در حال بارگذاری ...

فقه قضاء، ۹۶.۹.۵، جلسه ۱۸

اجرای حکم (۵)


درس گفتارها، تقریراتی است که توسط بعضی از شاگردان استاد تهیه شده است و بدیهی است که نمی تواند منعکس کننده تام و تمامی برای دیدگاه ایشان تلقی شود.


یادآوری

مساله ای که مطرح بود این است که اگر شخصی بدهکار باشد و از ادای دین دیگران امتناع کند حاکم او را مجبور به ادای دین کرده و او را تعزیر یا حبس می کند. به لحاظ فقهی مساله روشن است. اگر مساله در کتب قوم به صورت کامل و منقح مطرح شده بود شاید نیازی نبود به طور مفصل به آن پرداخت. ولی این مساله از یک طرف مورد ابتلا است و از طرف دیگر در کتب فقهی به صورت مستوفی مورد بحث قرار نگرفته است.

استفاده از تعزیر قولی

نقطه ابهامی که به ذهن رسید این بود که آیا در این گونه موارد می توان از تعزیر قولی استفاده کرد یا خیر؟ نسبت به مراتب دیگر مانند حبس، روایات به اندازه کافی وجود دارد اما نسبت به تعزیر قولی، نیاز به بحث است. سه مبنا مطرح شد. یکی استفاده از روایت « لی الواجد یحل عقوبته و عرضه» و عرض شد در این استدلال مناقشه است. مبنای دوم استفاده از « لا یحب الله الجهر بالسوء» بود که البته مورد مناقشه قرار گرفت. و مبنای سوم استفاده از ادله امر به معروف که آن هم با مشکل مواجه بود. مبنای چهارمی هم می توان در مساله مطرح کرد.

آیا می توان از ادله تعزیر استفاده کرد؟ اصلا آیا چیزی به عنوان تعزیر قولی وجود دارد؟ تعزیری که در فقه ما شناخته شده است تعزیر با شلاق است و در روایات ما هم نسبت به برخی موارد ذکر شده است و منصوص است و حتی فقهای ما معتقدند که کلمه تعزیر در بیانات ائمه ع همان شلاق است یا انصراف به ضرب دارد. ممکن است حبس نیز مصداق دیگری باشد که آن هم منصوص بوده و معلوم است در چه مواردی می توان حبس کرد و ممکن است کسی از ادله عامه ای استفاده کند. یک مصداق دیگر، تعزیر مالی (جریمه های مالی) است که به خصوص در دهه های اخیر مطرح شده است. این هم محل بحث قرار گرفته است و عده ای از فقها تایید کرده اند. اینها محل بحث نیست. محل بحث ما نوع چهارمی از تعزیر است. یعنی تعزیر بالقول. انسان، دیگری را با زبان خودش، یعنی با اهانت کردن و دشنام دادن مجاز است و تعزیر می کند. آیا شرع این شیوه از تعزیر را پذیرفته است؟ دو راه وجود دارد. اول: در کتاب و سنت جستجو نموده و بررسی شود که آیا مواردی وجود دارد که تعزیر بالقول مطرح شده باشد. مثلا امیرالمومنین کسی را با ناسزاگویی تعزیر کرده باشد. در این صورت بحث موردی است و بحث دوم این است که آیا ادله عامه تعزیر، شامل حال تعزیر قولی می شود یا نه؟ و آیا کلمه تعزیر در روایات شامل بدگویی هم می شود یا نه؟

بررسی روایات و سیره معصومین ع

نسبت به قسمت اول که مواردی در کتاب و سنت آمده باشد، سراغ نداریم. البته یک مواردی در گوشه و کنار فقه وجود دارد که ممکن است مصداق تعزیر قولی تلقی شود، که موارد نادری است. ولی نیاز به یک تتبع وسیع دارد که آیا بیشتر از این نیز پیدا می شود یا نه؟ یکی از آنها روایتی در کافی است که در کتاب های دیگر هم نقل شده است. در «من لا یحضر» این طور نقل شده که:

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع‏ ضَمِنْتُ‏ لِمَنْ‏ سَمَّى‏ عَلَى طَعَامِهِ أَنْ لَا یَشْتَکِیَ مِنْهُ فَقَالَ ابْنُ الْکَوَّاءِ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَقَدْ أَکَلْتُ الْبَارِحَةَ طَعَاماً فَسَمَّیْتُ عَلَیْهِ ثُمَّ آذَانِی فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَکَلْتَ أَلْوَاناً فَسَمَّیْتَ عَلَى بَعْضِهَا وَ لَمْ تُسَمِّ عَلَى بَعْضٍ یَا لُکَعُ.[1]

أمیرالمؤمنین می فرماید اگر کسی بر طعامش نام خدا را ببرد من تضمین می کنم که ناراحتی برایش بوجود نمی آید. ابن الکوّاء (رئیس خوارج) گفت من غذایی را خوردم و نام خدا را هم برده بودم ولی مبتلا به ناراحتی شدم. حضرت فرمودند غذاهای مختلفی خوردی و برای بعضی نام خدا را نبرده ای و این ناراحتیت برای آن غذایی است که نام خدا را نبردی. یعنی هر طعامی احتیاج به تسمیه جداگانه دارد. حضرت در این جا او را « لکع» نامیده اند. لکع حداقل معنایش احمق است. در لغت: اللعیم الاحمق الذلیل)! علما در صدد توجیه این تعبیر ظاهرا بی ادبانه حضرت برآمده اند. علامه مجلسی در روضه المتقین[2] عنوان کرده است که این تعزیر قولی است. مجازاتش برای این بود که سخن خدا را رد کرده.! آیا می شود چنین مطلبی را از این روایت استفاده کرد؟ به نظر می رسد با این فرمایش، انسان اطمینان پیدا نمی کند. یعنی بر اساس این روایت نمی توان فتوا داد که تعزیر قولی به معنای فحش دادن به کسی که مرتکب خلافی می شود جایز است.

چند مشکل وجود دارد: یکی اینکه آیا واقعا وقتی حضرت فرمود با بردن نام خدا، جلوی ناراحتی از ناحیه غذا گرفته می شود و شخصی می گوید ما نام خدا را بردیم و ناراحتی پیدا کردیم، رد سخن حضرت است یا رد این سخن نیست؟ شاید می خواهد ببیند مشکل خودش چیست. بگذارید مساله را به سطح پایین تر تنزل دهیم، اگر یک شخص روحانی در مسجد شبیه این مساله را بیان کرد و شخصی هم عنوان کرد که غذا را با نام خدا شروع کرده ولی دل درد گرفته، آیا آن روحانی مجاز است به آن فرد بگوید احمق بی شعور! چرا حرف مرا رد می کنی؟ ثانیا این روایت حکایت فعل است و در حکایت فعل، وجه و دلیل فعل معلوم نیست. اینکه حضرت فرمود یا کلع! واقعا از باب قول تعزیری فرموده اند یا ما داریم این عنوان را بر آن سوار می کنیم؟ اگر خود حضرت توضیح دهد که چون کلام مرا نقض کرد گناه کرده و این عقوبت گناه اوست، رفع ابهام می شود. اما در فعل حضرت، معلوم نیست جنبه تعزیری وجود داشته یا نه! خیلی وجوه دیگر در این فعل می تواند باشد. به علاوه ممکن است یک فعل در یک زمان و شرایطی بی ادبی محسوب شود ولی در یک زمان دیگر بی ادبی نباشد. مثلا تعبیر پدرسوخته در بعضی محیط ها هیچ اهانتی نیست ولی بیرون از این فضا یک لفظ رکیک است. حالا آیا چنین تعبیری در زمان حضرت واقعا تعبیر مشتمل بر اهانت بوده است یا نه، نمی دانیم. ظاهرا این تعبیر برای دوره ای که ابن کواء با حضرت دشمنی داشت نیست. چون تعبیرش مودبانه است و می گوید یا امیرالمومنین. به هرحال فرمایش مرحوم مجلسی یک احتمال است. اگر کلام در این احتمال ظهور داشته باشد و یک مبنا قرار بگیرد برای استناد حکم شرعی که تعزیر بالقول جایز است به معنای اهانت کردن و دشنام دادن. این روایت چنین قوتی ندارد.

روایت دیگر:

قَضَى أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع فِی الْمَمْلُوکِ یَدْعُو الرَّجُلَ لِغَیْرِ أَبِیهِ قَالَ أَرَى أَنْ یُعْرَى جِلْدُهُ قَالَ وَ قَالَ فِی رَجُلٍ دُعِیَ لِغَیْرِ أَبِیهِ أَقِمْ بَیِّنَتَکَ أُمَکِّنْکَ مِنْهُ فَلَمَّا أَتَى بِالْبَیِّنَةِ قَالَ إِنَّ أُمَّهُ کَانَتْ أَمَةً قَالَ لَیْسَ عَلَیْکَ حَدٌّ سُبَّهُ کَمَا سَبَّکَ أَوِ اعْفُ عَنْهُ.[3]

 شخصی دیگری را ولد الزنا خواند . حضرت فرمود بینه اقامه کن! اگر بینه اقامه کردی او را احضار و مجازات می کنم. او بینه اقامه کرد و حضرت فرد متهم را احضار کرد و معلوم شد مادر او امه است.  ( امه در آن زمان به دلیل این که با افراد زیادی ارتباط پیدا می کرد،) حد نمی خورد. از همین رو حضرت به فرد متهم گفت او به تو دشنامی داده و تو هم او را سب کن. یا از او صرف نظر کن. جواب فحش فحش است.

 البته این روایت مربوط به تعزیر نیست. از این روایت باید استفاده کرد که باب تقاص را به سب هم می توان تعمیم داد. خود این هم مساله قابل توجهی است که آیا « فَمَنِ اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَیْکُم» کسی که نسبت به شما تعدی می کند شما می توانید مقابله به مثل کنید. یک مقابله به مثل جنبه مالی دارد. یکی مربوط به قصاص است ولی یک تعدی دیگر این است که فحش داده. آیا می شود جواب فحش را با فحش داد؟ فحش دادن ذاتا جایز نیست اما به عنوان مقابله به مثل چه؟ این هم مساله ای مبتلابه است که در سبّ، تقاص است یا نه؟ در اینجا تعبیر این است که سُبَّهُ کَمَا سَبَّکَ. حضرت فرمود جایز است. ولی مرحوم شیخ طوسی در ذیل همین حدیث در کتاب استبصار فرمودند جایز نیست و به این روایت هم نمی شود ملتزم شد. آن کسی که سبّ کرده تعزیر می شود اما نمی توان نسبت به او بدگویی کرد. یعنی بین سبّ و تعزیر فرق گذاشته است.

 مَعَ أَنَّ فِی الْحَدِیثِ مَا یُضَعِّفُ الِاحْتِجَاجَ بِهِ وَ هُوَ أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ لَهُ سُبَّهُ کَمَا سَبَّکَ وَ لَا یَجُوزُ أَنْ یَأْمُرَ ع بِالسَّبِّ لِأَنَّ السَّبَّ قَبِیحٌ وَ إِنَّمَا لَهُ أَنْ یُقِیمَ عَلَیْهِ الْحَدَّ إِمَّا عَلَى الْکَمَالِ أَوِ التَّعْزِیر[4]

امکان ندارد که حضرت کسی را امر به سبّ کند. دشنام گویی در هیچ شرایطی جایز نیست. اگر شرایط قذف دارد حد می خورد وگرنه تعزیر می شود. از این کلام شیخ طوسی هم می شود این مطلب را استشمام کرد که سبّ امر قبیحی است و مصداق برای تعزیر قرار نمی گیرد.

توبیخ به جای سبّ

ولی اگر ما از فحش و شتم و ... تنزل کنیم و یک مقدار قول رقیق تر باشد ممکن است بتوانیم بپذیریم و تجویز کنیم. به این صورت که در برابر کسی که مرتکب معصیت می شود بگوییم تعزیر قولی یعنی توبیخ، و توبیخ غیر از فحاشی است. در فحاشی لفظ رکیک است ولی در توبیخ لفظ خلاف اخلاقی در آن نیست. و دلیلی برای عدم جواز توبیخ نداریم. فحش ذاتا حرام است و برای جواز آن در مقام تعزیر دلیل لازم است. توبیخ می تواند مصداق برای تعزیر قرار بگیرد. عباراتی در کلام فقها است که تعزیر قولی را آورده اند ولی منظورشان همین توبیخ است. مانند مرحوم علامه در تحریر که فرموده: « التعزیر یکون بالضرب او الحبس او التوبیخ»[5].

در مورد توبیخ هم دو بحث مطرح می شود: یکی اینکه آیا دلیل خاصی برای توبیخ به عنوان تعزیر داریم؟ دوم این که آیا ادله کلی تعزیر شامل توبیخ می شود یا نه؟ در بحث اول باید گفت نیازی به دلیل خاص بر جواز توبیخ نیست. زیرا اثبات توبیخ به عنوان تعزیر کار دشواری نیست. از آنجا که شرع اجازه ضرب را داده است به طریق اولی هرچه که اخف از ضرب باشد جایز است. البته قبلا بیان شد که فحش اخف از ضرب نیست. لذا نمی شود از ضرب به فحش تعدی کرد ولی توبیخ مشکلی ندارد. و توبیخ از جمیع مراتب مجازات اخف است. ولی درباره بالاتر از توبیخ این بحث مطرح می شود که کلمه تعزیر شامل تعزیر قولی می شود یا نه؟ یعنی فحش را هم شامل شود. به نظر می رسد چنین نباشد، زیرا شمول عنوان تعزیر نسبت به فحش یا به این است که عنوان تعزیر ذاتا شامل فحش باشد یعنی مفهوم تعزیر مفهومی باشد که شامل فحاشی هم بشود. یا باید بگوییم مفهوما تعزیر، غیر از فحاشی است ولی مصداقا شامل فحاشی می شود. در این صورت اثبات این مصداق برای آن مفهوم کلی دو راه دارد: راه اول این است که عندالعرف، فحاشی یکی از مصادیق تعزیر باشد. آنوقت شارع که گفت حق تعزیر داری یعنی حق فحش دادن هم داری. چون مصداق عرفی تعزیر است. ولی هیچ شاهدی برای اینکه در عرف فحش مصداق تعزیر باشد وجود ندارد. راه دوم این است که فحش مصداق شرعی تعزیر است که خود شرع، فحاشی را مصداق آن قرار داده است در این صورت باید آیه یا روایتی مطرح باشد که نشان دهد شرع اجازه داده است که این مطلب هم قابل اثبات نیست. لذا راهی برای اینکه ادله تعزیر شامل فحاشی شود وجود ندارد. علاجی هم برای تصحیح کار برخی افراد به نظر نمی رسد. از همین جهت خوب است این مساله که در کتب علما به صورت مبهم آمده منقح شود. این تعبیری که مرحوم صاحب جواهر فرمودند و مساله عِرض را مطرح کردند که می شود نسبت به شخص بدهکار تعرض به عرض داشت، دلیل کلی نداریم و اگر تعزیر قولی وجود داشته باشد این تعزیر قولی شامل سبّ نمی شود. در کلمات فقهای خودمان پیدا نکردم ولی در کلمات فقهای عامه این خط کشی آمده است.

ماوردی در الاحکام السلطانیه اینطور گفته:

فتدرج (تعزیر) فی الناس علی منازلهم و ان تساووا فی الحدود المقدره . فیکون تعزیر من جل قدره بالاعراض عنه. و تعزیر من دونه بالتخفیف له و تعزیر من دونه بزواجر الکلام و غایته الاستخفاف الذی لا قذف فیه و لا سب.[6]

مردم از نظر حدود هیچ فرقی نمی کنند. ولی وقتی نوبت به تعزیر می رسد شأن و جایگاه هر کس را باید در نظر گرفت. لذا نباید اعتراض کرد که چرا تعزیر فلان رئیس خیلی خفیف است و تعزیر آدم عادی خیلی سنگین است. (البته اینها حرف های درستی نیست.) اگر شخصی جلیل القدر است و خلاف کرده تعزیرش این است که از او رویگردانی شود. کسی که از او پایین تر است به سختی برخورد شود. پاین تر را نیز با کلمات زجرآور باید تنبیه کرد. جالب این است که ماوردی و برخی دیگر از علمای عامه این حد را ذکر کرده اند. حد زواجر کلام، کلماتی است که او را کوچک می کند اما سبّ و قذف نیست. یعنی عناوینی که ذاتا حرام است را نمی توان به عنوان تعزیر به کار برد.

کلمات علمای ما هم مثل علامه در تحریر، بیشتر از توبیخ نیست. اینکه اولا تعزیر قولی را اثبات کند و بعد تعزیر قولی شامل فحش و اهانت باشد وجود ندارد. بعضی تعبیرات است که حداکثر می توان گفت مبهم است.

از همین رو در این جا بحث کردیم که ابهام و اجمال مساله که می تواند دستمایه سوء استفاده قرار بگیرد برطرف شود. البته برای اینکه این اتفاق نیفتد باید در مصوبه قانون نیز آورده شود که قاضی در صورت فحاشی باید تعزیر شود.


[1] - من لا یحضره الفقیه، ج‏3، ص 355  

[2] - روضۀ المتقین، ج7، ص 530 (والتعزیر بالقول لالرّد علی الله)

[3] - الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج‏4، ص231  

[4] - الاستبصار فیما اختلف من الأخبار، ج‏4، ص231

[5] - تحریر الأحکام الشرعیة على مذهب الإمامیة ، ج5 ص349

[6] - الاحکام السلطانیه ص236


نظرات کاربران