران است و با داروهای مختلف و با دستگاه های مختلف، یکی پس از دیگری برای احیاء و نجات به سراغش می آیند. صبر به نماز می گوید تو هر کاری توانستی بکن، به زکات هم می گوید به بقیه هم می گوید... اما اگر ماندید و کار مشکل شد ، من صبر آماده هستم.

    سرّ اهمیت صبر

    این مسأله ی صبر خیلی مهم است! چرا؟ جهتش این هست که در واقع صبر ریشه ی رفتارهاییست که یک انسان مسلمان دارد. این انسان مسلمان روزه گرفته، در حقیقت این روزه، سمبل صبر و تحمل و خویشتن داری است. از گناه دوری کرده، نگاه به نامحرم نکرده، مال حرام نخورده، برگشت آن به چیست؟ به یک خویشتن داری است که توانسته از تمتعات و لذت های دنیایی چشم پوشی کند. صبر روح عمل را او تشکیل می دهد. ممکن است در ظواهر و پیکره ی عمل عیب و ایرادهایی باشد که در عالم آخرت مهر قبولی به این اعمال نخورد و ایراد بگیرند ولی اصل ایمان به چیست؟ ایمان مؤمن به این است که چه در طریق عبادت و اطاعت خدا و چه در طریق دوری از معصیت، در هر دو جهت بتواند خود را کنترل کند. این کنترل و خویشتن داری، اصل امتیاز ایمان است. لذا امام صادق(ع) فرمودند اگر صبر رفت، آدمی که بی تحمل باشد، هیچ عملی نمی تواند انجام دهد. یعنی یک قدم که برمی دارد قدم دوم را نمی تواند بردارد. اول فکر می کند که خوب است ما هم مثلاً یک کمکی و یک مبلغی به فقراء کمک کنیم، اما وقتی می خواهد عمل کند چه؟ ظرفیت ندارد، به عمل نمی رسد. هر کجا که قدمی بر می دارد نمی تواند به سرانجام برساند. آن چه که انسان را در عمل موفق می کند، صبر و تحمل و خویشتن داری است.

    انواع صبر

    این قسمت سوم عرض بنده است که حالا این صبر و تحمل در کجا اتفاق می افتد؟ امیرالمؤمنین علی(ع) فرمودند که «وَ عَوِّدْ نَفْسَکَ التصّبْر عَلَى الْمَکْرُوهِ». صبر سه شاخه دارد: شاخه ی اول: «الصبر عند المصیبة» انسان در مصائب خویشتن داری داشته باشد. دوم: «الصبر علی الطاعة» در فرمانبرداری از حق تعالی تحمل داشته باشد. سوم: «الصبر عن المعصیة» صبر برای کنترل خود در برابر معصیت ها و برای این که اقدام به معصیت نکند. این تعبیرات سه گانه در ادبیات دینی و روایات ما وارد شده است ولی تعبیری را که امیرالمؤمنین(ع) این جا دارند، تعبیر متفاوتی است: «التصّبْر عَلَى الْمَکْرُوهِ» خویشتن داری در ناملایمات که غیر از طاعت و معصیت است. زندگی فراز و فرودهایی دارد، شدایدی اتفاق می افتد، سختی هایی وجود دارد، در اینگونه از سختی ها بعضی از افراد تسلیم می شوند، بعضی از افراد مقاومت پیدا می کنند، «تصبر علی المکروه» به معنای مقاومت است، تسلیم نشدن، خود را نباختن و این امتیاز بزرگی است. کمتر افرادی پیدا می شوند که وقتی تحت فشار قرار می گیرند بتوانند خودشان را حفظ کنند.

    ریشه عقلی صبر

    در خطبه ی شقشقیه، امیرالمؤمنین علی(ع) وقتی اوضاع و احوال بعد از پیغمبر(ص) را ترسیم می کنند که شرایط چگونه بود و چقدر سخت: «فَرَاَیتُ اَنَّ الصَّبْرَ عَلی هاتا اَحْجی» چه کسی می تواند برخوردار از صبر باشد؟ پاسخش را می توان از این کلام امیرالمؤمنین(ع) استفاده کرد هر که عاقل تر صبورتر. ریشه ی صبر به عقل برمی گردد. حضرت فرمودند من در یک وضعی بودم مثل کسی که استخوان در گلویش گیر کرده باشد، مثل کسی که خار در چشمش فرو رفته باشد در این شرایط، چه کنم؟ «فَرَاَیتُ اَنَّ الصَّبْرَ عَلی هاتا اَحْجی» تأمل کردم و به این نتیجه رسیدم که صبر، تحمل و مقاومت و خویشتن داری به عقل نزدیک تر است. محاسبه کردم من الان در این شرایط باید چه کنم؟ دیدم تحمل کردن وظیفه ی عقلی من است.

    حالا افراد در شرایط مختلف هستند؛ گاهی از اوقات هست که انسان در برابر یک صحنه ی ظلمی که نسبت به خودش هست باید داد بزند، گاهی از اوقات باید ظلم را تحمل کند و فریاد هم نزند، آن صبر می خواهد و این هم صبر می خواهد، آن فریاد زدن، شمشیر زدن، درگیر شدن، آن هم احتیاج به صبر دارد، این سکوت هم احتیاج به صبر و بردباری و خویشتن داری دارد. کدام یک را باید انتخاب کرد؟ امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند که نوع صبر را عقل مشخص می کند که در این شرایط و در این ظرف، صبر با سکوت تحقق پیدا می کند یا صبر با فریاد تحقق پیدا می کند، به هرحال در هر دو نیاز به صبر است. ولی مرحوم آقای مطهری در «سیری در نهج البلاغه» می فرمایند که امیرالمؤمنین(ع) بیست و پنج سال صبر کرد، پنج سال حکومتش را هم صبر کرد. آن صبر، صبر در برابر دشمن در جبهه های بیرونی بود، حضرت در برابر فتنه های مختلفی که اتفاق می افتاد مقاومت کرد. آن بیست و پنج سال را هم حضرت صبر کرد ولی ایشان می فرماید این بیست و پنج سال صبرش بسیار قوی تر و باشکوه تر است. کسی از همه ی ظرفیت های درونی برخوردار باشد؛ از شجاعت برخوردار باشد، از قدرت تصمیم و برخورد، برخوردار باشد ولی در عین حال به خاطر خدا سکوت کند و در برابر ظلم عکس العملی نشان ندهد، نه این که ظلم را بپذیرد. اما نزدیکان حضرت از او توقع دارند که به میدان بیاید و در مقابل این نوع از توقعات، آن تحمل، تحمل بسیار باارزشی است. مهم این است که انسان تشخیص دهد در چه موقعیتی قرار دارد و چگونه باید استقامت کند. گاه صبر بر طاعت است، گاه صبر بر مکروه و ناملایمات است، گاهی صبر در برابر مصائب یا صبر در برابر معاصی و گناهان. خوشا به حال کسانی که می توانند این ظرفیت را در خودشان به وجود بیاورند و از این تحمل و خویشتن داری برخوردار هستند.

    صبر، حافظ شخصیت انسان

    روایتی است خیلی زیبا (که شاید قبلاً به مناسبتی خوانده بودیم) آن هم در اصول کافیست که هرکسی که صبر نداشته باشد، در زندگی شکسته می شود و او را خرد می کنند. آن چه که می تواند گوهر انسان و شخصیت انسان را حفظ کند، فقط و فقط صبر است و الا افراد را له و مچاله می کنند در گیر و دار حوادث! لذا برگشت صبر به حفظ شخصیت و حریت و آزادگی است. امام کاظم(ع) را توانستند به زندان بیاندازند، حبس کنند، این کار را کردند، شدنی است، امر غریبی نیست، در تاریخ هم زیاد اتفاق افتاده است ولی مهم این است آیا توانستند حضرت موسی بن جعفر(ع) را خرد کنند؟ نه. توانستند از او چیزی بگیرند؟ نه. این فشارها چه تأثیری بر امام(ع) داشت؟ هیچ تأثیری نداشت. یک جایی دشمن به نقطه ای می رسد که همه ی تلاش خودش را که می کند، باز هم به هدف نمی رسد، در نهایت می تواند موسی بن جعفر(ع) را بکشد. اما موسی بن جعفری که در زندان هست، همان موسی بن جعفری است که در بیرون بوده. چیزی از او کسر نکردند، نتوانستند او را در هم بشکنند و این سخت ترین زجریست که دشمنان می برند که ببینند همه ی تلاش خودشان را به کار گرفته اند اما نتوانستند اولیای الهی را از میدان به در کنند. کسی که به میدان می آید باید این آمادگی را داشته باشد، اگر این آمادگی را ندارد از اول نباید بیاید و اگر آمد باید این مقاومت را داشته باشد و به علاوه کسانی که دنبال دنیا هستند، آن ها هم خوب است یک محاسبه ای کنند، چون دنبال دنیا هستند صبر و تحمل را کنار می گذارند، تسلیم می شوند، شکایت می کنند، خوب در آخر چه؟! به چه نتیجه ای می رسند؟! لذا کسانی ارزش شخصیت خود را می دانند که با صبر خودشان و شخصیت خودشان را حفظ می کنند. آن هایی که بالاتر، معتقد به این هستند که این، راهی برای کمال انسان است، به مراحل کمال انسانی می رسند و تقرب به حق تعالی پیدا می کنند. آن هایی هم که در این محاسبات دنیایی هستند، خوب است که عاقل باشند و محاسبه کنند که اگر صبر و مقاومت و پایداری نداشته باشند موقعیت دنیایی خودشان را از دست می دهند و به جایی هم نمی رسند.

    حالا یک روایتی می خوانم و عرضم را تمام می کنم. سماعه از اصحاب امام هفتم(ع) است، امام هفتم حضرت موسی بن جعفر(ع) از او سؤال کردند: «مَا حَبَسَکَ عَنِ الْحَجِّ»؟ سماعه چرا مکه نمی روی؟ گفت من مدتیست که ورشکست شدم. همه ی اموال من را بردند و خوردند. «قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ وَقَعَ عَلَیَّ دَیْنٌ کَثِیرٌ وَ ذَهَبَ مَالِی» شدیدا بدهکار شدم، اموال مرا بردند و از بین رفته است. «وَ دَیْنِیَ الَّذِی قَدْ لَزِمَنِی هُوَ أَعْظَمُ مِنْ ذَهَابِ مَالِی» و آن چه که الان مدیون هستم، بیش از همه ی ثروتیست که از دست داده ام و یکی از اصحاب و دوستان به من کمک کرد، توانستم خودم را حفظ کنم و الا نابود شده بودم: «فَلَوْ لَا أَنَّ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِنَا أَخْرَجَنِی مَا قَدَرْتُ أَنْ أَخْرُجَ» بعد حضرت به او فرمودند: این یکی از مصادیق صبر است، کسی که در مشکلات اقتصادی و مالی قرار می گیرد و اموالش را برده اند و خورده اند. گاهی وقت شخص مقصر نیست، علل و عوامل دیگری مثل اوضاع متزلزل بازار موجب این شده که شخصی ثروت و اموال خودش را از دست بدهد و حالا سماعه از این دسته افراد است. حضرت فرمود: «إِنْ تَصْبِرْ تُغْتَبَطْ» جناب سماعه اگر صبر و تحمل داشته باشی کارت درست می شود، آرام آرام به وضع اولیه ی خودت برمی گردی، مورد غبطه قرار می گیری، تعریف و تمجیدت هم می کنند که چه آدمی توانست در این مشکلات خودش را حفظ کند. اما اگر صبر نداشته باشی چه کاری از پیش می بری؟ اگر ظرفیت نداشته باشی، اگر شکایت کنی، اگر خودت را ببازی، اگر خودت را بخوری، اگر پیش هرکسی که می نشینی گلایه و شکایت داشته باشی، آخر بی صبری چه می شود؟ مریض می شوی، بیچاره می شوی، چیزی تغییر پیدا نمی کند، وضعت بهتر که نمی شود بدتر می شود. لذا اگر کسی صبر را به لحاظ ارزش اخلاقی و انسانی هم نگاه نکند، به لحاظ ارزش برای زندگی دنیایی هم حساب کند، راهش چیست؟ راهش ایستادن و مقاومت و تحمل و بردباری داشتن است. بعد حضرت فرمودند صبر کنی مورد غبطه قرار می گیری و اگر صبر نکنی «وَ إِلَّا تَصْبِرْ یُنْفِذِ اللَّهُ مَقَادِیرَهُ رَاضِیاً کُنْتَ أَمْ کَارِهاً»(کافی، ج2، ص90) آن چه که مقدرات الهی است، همان تحقق پیدا می کند. فکر نکن با بی تابی تو چیزی عوض می شود. بی تابی انسان سرنوشت انسان را عوض نمی کند، سعی و تلاش و تحمل می تواند سرنوشت انسان را عوض کند، بی تابی چه؟ شکوه، ناراحتی، گلایه، اعصاب خرد کردن، دعوا کردن این ها هیچ مشکلی را حل نمی کند. حضرت فرمودند: مقدرات الهی جاری می شود، چه راضی باشی چه راضی نباشی، تو چیزی را نمی توانی تغییر دهی.

    لذا کسانی که صبر را با نگاه اخلاقی هم نگاه نمی کنند، حداقل به لحاظ دنیوی باید بپذیرند که صبر برای آن ها از نظر دنیایی، با تحمل شداید و پذیرفتن مشکل، راه را برای انسان باز می شود.

    صبر با راه های بسته

    حیف است حالا که صحبت به این جا رسید، این روایت پیغمبر اکرم(ص) را برای شما نخوانم. این روایت را هم مرحوم کلینی در کتاب کافی(ج2، ص91) در همان باب صبر آورده است که اصلا صبر برای آن جایی است که همه ی راه ها به روی انسان بسته می شود که نوبت به صبر می رسد. «سَیَأْتِی عَلَى اَلنَّاسِ زَمَانٌ» حضرت فرمودند یک دوره ای می رسد با سه ویژگی: یک «لاَیُنَالُ اَلْمُلْکُ فِیهِ إِلاَّ بِالْقَتْلِ وَ اَلتَّجَبُّرِ» یک زمانی می رسد که حکومت و قدرت امکان پذیر نیست مگر با آدم کشی و استبداد، غیر از این راهی برای حکومت کردن نیست. این ویژگی اول آن دوره ی تاریکی که پیغمبر اکرم(ص) پیش بینی می کند. دو: «وَلاَ اَلْغِنَى إِلاَّ بِالْغَصْبِ وَ اَلْبُخْلِ» ویژگی دوم از نظر اقتصادی این است زمانی می رسد که کسی از نظر مالی بی نیاز نمی شود، ثروت پیدا نمی کند مگر با مال مردم خوری و با بخل نسبت به دیگران داشتن و الا پول جمع نمی شود. حضرت فرمودند کار به این جا می رسد؛ آن فساد سیاسی، این هم فساد اقتصادی.

    بین پرانتز مطلبی عرض کنم. این جملاتی که شبیه به این جمله است که «یک زمانی می رسد ...»، دو معنا می تواند داشته باشد: یک معنای آن این است که یک زمان خاصی مورد نظر حضرت هست مثلا دو هزار سال دیگر، پنج هزار سال دیگر، یک مقطع خاصی می رسد. این یک احتمال است و یک احتمال دیگر این است که حضرت می خواهند بفرمایند در این فراز و نشیب تاریخ، مقاطعی این گونه اتفاق می افتد نه این که زمان خاصی است. گاهی اوقات هست که سه شرط هست گاهی اوقات دو تا، گاهی یکی، بالا و پایین می رود. حضرت می خواهند بفرمایند که افول انسانیت به چیست، غروب انسانیت به چیست؟ این ها شاخص هاست که حضرت دارند بیان می کنند: شاخص اول شاخص سیاسی است که نمونه ی آن استبداد و آدم کشی است، شاخص دوم شاخص اقتصادی است که امکان ثروت حلال برای مردم نیست و هرکسی که بخواهد به پول و ثروتی برسد با فریب و نیرنگ و مال مردم خوری باید زندگی خودش را بگذراند این هم یک فساد. اما نوع سوم از فساد و علامت سوم «وَ لاَ اَلْمَحَبَّةُ إِلاَّ بِاسْتِخْرَاجِ اَلدِّینِ وَ اِتِّبَاعِ اَلْهَوَى»، ویژگی سوم هم ویژگی فرهنگی و اخلاقیست که اگر رفاقت و دوستی بخواهد وجود داشته باشد، انسان باید دینش را کنار بگذارد. لا ابالی باشد تا بتواند در جامعه با دیگران رفاقت و آمد و رفت و صمیمیت داشته باشد که این هم نشان دهنده ی انحطاط اخلاقی و دینی است.

    حالا یا رسول الله! اگر خدایی ناکرده ما در چنین شرایطی قرار گرفتیم، چه کنیم؟ اگر چنین فسادی در جامعه وجود داشته باشد، فرد باید چه کند؟ حضرت فرمودند: صبر و صبر و صبر! خودش باید خویشتن دار باشد تا در این جامعه آلوده نشود، اگر وضع کلی جامعه را نمی شود اصلاح کرد. «قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ»(سوره تحریم/آیه6) خودتان را حفظ کنید خویشتن دار باشید. لذا حضرت فرمودند: «فَمَنْ أَدْرَکَ ذَلِکَ اَلزَّمَانَ» حضرت فرمودند هرکس چنین دوره ای را درک کند و چنین شرایطی را تجربه کند و در چنین شرایطی قرار بگیرد، «فَصَبَرَ عَلَى اَلْفَقْرِ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى اَلْغِنَى»، بر فقر صبر می کند در حالی که قدرت بر غنا دارد ولی آن چه غنایی بود؟ از حرام و مال مردم خوری صرفنظر می کند با کم زندگی می کند و صبر می کند. این یک صبر. «وَصَبَرَ عَلَى اَلْبِغْضَةِ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى اَلْمَحَبَّةِ»، مردم او را رها می کنند، به خاطر ولنگ واری که در زندگی شان هست، او صبر بر تنهایی می کند ولی حاضر نیست فضایل اخلاقی و وظایف دینی خود را ترک کند این هم یک نوع صبر و اما صبر اولی که حکومت به استبداد و آدم کشی متوجه می شود، حضرت فرمودند: «وَ صَبَرَ عَلَى اَلذُّلِّ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى اَلْعِزِّ»، می تواند خود را در حکومت بالا بکشد، می تواند جایگاه پیدا کند، می تواند پست پیدا کند، می تواند بالا بنشیند، اصلا او را می برند. اگر مایل باشد خیلی راحت می برند، تحویلش می گیرند، عکسش را نشان می دهند. ولی در عین حال کناره گیری و گوشه گیری را بر این عزت ترجیح می دهد چون حضرت فرمودند: این چه عزتی است؟ این عزت به قتل و تجبر است؟ آن که نزدیک می شود باید نزدیک شود و آن جنایت ها را تأیید کند، همراهی کند. برای این که همراهی نکند در خانه ی خود می نشیند، هیچ جا هم اسمی از او نیست، کسی هم او را نشان نمی دهد، اگر هم نشان می دهند برای این است که به او فحش دهند. حضرت فرمودند «وَ صَبَرَ عَلَى اَلذُّلّ» این ذلت ظاهری را که البته به معنای کناره گیری و گوشه گیری است و محدودیت ّ ها را تحمل می کند در حالی که می تواند برود مقام داشته باشد. حضرت فرمودند هر کس این صبر را داشته باشد؛ در اخلاقیات، در اقتصادیات، در سیاسیات البته در آن شرایط تاریک جامعه که دیگر هیچ منفذی وجود ندارد ولی با صبر، خود را حفظ می کند، تسلیم نمی شود نه تسلیم آن اقتصاد می شود، نه تسلیم آن سیاست می شود و نه تسلیم آن اخلاق می شود، فساد را قبول نمی کند و البته از همه چیز محروم می ماند. حضرت فرمودند اگر کسی چنین صبری کند «آتَاهُ اَللَّهُ ثَوَابَ خَمْسِینَ صِدِّیقاً مِمَّنْ صَدَّقَ بِی» چنین انسانی ثواب پنجاه نفر از بهترین یاران من که مرا تأیید کردند به او می رسد. آن ها در بدر بودند، آن ها در احد بودند، آن ها شمشیر زدند، آن ها زجر کشیدند، این فقط نشسته و این جریان فساد را همراهی نکرده، حضرت فرمودند این ها پنجاه برابر ثواب بیشتر دارند.

    پس انواع و اقسامی برای صبر وجود دارد آن چه را که امیرالمؤمنین این جا فرمودند این است که انسان مسیر حق را که تشخیص داد آمادگی داشته باشد، هزینه ی آن را بپردازد، هوا و هوس او را این طرف و آن طرف نلغزاند. به کلام امیرالمؤمنین(ع) برگردیم. «وَعَوِّدْ نَفْسَکَ التصّبر عَلَى الْمَکْرُوهِ» خویش را بر این عادت بده که صبر کنی در ناملایمات؛ ناملایمات سیاسی، ناملایمات اقتصادی و انواع و اقسامش. «و نِعْمَ الْخُلُقُ التَّصَبُرُ فِی الْحَقِّ» و چه زیبا اخلاقیست که انسان در مسیر حق از صبر برخوردار باشد. آن جایی که باید به میدان رفت با صبر و استقامت، آن جایی که باید در خانه نشست آن جا هم خویشتن داری لازم است. حالا جای آن کجاست؟ جای این کجاست؟ این را امیرالمؤمنین(ع) فرمودند باید دید عقل چگونه تشخیص می دهد. یک جایی هم هست که باید در خانه نشست بله، یک روز امام حسن(ع) است، یک روز امام حسین(ع) است، یک روز حضرت سجاد(ع) است، روح صبر در تمام این رفتارهای متنوع وجود دارد. آن جایی که امیرالمؤمنین(ع) در خانه می نشیند آن هم یک صبر است، آن جایی هم که در برابر معاویه می ایستد آن هم یک استقامت و پایداری است. یک جا خویشتن داری، یک جا پایداری. صبر یک عنوان جامعی است.

     بارپروردگارا به همه ی ما استقامت در راه خودت را کرامت بفرما.


    نظرات کاربران