در حال بارگذاری ...
  • شرح نامه امیرالمؤمنین(ع) به امام مجتبی(ع) جلسه یازدهم

    پرهیز از سخن نادانسته - ۱۱ بهمن ۹۷

     

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا ابی القاسم المصطفی محمد صلی الله علیه و آله و سلم.

    و من وصیۀ مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام لإبنه: دَعِ الْقَوْلَ فِیمَا لاَ تَعْرِفُ و الْخِطَابَ فِیمَا لَمْ تُکَلَّفْ،

    صحبت در مورد وصایا و سفارشات امیرالمؤمنین به فرزندشان حضرت امام مجتبی علیهما السلام و در واقع به همه انسان هایی که درصدد رسیدن به کمال هستند، می باشد. این سفارشات به این جا رسید که حضرت به فرزندشان توصیه و سفارش کردند:

    دَعِ الْقَوْلَ فِیمَا لاَ تَعْرِفُ و الْخِطَابَ فِیمَا لَمْ تُکَلَّفْ.

    محور این دو جمله درباره سخنی است که نباید گفت! در واقع اگر حد و حدود ناگفتنی ها معلوم شود، قهراً حد و مرز گفتنی ها هم روشن خواهد شد. ملاک های مختلفی برای نگفتن وجود دارد. اولین ملاک این است که آن چه را که انسان می گوید برخلاف حقیقت باشد، مثل دروغ! یا هرچند مطابق با حقیقت است، ولی برخلاف اخلاق باشد، مثل غیبت. تفاوت غیبت و تهمت همین است. تهمت خلاف واقع است، ولی غیبت خلاف واقع  نیست، در عین حال گفتنی هم نیست. چون هتک حرمت نسبت به شخصی است که حضور ندارد، بدگویی و بی احترامی نسبت به اوست. این ملاک ها روشن است و در این جا نیازی به بحث و بررسی ندارد.

    در این سفارشات امیرالمؤمنین ملاک دیگری را برای نگفتنی ها مطرح می کنند که بیشتر مورد ابتلای افراد است. یعنی کسانی هستند که آن حد و حدود را رعایت می کنند، یعنی خط قرمز دروغ، یا خط قرمز تهمت و امثال این را رعایت می کنند، ولی کمتر به این ملاک توجه دارند. جمله حضرت این است "دَعِ الْقَوْلَ فِیمَا لاَ تَعْرِفُ" درباره آنچه که نمی دانی، آن جا که اطلاعاتی نداری، آن جا که خبر نداری، سکوت کن و اظهارنظر نکن. در این سفارش، بحث غیبت یا بحث دروغ نیست، بلکه حضرت می فرماید هرکسی باید در حوزه آگاهی خودش اظهارنظر کند. مسأله، آگاهی است، سخن باید سنجیده و مبتنی بر علم باشد.

    نکته دوم این است که انسان علاوه بر سخن گفتن بنا بر آگاهی خودش، نباید در حیطه آگاهی خود نیز هر چیزی را بگوید. حضرت می فرماید: "و الخطابَ فِیمَا لَمْ تُکَلَّفْ" ، "خطاب" در این جمله عطف به "قول" است، یعنی سخن گفتن در موضوعاتی که به تو مربوط نیست را رها کن! این موضوع، یک ملاک دیگر غیر از ملاک عدم آگاهی است. معمولا در اخبار رسانه ای مشاهده و ملاحظه می شود که مجموعه ای از اظهارنظرها در مسائل مختلف وجود دارد که ویژگی و خصوصیت آنها این است که هرکسی، در هر شأنی که قرار دارد، خودش را مجاز می داند که در همه شئون دیگر اظهارنظر کند. در حالی که معلوم است کسی که مسئولیت اجرایی دارد باید در امور اجرایی نظر دهد، کسی که مسئولیت اقتصادی دارد باید در امور اقتصادی نظر دهد، کسی که مسئولیت قضایی دارد باید در امور قضایی اظهارنظر کند، کسی که مسئولیت نظامی دارد باید در امور نظامی اظهارنظر کند. لذا در خبرهای کشورهای دیگر، کمتر دیده می شود که در مسائل سیاسی، چهره های قضایی و مسئولین قضایی ورود پیدا کنند یا امنیتی ها در مسائل سیاسی ورود پیدا کنند. هرکسی در قلمرو مسئولیت خودش کار می کند و نظر می دهد و تحلیل می کند. این یک بیماری فرهنگی در جامعه است. این بلیه فرهنگی و اجتماعی مخصوصاً با آمدن ابزارها و وسایل جدید ارتباطی در فضای مجازی، افزایش هم پیدا کرده است. یک سری اطلاعات ناقص در موضوعات مختلف مثلا در مورد فلان بیماری به انسان می رسد و همین اطلاعات ناقص که یک اطلاعات اولیه و معمولا فاقد اعتبار است، در کانالها و گروههای مجازی، بدون معرفی منبع و مأخذ آن، پخش می شود. در ادامه نیز راه درمان و توصیه ها و داروهای مربوط و پرهیزات، که بسا مطالب بی اعتبار و بافتنی هستند، دست به دست می شود و ما هم براساس همان بیماری فرهنگی اجتماعی، می پذیریم و بلافاصله نیز به دیگران منتقل می کنیم. در حالی که خود این انتقال دادن مطالب هم مسئولیت دارد. اگر در همین مسائل درمانی و پزشکی، به کسی توصیه ای کردیم، دارویی را براساس تجربه خودمان یا براساس همین اطلاعات ناقصی که رد و بدل می شود، تجویز کردیم و عوارضی در این دارو وجود داشته باشد، مسئولیت شرعی این برعهده چه کسی است؟!

    حضرت در این جا دو نکته را فرموده اند: اول، آن چه را که نمی دانی نگو! دوم، آن چه را که مسئولیت نداری نگو! البته امیرالمؤمنین(ع) درباره این موضوع سخنان زیادی فرموده اند. در همین نهج البلاغه حضرت مکرراً سفارشاتی در این زمینه دارند. به عنوان نمونه، حضرت می فرماید:

      لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمْ بَلْ لَا تَقُلْ کُلَّ مَا تَعْلَمُ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدْ فَرَضَ عَلَى جَوَارِحِکَ کُلِّهَا فَرَائِضَ یَحْتَجّ بِهَا عَلَیْکَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ [1]

    چه لزومی دارد که انسان همیشه و همه جا متکلم باشد؟ این نوعی شهوت برای گفتن و اظهارنظر کردن است. این که نشان دهد من هم یک چیزی در این زمینه بلد هستم! حضرت فرمودند درباره آن چه که نمی دانی اظهارنظر نکن. بلکه بالاتر، هرچه را که می دانی هم نگو! اطلاعات انسان دو گونه است. یا اطلاعات شخصی است، و یا اطلاعات عمومی و علمی است. مسائل شخصی، یعنی اطلاعاتی که مربوط به زندگی فردی افراد است را که اصلاً نباید گفت. آن چه را هم که عمومی و قابل نقل است، ممکن است شخص مخاطب ظرفیت کافی برای درک نداشته باشد. حضرت فرمودند حرف زدن انسانها ثبت می شود، مسئولیت دارد، انسان مورد سوال واقع می شود که این حرفی که زدی به جا و به مورد بوده است؟ لذا تا اطمینان به صحت آن چه می خواهی بگویی و به جا بودن آن پیدا نکردی، اصلاً چیزی نباید گفت. باید توجه داشت که از نگفتن هیچ مشکلی پیش نمی آید و هیچ اتفاق بدی نمی افتد.

    همچنین در نهج البلاغه می فرمایند:

      مَنْ تَرَکَ قَوْلَ لَا أَدْرِی أُصِیبَتْ مَقَاتِلُهُ[2]

    آن که گفتن ندانم واگذارد، به هلاکت گاهها سقوط کند.

    انسان باید بیاموزد که اگر چیزی نمی داند، نگوید و علاوه بر آن، شجاعت داشته باشد و به صراحت بگوید که نمی دانم. حضرت فرمودند: بگو نمی دانم. انسان باید این جرأت و شجاعت را داشته باشد. متأسفانه هنوز به سطح این فرهنگ نرسیده ایم تا بتوانیم به ندانسته های خود اعتراف کنیم و این اعتراف زمینه ای شود برای این که هر کس چیزی را نمی داند، به میدان نیاید و میدان داری نکند. و آن کسی که می داند اظهارنظر کند و تریبون در اختیار او باشد. ما می خواهیم همه جا را بگیریم. حضرت فرمودند هر کس نمی دانم از دهانش بیافتد، حاضر نباشد به ندانسته های خود اعتراف کند، قبل از این که دیگران را به هلاکت بیاندازد، خودش را نابود می کند.

    تکرار این مطالب در کلمات امیرالمؤمنین(ع) نشان دهنده این است که گویا حضرت یک بیماری جدی در جامعه می بیند که این نکته را با بیانات مختلف تکرار می کند.ـ در همان کلمات قصار، حضرت جملات زیبایی دارند که من برای شما می خوانم. حضرت فرمودند

    أُوصِیکُمْ بِخَمْسٍ لَوْ ضَرَبْتُمْ إِلَیْهَا آبَاطَ الْإِبِلِ لَکَانَتْ لِذَلِکَ أَهْلًا لَا یَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْکُمْ إِلَّا رَبَّهُ وَ لَا یَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ وَ لَا یَسْتَحِیَنَّ أَحَدٌ مِنْکُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا یَعْلَمُ أَنْ یَقُولَ لَا أَعْلَمُ وَ لَا یَسْتَحِیَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ یَعْلَمِ الشَّیْ‏ءَ أَنْ یَتَعَلَّمَهُ وَ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِیمَانِ کَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ وَ لَا خَیْرَ فِی جَسَدٍ لَا رَأْسَ مَعَهُ وَ لَا فِی إِیمَانٍ لَا صَبْرَ مَعَهُ[3]

    شما را به پنج چیز سفارش مى‏کنم که اگر براى دسترسى بدان رنج سفر را بر خود هموار کنید، در خور است: هیچ یک از شما جز به پروردگار خود امید نبندد، و جز از گناه خود نترسد، و چون کسى را چیزى پرسند که نداند شرم نکند که گوید ندانم، و هیچ کس شرم نکند از آنکه چیزى را که نمى‏داند بیاموزد، و بر شما باد به شکیبایى که شکیبایى ایمان را چون سر است تن را، و سودى نیست تنى را که آن را سر نبود، و نه در ایمانى که با شکیبایى همبر نبود.

    حضرت می فرمایند شما را به پنج چیز سفارش می کنم که آنقدر ارزشمند است که اگر انسان برای به دست آوردن آن رنج سفر را تحمل کند، ارزش دارد. اول؛ "لَا یَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْکُمْ إِلَّا رَبَّهُ"، فقط به خدا امید بستن! دو؛ "وَ لَا یَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ"، فقط نگران کردار زشت و گناهان خود بودن! و اما سوم؛ "وَ لَا یَسْتَحْیِیَنَّ أَحَدٌ مِنْکُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا یَعْلَمُ أَنْ یَقُولَ لَا أَعْلَمُ"، خجالت نکشد، وقتی از او چیزی را می پرسند که نمی داند، بگوید نمی دانم. از گفتن نمی دانم، شرم نکند. درباره بعضی از بزرگان نقل شده که علاوه بر این که جرأت گفتن نمی دانم را داشتند، این نمی دانم ها را بلند می گفتند، با  شجاعت می گفتند که دیگران بشنوند، چون رسیدن به این مرتبه و مقام که انسان انصاف را درباره خودش رعایت کند و به زبان بیاورد، خیلی مهم و دشوار است. مثل این که انسان باید خودش را بشکند و از بالا، پایین بیاورد. مگر هرکدام از ما همه چیز را بلد هستیم؟ چه اشکالی دارد که بگوییم بلد نیستیم؟ اصلاً از اول ورود پیدا نکنیم و اگر کسی دچار توهم شده که من بلدم، بگویم من بلد نیستم، در این زمینه مطالعه ای نداشتم، مربوط به کار من نمی شود. بخشی از آشفتگی جامعه به خاطر همین است که هرکسی در هر زمینه ای، بدون مطالعه و تخصص و اطلاع کافی، اظهارنظر می کند. این نوع رفتار در نظام اجتماعی آشفتگی و به هم ریختگی به وجود می آورد. گاهی یک اظهارنظر از سوی فردی که آگاهی و مسئولیت ندارد و به او مربوط نیست در مسائل مختلف جامعه تأثیر منفی می گذارد و اوضاع را به هم می ریزد. حضرت فرمودند خجالت نکشید و هرگز حیا نکنید، هرکدام از شما درباره موضوعی که آگاهی ندارد مورد سوال قرار گرفت، بگوید نمی دانم. مورد چهارم در کلام امیرالمؤمنین(ع) این است که "وَ لَا یَسْتَحِیَنَّ أَحَدٌ منکم إِذَا لَمْ یَعْلَمِ الشَّیْ‏ءَ أَنْ یَتَعَلَّمَهُ" برای یادگیری و فراگیری شرم و حیا نداشته باشید. معلوم است کسی که خودش را علامه دهر وانمود می کند و مدعی است که همه چیز را می داند، دیگر نمی تواند از استاد استفاده کند. حضرت می فرمایند اولاً اگر نمی دانید بگویید و ثانیاً بروید یاد بگیرید. و سفارش پنجم "وَ عَلَیْکُمْ بِالصَّبْرِ". این تأکیدات مختلفی است که حضرت در بیانات خودشان در این زمینه مکرراً دارند.

    تفسیر اول تکلف

     در این فرمایش امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: "دَعِ الْقَوْلَ فِیمَا لاَ تَعْرِفُ"، در آن چه که نمی دانی اظهارنظر نکن. بعد فرمودند: "دع الْخِطَابَ فِیمَا لَمْ تُکَلَّفْ"، در زمینه آن چه که مکلف نشده ای نیز سخنی نگو! برای قسمت دوم این کلام دو تفسیر وجود دارد: تفسیر اول این است که این جمله بیانی دیگر از همان جمله اول است، یعنی آن چه را که نمی دانی و از آن اطلاع نداری را بیان نکن. یکی از معانی "تکلف" همین است. در قرآن این طور آمده که:

    قُلْ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ[4]

    ای پیامبر(ص) به مردم اعلام کن که من برای هدایتی که برای شما دارم اجر و پاداشی نمی خواهم. و بگو من از انسانهای با تکلف نیستم. بسیاری از مفسرین "تکلف" در این آیه را اینطور معنا کرده اند که من بی خود و بی جا برای شما حرف نمی زنم. یعنی قلمرو هدایت من، تعریف شده است. رسالت الهی حد و حدودی دارد و من بی جا و بی مورد حرفی را به خدا نسبت نمی دهم و اظهارنظری هم نمی کنم. حد و حدود خودم را رعایت می کنم. جالب است که پیامبران حتی پیامبر خاتم(ص) مسئولیتش این است که به مردم اعلام کند که پاداشی از شما نمی خواهم و همچنین اظهارنظر بی جا و مسئولیت بی جایی برای شما قرار نخواهم داد. کار من مشخص و وظیفه ام معلوم است، در هر موضوعی اظهارنظر نخواهم کرد، از پیش خودم چیزی نمی گویم. یعنی مفسرین تکلف را از پیش خود حرف زدن و اظهارنظر کردن، معنا کرده اند.

    البته این جا به قول مرحوم شهید مطهری یک مشکل اضافه هم وجود دارد. گاهی اوقات ممکن است فردی در موضوعی که آگاهی ندارد، اظهار نظر نکند؛ ولی ژست بلد بودن می گیرد و طوری وانمود می کند که گویی مطلب در مشت اوست. با این ژست که بلد است حرف نمی زند. چون اگر حرف بزند، لو می رود که بی خبر است و چیزی در دست ندارد.

    تا مرد سخن نگفته باشد                  عیب و هنرش نهفته باشد.

    شهید مطهری "تکلف" به معنی "ژست دانستن گرفتن" می داند. اصلا یکی از شیوه های مأموران اطلاعاتی در همه جای دنیا همین است که اول به شخص متهم بگویند ما همه چیز را می دانیم، چیزی از دید ما پنهان نیست. این نوعی از فریب نسبت به مخاطب است. به اشتباه انداختن دیگران است. ولی پیامبر(ص) می فرماید من ادعای اضافه ندارم، من آن چه را که نمی دانم، نمی گویم، نسبت بی جا به خدا نمی دهم، در مسائلی که خارج از مسئولیت و آگاهی من است، ژست عالمانه نمی گیرم.

    روایت زیبایی است که حضرت رضا(ع) می فرمایند:

    إِنَّ الْمُسْلِمِینَ قَالُوا لِرَسُولِ اللَّهِ ص لَوْ أَکْرَهْتَ‏ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ قَدَرْتَ عَلَیْهِ مِنَ النَّاسِ عَلَى الْإِسْلَامِ لَکَثُرَ عَدَدُنَا وَ قَوِینَا عَلَى عَدُوِّنَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَا کُنْتُ لِأَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِبِدْعَةٍ لَمْ یُحْدِثْ إِلَیَّ فِیهَا شَیْئاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ‏[5]

     در ابتدای اسلام مسلمانها خدمت پیامبر اکرم(ص) آمدند و عرض کردند تقاضا و پیشنهادی خدمت شما داریم. پیشنهادتان چیست؟ گفتند: پیشنهاد ما این است که چون اسلام در وضع ضعیفی است، تعداد مسلمانها کم است، هر جا که قدرت پیدا می کنید، اسلام را بر مردم تحمیل کنید و به زور وادار کنید که مسلمان شوند. اگر این کار را کنید، تعداد مسلمانها زیاد می شوند. و بر دشمن هم پیروز می شویم. رسول اکرم(ص) فرمودند من مجاز نیستم کاری را که خداوند تشریع نکرده و اجازه نداده را انجام دهم. این کار در واقع بدعت است، هرگز نیاید آن روزی که من خداوند را ملاقات کنم در حالی که بدعت در دین گذاشته ام، ما هرگز چنین کاری نمی کنیم. بعد فرمودند خدا به من اعلان کرده بود و از من خواسته بود که به مردم بگویم که من از متکلفین نیستم. یعنی نمی توانم خودسرانه در این مسائل تصمیم بگیرم و براساس پیشنهاد شما، دین را بر مردم تحمیل کنم. خداوند در این زمینه خیلی شدید با پیامبر(ص) صحبت می کند:

    وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمِینِ[6]

    یعنی ای پیامبر(ص) اگر حرف بی جایی به ما نسبت دهی، رگ حیاتت را می زنیم. این طور نیست که هرکس هرچیزی را به دین خدا نسبت بدهد و تفسیر و تأویل کند. بگوید خدا این طور خواسته، خدا آن طور خواسته، دین این را می گوید، قرآن این را می گوید. حتی پیامبر(ص) به این کار مجاز نیست. اگر بنا شود دین خدا دست ما انسانها باشد و هرکدام، هر تصرفی، در آن اِعمال کنیم، چه چیزی از دین باقی می ماند؟ چون در اعصار مختلف سلیقه ها متفاوت است، دیگر چیزی باقی نمی ماند. گاه در یک زمان فرضاً در مقام عمل چیزی از دین باقی نمی ماند و عده ای مخالفت عملی می کنند، آن بحث دیگری است. فعلاً بحث در این است که این متن از دین که بعد از 1400 سال به ما رسیده، باید به نسلهای بعد هم برسد، چه عمل کنند و چه عمل نکنند، نباید این متن را به هم زد. یک وقت ما یک جایی از دین را نمی خواهیم عمل کنیم، می گوییم ما فعلاً این حکم خدا را عمل نمی کنیم یا مصلحت نمی دانیم عمل کنیم یا معصیت می کنیم. این یک حرف است، ولی یک موقع آن نسخه را دستکاری می کنیم. نمی خواهی نسخه را عمل کنی، نکن. ولی نسخه که فقط مال تو نیست. این نسخه باید با اعتبار خودش تا قیامت برای نسلهای آینده هم باقی بماند. چرا تصرف می کنی؟ همه باید به این سخن پیامبر(ص) مقید باشند که اگر پیامبر فرمود "وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ"، هر آیت الله و طلبه ای هم باید بگوید "وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ"، هیچ کس حق ندارد چیزی را بر دین بیافزاید، از پیش خودش اظهارنظری در مسائل داشته باشد، حتی نسبت به مکروهات و مستحبات، چون آنها هم حکم شرعی هستند.

    اخیراً بنده مطلبی در مورد حجاب نوشته بودم و توضیح داده بودم که بعضی از کارهایی که ما در مورد حجاب کردیم اشتباه است و جهت اشتباهش همین است وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ. حجاب یک حکم الهی و شرعی است، قرآن کریم فرموده، ائمه فرموده اند، جای تردیدی در آن وجود ندارد ولی ما مواردی را اضافه کردیم، در حالی که مجاز به اضافه کردن نیستیم. شرع گفته پوشش، ما گفتیم یک پوشش خاص کامل است و پوشش دیگر ناقص است. چادر را گفتیم کامل است، و غیر از چادر ناقص است. در واقع مرزبندی هایی کردیم که ربطی به شرع ندارد. شرع، ناقص و کامل مشخص نکرده است، شرع گفته که پوشش زن باید چگونه باشد و برخی مواضع را مانند صورت، استثناء کرده است. حال در ایران چادر به عنوان پوشش مطرح است، در کشورهای عربی مثلا عبا، در پاکستان چیزهای دیگر ... . کشورهای مختلف، لباس ها و پوشش مختلفی دارند، این ربطی به دین ندارد. ما نمی توانیم بگوییم دین این را گفته است. یعنی دین، مدل را مشخص نکرده و آن را به اختیار مردم گذاشته است. باید هرکسی براساس ذائقه و فرهنگ خودش انتخاب کند، نباید دخالت کرد.

    برخی موارد هم شرع اجازه داده، همان جایی که خداوند دستور به پوشش می دهد، درباره زنان سالخورده می گوید "أَن یَضَعْنَ ثِیَابَهُنَّ". یک عده ای هستند که می توانند همین لباس خودشان را بگذارند، یعنی این چادر و روسری را بردارند. این ها خانم هایی هستند که در سن ازدواج نیستند. خدا گفته آزادند، "وَالْقَوَاعِدُ مِنَ النِّسَاءِ اللَّاتِی لَا یَرْجُونَ نِکَاحًا"[7]، دیگر در سن و سال ازدواج نیستند. این افراد آزاد هستند، البته اگر رعایت کنند و با حجاب باشند، عیبی ندارد، بلکه خیلی هم خوب است. ولی اگر رعایت نکرد، مرتکب منکر نشده است، نباید با او برخورد شود. مثلاً خانمی که هفتاد سال دارد، لباسش هم لباس مرتبی است از خانه بیرون می آید و سرش هم باز است. این را خود قرآن صریح بیان کرده، جایی برای تأویل و توجیه باقی نگذاشته و فقهاء هم پذیرفته اند. من در آن مقاله خواستم بگویم قصه هایی مثل حجاب و خیلی از مسائل دیگر دچار افراط و تفریط شده است و ما خودمان چیزهایی به آن افزوده ایم.

     روایت دیگری که نقل آن خالی از لطف نیست در خصال شیخ صدوق از قول امام صادق(ع) آمده است:

    إِنَّ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ‏ یُحِبُ‏ أَنْ‏ یَخْزُنَ‏ عِلْمَهُ وَ لَا یُؤْخَذَ عَنْهُ فَذَاکَ فِی الدَّرْکِ الْأَوَّلِ مِنَ النَّارِ وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ إِذَا وُعِظَ أَنِفَ وَ إِذَا وَعَظَ عَنَّفَ‏ فَذَاکَ فِی الدَّرْکِ الثَّانِی مِنَ النَّارِ وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ یَرَى أَنْ یَضَعَ الْعِلْمَ عِنْدَ ذَوِی الثَّرْوَةِ وَ الشَّرَفِ وَ لَا یَرَى لَهُ فِی الْمَسَاکِینِ وَضْعاً فَذَاکَ فِی الدَّرْکِ الثَّالِثِ مِنَ النَّارِ وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ یَذْهَبُ فِی عِلْمِهِ مَذْهَبَ الْجَبَابِرَةِ وَ السَّلَاطِینِ فَإِنْ رُدَّ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ مِنْ قَوْلِهِ أَوْ قُصِّرَ فِی شَیْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ غَضِبَ‏ فَذَاکَ فِی الدَّرْکِ الرَّابِعِ مِنَ النَّارِ وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ یَطْلُبُ أَحَادِیثَ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَى لِیُغْزِرَ بِهِ وَ یُکْثِرَ بِهِ‏ حَدِیثَهُ فَذَاکَ فِی الدَّرْکِ الْخَامِسِ مِنَ النَّارِ وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ یَضَعُ نَفْسَهُ لِلْفُتْیَا وَ یَقُولُ سَلُونِی وَ لَعَلَّهُ لَا یُصِیبُ حَرْفاً وَاحِداً وَ اللَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُتَکَلِّفِینَ فَذَاکَ فِی الدَّرْکِ السَّادِسِ مِنَ النَّارِ وَ مِنَ الْعُلَمَاءِ مَنْ یَتَّخِذُ عِلْمَهُ مُرُوءَةً وَ عَقْلًا فَذَاکَ فِی الدَّرْکِ السَّابِعِ مِنَ النَّارِ.[8]

      امام صادق علیه السلام فرمودند بهشت دارای درجاتی است، جهنم هم دارای درکاتی است. حضرت هفت مورد از درکات را بیان کردند. و علماء را هم به هفت گروه تقسیم کردند. دسته اول علما، گروهی هستند که علم شان را نگه می دارند و حاضر نیستند به کسی بدهند. احتکار علم می کنند، حاضر به نشر علم نیستند. فرمودند جایگاه این گروه درک اول جهنم است. دسته دوم کسانی هستند که ظرفیت موعظه و نقد دیگران را ندارند و ناراحت می شوند. یا خودش موقع نصیحت کردن و موعظه کردن مردم، عصبانی می شود و بد و بیراه می گوید. این گروه هم در درک و طبقه دوم جهنم عذاب می شوند. اما ردیف سوم کسانی از علماء هستند که علم را فقط در اختیار ثروتمندان و بزرگان قرار می دهند. اگر کسی وضع مالی اش خوب باشد، برای او سخنرانی می گذارند، درس می گذارند، ارتباط شان فقط با سطح بالای جامعه است. با توده مردم ارتباطی ندارند، چون آنها نمی توانند منابع مالی این عالمان را تأمین کنند. حضرت فرمودند این گروه هم ردیف سوم جهنم قرار می گیرند. یک عده از علما هم با این که عالم اند ولی به سبک جباران و سلاطین رفتار می کنند. یعنی اگر به او گفتی بالای چشمت ابروست، پدرت را در می آورد! اگر اشکال کنی، حرف او را قبول نکنی، به کلامش ایراد بگیری، مثل جبارها و ستمکاران عصبانی می شوند. جایگاه این گروه طبقه چهارم جهنم است. گروه پنجم کسانی هستند که می خواهند حرف های عجیب و غریب بزنند. ولی به جای این که از قرآن و احادیث و نهج البلاغه بگویند، از کتاب های یهودی ها و نصرانی ها، چیزهای عجیب و غریب و تازه ای پیدا می کنند و به خورد مردم می دهند. این گروه هم در درک پنجم جهنم جایگاه دارند. اما قسمتی که مربوط به بحث ما می شود این است که یک عده از علماء خودشان را در جایگاه فتوا قرار می دهند. یعنی در جایگاه اظهارنظرکردن، نظر می دهند، حرف می زنند، به نام دین حرف می زنند. به مردم می گویند بیایید استفاده کنید، بپرسید ما در خدمت شما هستیم، آدرس ما این است، تلفن ما این است، دفتر ما این است، ما آماده ایم برای این که مسائل دینی شما را پاسخ دهیم. ولی چه بسا یک کلمه هم سواد و بار علمی ندارند. بعد حضرت اضافه کرده اند که هیچ چیز بلد نیستند. "وَ اللَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُتَکَلِّفِینَ"، کسانی که اظهارنظر می کنند در حالی که پشتوانه علمی برای نظرات آنها وجود ندارد. این ها در درک ششم قرار می گیرند. درک هفتم هم مربوط به علمایی است که خودشان را عقل کل نشان می دهند. غرض از ذکر روایت این جمله بود که "وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ"، که در آیه شریفه "وَ اللَّهُ لَا یُحِبُّ الْمُتَکَلِّفِینَ" آمده است، با گروهی از علماء ارتباط برقرار کرده که نادانسته سخن می گویند و نظر می دهند.

    تفسیر دوم تکلف

     تفسیر دوم "تکلف" که امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: "و الْخِطَابَ فِیمَا لَمْ تُکَلَّفْ"، یعنی آن جایی که وظیفه نداری، مسئولیتی نداری، سخن نگو! نه این که نمی دانی! بلکه کاملاً هم اشراف داری، ولی چون به تو مربوط نیست، سکوت کن. مگر انسان باید در هر مسأله ای اظهارنظر کند؟ در قلمرو تکلیف و مسئولیتت اظهارنظر کن. فرض بگیرید روز ماه مبارک رمضان است، شخصی روزه است ولی از سر غفلت سر یخچال رفت، آب خنک برداشت، میوه برداشت، غذا برداشت که بخورد آیا شما وظیفه دارید بگویید نخور، مگر روزه نیستی؟ برای چه من باید به او بگویم؟ او که گناه و معصیت نمی کند؟  حتی در صورت نوشیدن آب روزه اش باطل نمی شود، چون فراموش کرده است. اصلاً شما چه تکلیفی داری؟ تکلیف در زمینه ای است که او به حکم جاهل است. شما به حکم شرعی ارشاد می کنید. ولی او که حکم شرعی خود را می داند و روزه هم گرفته است، ولی الان غافل شده، من وظیفه ای ندارم. آقایی ایستاده نماز می خواند شما می دانید که جهت قبله اشتباه است، شما وظیفه ندارید به او بگویید برگرد رو به قبله نماز بخوان! این از جمله مسائل فقهی است که همه فقهاء قبول دارند. اگر کسی در موضوعات دچار اشتباه می شود وظیفه ای نداریم به او بگوییم. حضرت در این جا فرمودند آن چه که وظیفه و مسئولیت تو نیست دخالت نکن، وظیفه ای در این زمینه برعهده تو قرار نگرفته است.

    مرحوم آقا جمال خوانساری از علماء عصر صفوی بود و کلمات امیرالمؤمنین(ع) رادر غرر الحکم ترجمه کرده است. این جمله را این طور ترجمه کرده؛ "و اگذار سخن گفتن را در آن چه نمی دانی و سخن گفتن را در آن چه به آن تکلیف نشده ای" وظیفه و مسئولیتی نداری. آن جایی که وظیفه ای نیست، مردم را به زحمت نیانداز. هیچ فرقی نمی کند هرکسی که می خواهد صحبت کند اول حساب کند که آیا اطلاعات کافی دارد، ثانیاً اظهارنظر کردن در آن مورد به او مربوط می شود یا نه؟ بله، یک زمان ممکن است اشتباهی بخواهند کسی را بکشند، قتل است، و لو اشتباه باشد شما وظیفه دارید جلوی آن را بگیرید و به آن طر ف بگویید آن کسی را که می کشید بی گناه است. و جلوی قتل یک انسان مظلوم را بگیرید این ها موارد استثنایی در مسائل مهمه است و الا کسی که روزه است اشتباهی چیزی می خورد، به من چه ربطی دارد، من چه وظیفه ای دارم؟ قبله را اشتباهی ایستاده، در موضوعات چه وظیفه ای برعهده من است؟ در موضوعات ما تکلیفی نداریم و این مسائل مشمول امر به معروف و نهی از منکر هم نیست. چون کاری که او انجام می دهد برای او "منکر" و معصیت نیست.

     


    [1] - نهج البلاغه، قصار 382

    [2] - همان، حکمت 85

    [3] - همان، قصار 82

    [4] - سوره ص، آیه 86

    [5] - عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏1، ص135  

    [6] - حاقه، 44 و 45

    [7] - سوره نور، آیه 60

    [8] - شیخ صدوق، الخصال، ج‏2، ص352


    نظرات کاربران