در حال بارگذاری ...
  • شرح نامه امیرالمؤمنین(ع) به امام مجتبی(ع) جلسه چهاردهم

    امر به معروف و اقدامات عملی - ۲۲فروردین ۹۸

     

           بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا و نبینا أبی القاسم المصطفی محمد صلی الله علیه و آله و سلم

    و من وصیۀ مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام لإبنه: وَ انکَرِ المُنکَرَ بِیَدکَ وَ لِسانِکَ وَ بایِن من فعَلهُ بجُهدِکَ.

    یکی از فرازهای نامه امیرالمؤمنین به فرزندشان امام مجتبی علیهما السلام، مربوط به امربه معروف و نهی از منکر است. در این جملات حضرت دو مطلب را درباره این موضوع مطرح فرموده اند: مطلب اول، اصل امر به معروف و نهی از منکر و تأکید بر این که این وظیفه نباید به زمین بماند. مطلب دوم، درباره شیوه و روش امر به معروف و نهی از منکر یا به تعبیر دیگر درباره مراحل امر به معروف و نهی از منکر است. در جلسه پیش درباره بخش اول صحبت شد. امروز درباره بخش دوم مطالبی مطرح می شود.

     حضرت می فرمایند منکر را هم به وسیله دست، هم به وسیله زبان انکار کن، "وَ انکَرِ المُنکَرَ بِیَدکَ وَ لِسانِکَ". این جا از تعبیری فراتر از نهی است استفاده شده. فرموده اند "انکار کن"!

     امر به معروف و نهی از منکر زبانی برای همه ما شناخته شده است. اما مقصود از امر به معروف و نهی از منکر یدی چیست؟ در واقع دو سؤال باید مورد بررسی قرار بگیرد. سؤال اول این است که آیا چیزی به عنوان امر به معروف و نهی از منکر یدی وجود دارد یا امر به معروف اختصاص به همان دعوت زبانی دارد؟ و سؤال دوم این است که اگر امر به معروف یدی هم وجود دارد امربه معروف یدی به چه معناست؟ البته سؤال سومی هم باید مطرح کرد که متصدی امر به معروف و نهی از منکر یدی کیست؟ و آیا مخاطب این دو نوع امر به معروف یک نفر یا گروه است؟ یا مخاطب یکی عام است و در نتیجه وظیفه عمومی است، اما در اقدام عملی می تواند متفاوت باشد؟ (فعلا در این باره بحث نمی کنیم)

    قلمرو "امر" در امر به معروف

    این که اساساً چیزی به عنوان امر به معروف فرازبانی وجود دارد یا نه؟ باید دید ما از کلمه امر به معروف و نهی از منکر چه می فهمیم؟ آیا امر به معنای دستور، به معنای فرمان دادن، کاری است که به وسیله زبان صورت می گیرد یا ابزار دیگری که نقش زبان را ایفا می کنند، نیز امر را می رسانند؟. این که انسان با زبان دستور به کاری دهد و یا این که مثلاً همان امر را بنویسد و ابلاغ کند، هر دو امر است. اما اقدام عملی  چیزی فراتر از امر به حساب می آید. مثلا آیا مسئولیت پلیس این است که در برابر تخلف رانندگی به راننده خودرو اخطار دهد و او را از تخلف کردن نهی کند؟ یا وظیفه او از دستور دادن فراتر است و برای جلوگیری از تخلف، می تواند خودرویی که دچار تخلف شده را توقیف کند. یا خودرویی که در محل نامناسب، توقف کرده را با جرثقیل حرکت دهد و ببرد. این ها دو مسئولیت متفاوت است آن چه که شما در متن اسلام دارید امر به معروف است. یعنی در برابر معروف امر کنید و در برابر منکر هم نهی کنید (امر و نهی). امر و نهی یک اقدام زبانی است. در قرآن کریم هم غیر از تعبیر امر به معروف و نهی از منکر تعبیر دیگری نیست. پس چگونه اقدام عملی از امر و نهی استخراج می شود؟

    به تعبیر دیگر اگر این مفهوم توسعه داده شود، باید امر را به "حمل"، یعنی واداشتن تفسیر کرد. امر به معروف یعنی واداشتن به معروف، نهی از منکر به معنای "منع" و بازداشتن. ولی نه امر به معنای واداشتن و نه نهی به معنای بازداشتن است. پس به لحاظ تفسیر لفظی این تفسیر قابل قبولی نیست.

    برای درست کردن چنین تفسیر و برداشتی یک راه این است که درباره کلمه امر و نهی بحث شود که مفاد آن چیست و قلمرو آن چیست؟ بحث لفظی است. چون فرصت این جلسه کافی نیست از آن عبور می کنیم. اگر کسی مایل بود این قسمت را دنبال کند، در کتاب امر به معروف و نهی از منکر شهید بهشتی، بخشی از بحث های تفسیری ایشان به نام بایدها و نبایدها است. ایشان برای این که توضیح دهد در تعبیرات قرآنی امر و نهی مفهوم گسترده تری دارد، آیاتی از قرآن را آورده است. مثلاً این آیه شریفه را تأمل کنید؛

     إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکَرِ

    معنای این آیه این است که نماز از فحشاء و منکر باز می دارد. در حالی که نماز دعوت لفظی ندارد اما عملاً بازدارنده است. این جا نهی به معنای بازدارندگی است. مرحوم شهید بهشتی در رساله ای که از ایشان به چاپ رسیده این طور آیات را آورده و نشان می دهد که امر در قرآن به معنای واداشتن و نهی به معنای بازداشتن است. پس در امر به معروف و نهی از منکر هم می توان چنین تفسیر موسعی ارائه کرد و نباید به دعوت زبانی و گفتاری اکتفاء کرد.

    کاربرد امر و نهی عملی در نهج البلاغه

    مسیر راحت تر و ساده تر این است که امر به معروف و نهی از منکر در احادیث پیغمبر اکرم (ص) و در روایات اهل بیت علیهم السلام تفسیر شده و براساس این تفسیر برای ما توضیح داده اند که امر به معروف و نهی از منکر زبانی یک مرحله است، امربه معروف و نهی از منکر عملی هم مرحله دیگر است. حتی اگر ما خودمان هم از کلمه امر و نهی نتوانیم این تفسیر را استفاده کنیم، پیامبر(ص) برای ما توضیح داده که منظور از امر چیست. ائمه(ع) برای ما توضیح داده اند که مقصود از نهی چیست و شامل اقدامات عملی هم می شود.   

    در نهج البلاغه امیرالمؤمنین نیز مواردی درباره امر به معروف و نهی از منکر آمده است که هم امر به معروف و نهی از منکر زبانی مطرح شده، هم امر به معروف و نهی از منکر یدی و عملی مطرح شده است.  یکی از آن موارد همین نامه است که می فرماید؛ "وَ انکَرِ المُنکَرَ بِیَدکَ وَ لِسانِکَ"، هم زبان و هم دست مطرح است.

    موارد دیگری نیز در نهج البلاغه مطرح شده است. از جمله این که حضرت فرموده اند:

      أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً یُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْکَراً یُدْعَى إِلَیْهِ فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَ کَلِمَةُ الظَّالِمِینَ هِیَ السُّفْلَى فَذَلِکَ الَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ الْهُدَى وَ قَامَ عَلَى الطَّرِیقِ وَ نَوَّرَ فِی قَلْبِهِ الْیَقِینُ[1]

    حضرت فرمودند انسان مؤمن در برابر عدوان و ظلم و منکر باید سه عکس العمل داشته باشد. اولین مرحله انکار قلبی است. انکار قلبی بیشتر برای خود شخص تأثیر دارد، نه برای دعوت کردن یا بازداشتن دیگران. تأثیر آن این است که وقتی شخص در روح خود احساس تنفر می کند، باعث می شود که آن عمل زشت به او سرایت نکند. از اول به لحاظ روحی گارد می گیرد تا مصونیت پیدا می کند. حضرت فرمودند اگر کسی انکار قلبی کند، و پیش خودش تقبیح کند و کار را زشت بشمرد، این شخص در برابر این منکر خودش را سالم نگه داشته است. اگر با زبان انکار کند و اعتراض کند، اجر و پاداش می برد چون کار ارزشمندی انجام داده است. و البته نسبت به فرد اول که تنها اعراض قلبی نموده، افضل است. و اما سوم این که اگر کسی با شمشیر و اعمال قدرت، انکار منکر کند، در راه هدایت توفیق پیدا کرده و به هدایت رسیده است. که علاوه بر گفتار اعمال قدرت هم کرده است.

    باز امیرالمؤمنین(ع) در همین موضوع فرموده اند:

     فَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ لِلْمُنْکَرِ بِیَدِهِ وَ لِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ، فَذلِکَ الْمُسْتَکْمِلُ لِخِصَالِ الْخَیْرِ، وَمِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ التَّارِکُ بِیَدِهِ، وَ مِنْهُمُ الْمُنْکِرُ بِقَلْبِهِ وَالتَّارِکُ بِیَدِهِ وَلِسَانِهِ، وَ مِنْهُمْ تَارِکٌ لاِنْکَارِ الْمُنْکَرِ بِلِسَانِهِ وَقَلْبِهِ وَیَدِهِ فَذلِکَ مَیِّتُ الاْحْیَاءِ[2]

    بعضی از مؤمنین با دست و زبان و قلب، یعنی در هر سه مرحله امر به معروف و نهی از منکر می کنند. بعضی هم اقدام عملی نمی کنند، اما با قلب و زبان منکَر را انکار می کنند این فرد هم دو خصلت از سه خصلت نیکو را برای خودش جمع کرده است. و بعضیها فقط مرحله قلبی را حفظ می کنند و زبان و ید را اعتنا ندارند. این افراد هم دو مرحله خوب را از دست داده و به یکی بسنده کرده اند. اما کسی که هر سه مرحله را ترک کرده، و اصلاً حساسیتی در برابر منکر ندارد، حضرت فرمود: او یک انسان مُرده است که بین زنده ها راه می رود. حیات انسان به عکس العمل های مناسبی است که در رفتار، در چهره و یا در زبان او دیده می شود. در نتیجه کسی که هر سه مرحله را ترک کند، یک انسان بی خاصیت است.

    جمله دیگر این که امیرالمؤمنین فرمودند:

     إِنَّ أَوَّل مَا تُغْلَبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْجِهَادِ الْجِهَادُ بِأَیْدِیکُمْ ثُمَّ بِأَلْسِنَتِکُمْ ثُمَّ بِقُلُوبِکُمْ، فَمَنْ لَمْ یَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً وَ لَمْ یُنْکِرْ مُنْکَراً قُلِبَ فَجُعِلَ أَعْلَاهُ أَسْفَلَهُ وَ أَسْفَلُهُ أَعْلَاه[3]

    جهاد و تلاش و مبارزه را قدم به قدم از انسان می گیرند. یعنی قدم به قدم سخت تر و دشوارتر می شود و انسان پیوسته عقب نشینی می کند. مرحله اول اقدام عملی و حضور در صحنه مبارزه است، که به دلیل سختی شرایط انسان از آن عقب نشینی می کند. ولی به این بسنده نمی شود، بعد به مرحله زبان می رسد. این هم از دست می رود. تا این که انسان به یک مرحله بی تفاوتی می رسد که اصلاً منکر برایش مهم نیست که اتفاق می افتد. در برابر صحنه هایی از منکر که اتفاق می افتد، کاملا بی تفاوت می شود. بعد حضرت فرمودند: کسی که معروف را با قلب خودش نمی شناسد انکار منکر هم نمی کند، شخصیت وارونه دارد و مقلوب است.  شخصیت وارونه ای که پایین و بالای او جابجا شده است. به تعبیر دیگر، انسانی که شخصیت متعادل دارد نمی تواند در برابر معروف و منکر هیچ گونه احساس وظیفه و مسئولیتی نکند و کاملاً بی تفاوت باشد. این ها در کلمات امیرالمؤمنین زیاد است که خودشان برای ما امر به معروف و نهی از منکر را تفسیر کرده اند.

     در این نمونه هایی که از نهج البلاغه مطرح شد و همچنین کلام حضرت در همین نامه به امام مجتبی و نمونه های دیگری که در ادامه اشاره خواهد شد، امر به معروف یدی، تفسیر نشده و توضیح داده نشده است. فقط عنوان شده است که امر به معروف و نهی از منکر عملی هم داریم. حالا چگونه باید عمل کرد؟ امر به معروف عملی یعنی چه؟

    تفسیر امر و نهی عملی

    درباره امر به معروف عملی چند تفسیر وجود دارد:

    تفسیر اول عبارت است از اعمال قدرت و زور کردن. مرحله اول این است که انسان با زبان خودش دستور بدهد یا نهی کند، مرحله دوم هم با زور و فشار اعمال قدرت می کند. معمولا این تفسیر در ذهن مردم وجود دارد.

    تفسیر دوم درباره امر به معروف و نهی از منکر عملی، پیشگامی در امر به معروف و اجتناب از منکر است. یعنی انسان با رفتار خودش به دیگران الهام بدهد، برای دیگران الگو باشد تا آن ها براساس همین شیوه های صحیح رفتاری، تحت تأثیر قرار بگیرند، الهام بگیرند و رفتار خودشان را تصحیح کنند. به جای این که مستقیم بگوید این کار را نکن، کاری می کند که او متوجه اشتباه و خطای خود شود و عملاً او را باز می دارد. شبیه به آن قصه و ماجرای معروفی که درباره امام حسن و امام حسین علیهما السلام در سن طفولیت برای تعلیم وضو در برابر کسی که وضو را اشتباه می گرفته. این تفسیر در بین فقها سابقه دارد مثلا شیخ طوسی آن را مطرح کرده است.

    تفسیر سوم این است که امر به معروف و نهی از منکر عملی یعنی انجام همه اقدامات مفید و مؤثری که برای جلوگیری از منکر لازم است. این تفسیر و نگرش قلمرو بسیار گسترده ای دارد. نوع اقدامات هم برحسب افراد و شرایط کاملاً متفاوت است. مثلاً درباره شخصی که دچار برخی آلودگی های اخلاقی شده است، امر به معروف و نهی از منکر عملی این است که بررسی شود چرا شخص این ابتلائات اخلاقی و این انحرافات را پیدا کرده است؟ زمینه های وجود این فساد و گناه در این شخص چیست؟ ممکن است در بررسی این نتیجه به دست آید که این شخص مجرد است، شرایط ازدواج برای او فراهم نیست و به همین دلیل که نمی تواند ازدواج کند مرتکب برخی از آلودگی ها شده است. اقدام عملی درباره او این است که دست به دست هم دهیم و اسباب تشکیل خانواده را برای او فراهم کنیم، تا زمینه گناه از بین برود. گناهان و معاصی مختلف است. منکرها متفاوت هستند، هرکدام از آنها هم زمینه های خاصی دارد، زمینه اجتماعی، زمینه اقتصادی، زمینه فرهنگی و ... دارد، باید به تناسب خودش اقدام کرد.

     تفسیر چهارم این است که همه این تفاسیر و نگرشها با هم انجام شوند. گاهی اوقات با پیشگامی می توان تأثیر گذاشت و دیگران را دعوت به معروف کرد. گاهی اوقات هم لازم است که اعمال زور شود. نمی توان اصل این مطلب را انکار کرد که نسبت به برخی از منکرات اعمال قوه قهریه لازم است، آن چه را که باید انکار کرد این است که اعمال قوه قهریه بدون حساب و کتاب و انضباط باشد، باید مسئولیت آن مشخص باشد و تعریف شده باشد که هرج و مرج لازم نیاید، موجب فساد و ظلم به افراد بی گناه هم نشود. اما بالاخره در هر سیستم و در هر نظامی جایی هست که اعمال قدرت صورت می گیرد. البته اگر کسی تصور کند که امر  به معروف و نهی از منکر عملی یعنی اعمال قدرت و در همه موارد هم راهکار همین اعمال قدرت و زور است و این راهکار هم به همه افراد سپرده شده، اشتباه است. ولی به هرحال گاهی احتیاج به اعمال زور وجود دارد. از طرفی زمینه های فساد هم باید اصلاح کرد. لذا می توان گفت این سه تفسیر با هم تنافی ندارد و همه این ها در کنار هم می تواند وجود داشته باشد.

    نقش عقل و تدبیر در انتخاب روش امر به معروف

    این مطلب هم که خود شرع این موارد را مشخص نکرده و مثلا امیرالمؤمنین(ع) این ها را تفسیر نکرده و توضیح نداده اند، به این خاطر است که این قسمتها کاملاً انعطاف پذیر است و به عقل و دانش انسانها محول شده است. بعضی از جاها دین وارد جزئیات شده. یک فقیه مثل مرحوم شهید اول یک کتاب نوشته "ألفیه"؛ هزار مسأله در مورد احکام واجب نماز نوشته است. یعنی ریز احکام نماز در کتاب و سنت ذکر شده است. چون اگر خدا و پیامبر نگویند، عقل ما در مورد این که چطور این عبادت را انجام دهیم، قاصر است. عبادات عقلی نیستند، بلکه تعبدی هستند. نماز، روزه، حج و ... تعبدی هستند، بیان آن ها باید از خدا و پیامبر بیاید. اما در امر به معروف و نهی از منکر، اصل آن را خدا در قرآن فرموده، ائمه هم تفسیر کرده اند که به زبان اکتفا نکنید، وظیفه انسان به این مقدار که تنها تذکر لسانی بدهند، نیست. اما برای اقدام عملی باید دید طرف کیست، مسأله چیست، با چه لحنی گفته شود و ... . گاهی باید آرام گفت، گاهی هم باید به لحن تند گفت، این ها دیگر مسأله شرعی نیست که فقیه و مجتهد از کتاب و سنت استنباط کند. اصل این که امر به معروف و نهی از منکر را به گفتار و زبان محدود نکنید. این را شرع برای ما گفته که اشتباه نکنیم. بقیه جزئیات آن به این احتیاج دارد که شخص روانشناسی بداند، جامعه شناسی بداند، جرم شناسی بلد باشد. البته کار مشکلی است. اصلاً به خاطر همین مشکل بودن هست که هرکس نمی تواند به شکل خودسرانه اقدام کند و به همین دلیل است که ما در امر به معروف و نهی از منکر کارنامه موفقی نداریم. چون نمی خواهیم از علوم و دانشهای بشری استفاده کنیم. چون مسأله را از قلمرو تدبیر بیرون برده ایم. اسلام مبنای این مسأله را مشخص کرده، بعد از این که این مبنا را مشخص کرده، زمینه برای فکر و عقل و تدبیر را فراهم نموده است. باید برحسب اشخاص، این که در چه سنی است، در چه شرایطی است، چند بار تکرار کرده است، چه زمینه هایی وجود داشته و ...، همه این ها مسأله را متفاوت می کند. متأسفانه ما نخواستیم این انعطاف در امر به معروف و نهی از منکر و این عقلانیتی که وجود دارد را بپذیریم. لذا کار ما به مشکل خورده.

    شکایت شهید مطهری از امر به معروف های ما!

    مرحوم شهید مطهری بحثهایی در مورد امر به معروف و نهی از منکر دارد که بعضی به صورت سخنرانی است و به چاپ رسیده و قسمتی از آنها هم یادداشتهای ایشان است. ایشان خواسته تألیف مستقلی درباره امر به معروف و نهی از منکر مطرح کنند که متأسفانه فرصت برای ایشان به وجود نیامد. مطالب ایشان در مورد امر به معروف و نهی از منکر در کتاب یادداشتهای شهید مطهری، جلد دهم، است. این مطالب خیلی مهم و اساسی است. ما فرصت این که همه بحثهای ایشان را مطرح کنیم نداریم ولی می توان به قسمتهایی از آن  اشاره کرد تا معلوم شود بین تصوری که ما از موضوع امر به معروف داریم و تصوری که بعضی از علماء مثل آقای مطهری دارند چقدر فاصله است؟

    «ما عادت به تفکر اجتماعی را از دست داده ایم. مثلاً در موضوع شراب چرا توفیق حاصل نمی کنیم؟ ـ یعنی در نهی از منکرـ اما این که با این همه ضرر که هیچ اجباری هم نیست، سایر ملتها نمی توانند به دلیل این است که قدرت مذهب پشت سرشان نیست. به هر حال آن ها خود را آزاد و رها می بینند ولی ما که قدرت مذهب و ایمان را داریم. ما چرا موفق نیستیم؟ـ اما علت عدم توفیق ما این است که نقشه نداریم.»

    شراب یک مثال است. الان می توان صد مثال دیگر مطرح کرد، که منکر است؛ منکر اخلاقی، منکر اجتماعی، منکر اقتصادی و ... که جامعه ما با آن درگیر است. از اهل فن و متخصصین و مسئولین امر سؤال کنید که نقشه شما چیست؟ طرح تان چیست؟ طرحی دارید؟!! طرحی نداریم!! ولی وقتی که با هم می نشینیم فقط درد و دل می کنیم. درد و دل که مشکلی را حل نمی کند. ایشان می فرماید که:

    «علت عدم توفیق ما این است که نقشه نداریم. هروقت که عده ای از روی حسن نیت و عده ای از روی سوء نیت برای هو کردن دولتی، خصوصاً اگر ظاهر الصلاح باشد و تظاهر به دین کند جنجال می کنند که لایحه منع منکرات چه شد؟ ـ (این مال زمان شاه است) که هروقت یک دولتی روی کار می آید اگر ظاهرالصلاح باشد، یک عده ای سروصدا می کنند این است که لایحه منع منکرات چه شد؟ (معلوم است که در کشور ما این مسأله مسأله این دولت و آن دولت نیست. قبل از انقلاب و بعد از انقلاب ندارد)، هر که روی کار می آید یک مرتبه سروصدایی به پا می شود که لایحه ی منع از منکرات چه شد؟ـ فکر نمی کنند که عاقلانه فکر کنیم و عذر دولت را در کسری بودجه رفع کنیم و فکر یک عده از مردمی که بیکار می شوند را قبلاً بکنیم که بحرانی ایجاد نشود. ـ این مثالی که ایشان الان بحث می کند مثالش چه بود؟ شراب بود. و کارخانه های مشروب سازی و اعتراضاتی که متدینین به دولت طاغوت می کردند که چرا جلوی مشروب فروشی ها و کارخانه های مشروب سازی را نمی گیرید؟ آقای مطهری می گوید اول باید برای زندگی این کارگری که در کارخانه مشروب سازی کار می کند، یک فکری و علاجی کنید بعد آن کارخانه را تعطیل کنید. بروید خط تولید را عوض کنید. مثلاً از مشروب به نوشابه های حلال که زندگی این کارگران بگردد. همین طوری شعار می دهید که آقا! دولت جلوی آن را بگیرد. این که نشد، این ها باید زندگی کنند.ـ عذر دولت را در کسری بودجه رفع کنید. ـ سابق هم همین طور بوده، مثلا یکی از منابع بودجه دولت دخانیات است. ایشان می گوید دولت وابسته به این منابع است باید جایگزین آن را پیدا کرد. اگر می خواهید راه حل درست و حسابی صورت بگیرد.ـ و فکر یک عده مردمی که بیکار می شوند قبلا کنید که بحرانی نشود.» این مردمی که شهید مطهری این جا دلسوزی کرده که نباید بیکار شوند این مردم کدام مردم هستند؟ این ها همان مشروب فروش ها، کارگران مشروب سازی هستند. ایشان می گوید باید فکر این ها را هم کرد. ایشان می گوید: که فکر این ها را هم کنید. فکر این مردم! نه مردم متدین مسجدی! باید فکر آنها را هم در جامعه کرد. حکومت فقط حکومت مسجدی ها که نیست. فقط نمی خواهد به آنها رسیدگی کند. این حکومت مسئولیت دارد نسبت به زندگی و معاش عموم این مردم حتی آنهایی که در آن مراکز عمل می کنند و اقدام می کنند. این به معنای آن نیست که کار آن ها درست است، این به معنای دفاع از رفتار آن ها نیست. این به معنای این است که اگر ما می خواهیم اقدامی برای امر به معروف و نهی از منکر داشته باشیم، نقشه می خواهیم و چون نقشه نداریم، چون طرح نداریم، چون برنامه نداریم و باید در آن برنامه همه اینها دیده شود، حتی زندگی و معاش آن ها را باید دیده شود ما نمی توانیم او را بیکار کنیم، از نان خوردن بیاندازیم.

    البته یک کسی به عنوان مرجع تقلید می تواند فتوا دهد که شغل شما حرام است و حقوق شما هم حرام است و از فردا سر کار نرو. این خیلی روشن است. این، بیان حکم شرعی است، نهی از منکر نیست. نهی از منکر، نهی یک شخص خاص با توجه به شرایط خاص اوست. اما این نهی از منکر هیچ وقت اتفاق نمی افتد. آن فتوا نمی تواند در جامعه تأثیر داشته باشد.

    بحث های مطهری قسمت دیگری هم دارد که مربوط به بحث ما نیست ولی خواندنش خالی از لطف نیست. می فرمایند: «امر به معروف و نهی از منکر نباید جنبه صنفی داشته باشد و بخواهد صنفی را جلو و صنفی دیگر را عقب بیاندازد و وسیله اغراض واقع شود.» من نمی دانم این بزرگوار چطور آدمی بوده است؟! در آن فضای شصت سال قبل، هفتاد سال قبل، در خانه نشسته اینها را نوشته، در حالی که خیلی از این تجربیات دهه های اخیر برای او نبوده، امر به معروف نباید بهانه ای برای تقدم یک صنف، یک جریان، بهانه ای باشد برای این که افرادی به عنوان ابزار از امر به معروف و نهی از منکر مقدس استفاده کنند. ایشان می فرماید: «نباید وسیله اغراض شود به قول یکی از فرنگی ها ای آزادی به نام تو چه جنایتها واقع نشد و ما باید بگوییم که ای نهی از منکر چه جنایتها که به نام تو نشد!» واقعاً باعث تأثر است گاهی انسان صحنه هایی که به ذهنش می آید  حال انسان منقلب می شود مثلا چند سال قبل اسیدپاشی به چهره زن ها و دخترهایی صورت گرفت و بعد هم هیچ! گفتند: هیچ علامت و نشانه ای مثلاً در اصفهان نتوانستیم پیدا کنیم. همه چیز برای شناسایی و ریشه یابی کردن تحت قدرت ما هست ولی بعضی مسائل را نمی توانند شناسایی کنند! این ها معماهایی است که برای بسیاری از جوانان و برای این نسل و البته برای من هم حل شدنی نیست. این چه جنایت بزرگی است که ما فکر کنیم یک دختر معصوم، حالا لغزشی دارد، گناهی در پوشش او وجود داشته ولی مجازات او این است که تا آخر عمر به این شکل و با صورت سوخته با اسید زندگی کند؟

     مرحوم دکتر محمد ابراهیم آیتی از دوستان شهید مطهری بود. هردو از منطقه خراسان بودند و هم سن و سال و بسیار با هم رفاقت و صمیمیت داشتند. آقای آیتی در سال 40 یک سخنرانی در مورد امر به معروف و نهی از منکر کرده بود. یک سخنرانی هم آقای مطهری در مورد امر به معروف و نهی از منکر کرده بود. آقای آیتی بحث کرده بود که امر به معروف و نهی از منکر عمل نمی شود و تشویق و ترغیب به امر به معروف و نهی از منکر، کرده بود. آقای مطهری عکس ایشان گفته بود ما نباید نسبت به امر به معروف و نهی از منکرهایی که نشده متأثر باشیم. ما باید متأثر از امر به معروف و نهی از منکرهایی که می شود باشیم. درد جامعه ما این است. دو تا نگاه کاملاً متفاوت! بعضیها دردشان این است که ببینید جامعه بی دین است، مردم امر به معروف و نهی از منکر نمی کنند، بی تفاوت شده اند. ولی آن چه که آقای مطهری می بیند فراتر از این است. این است که ضرر خیلی از امر به معروفها و نهی از منکرهایی که می شود بیشتر است، کاش اینها هم مثل بقیه امر به معروف نمی کردند و آبروی امر به معروف و نهی از منکر را نمی بردند! «به قول یکی از فرنگی ها ای آزادی به نام تو چه جنایتها که نشد و ما باید بگوییم که ای دین و ای نهی از منکر چه جنایتها که به نام تو نشد. ـ بعد ادامه پیدا می کند. گلایه ای می کنند که درباره تشکیلات اجتماعی که برای امر به معروف و نهی از منکر لازم است و مقدمات اجرای آن را نمی دانیم و استفاده نمی کنیم.ـ چقدر علم و چقدر قوه و چه اندازه حسن تدبیر و تاکتیک عملی لازم است. جمعیت مبارزه با فساد مثلاً در خصوص تریاک یا قمار یا شراب تنها با تحریم کردن و لایحه به مجلس بردن درست نمی شود برای تریاکی ها، علاوه بر قانون و منع کشیدن و منع کشت خشخاش، راه ترک کردن و قرص و دارو و بیمارستان لازم است. و همچنین منع شراب و قمار ـ و ایشان مثال می زنند و جلو می آید و به مسأله تبرج زنان می رسند و این که باید اینها به زمینه اجتماعی و اخلاقی و فرهنگی ـ همین طور که امروز دانسته اند که اقتصاد وسیاست قوانینی دارد به طریق اولی تربیت و مبارزه با فساد هم قوانینی دارد. عده دیگر می نالند از تبرج زنهای جدید، در این باره هم باید فکر کرد که علتی دارد. وقتی که ما همه راه ها را می بندیم جز راه فساد و توقع داریم که فساد واقع نشود، این حکم چنین بود که کج دار و مریز! این تناقض است.» ظرفی را هم بگویی کج کن و هم نباید آب بریزد، این تناقض است. ایشان می گوید این جامعه به تبرج می انجامد، چون زمینه های تبرج در جامعه وجود دارد. نمی شود زمینه های تبرج را ایجاد کرد و از طرف دیگر به طایفه نسوان گفت که تبرج نداشته باشید. به هرحال این شرایطی که ما داریم به خاطر این است که با این منطق فاصله گرفته ایم. و کارنامه ما در امر به معروف و نهی از منکر متأسفانه کارنامه قابل قبولی نیست. و کم کم کار به این جا رسیده که حتی متدینین هم احساس کنند که چه بهتر است که در امر به معروف و نهی از منکر اصلا وارد نشوند. در حالی که باید وارد شد، باید وظیفه را انجام داد ولی باید وظیفه را شناخت، باید درست اقدام کرد.

    در هر صورت از فرمایشات امیرالمؤمنین در نهج البلاغه این طور استفاده می شود که تمرکز روی تبلیغات زبانی معمولاً بی فایده است. یعنی اگر آن پشتوانه عملی به کمک نیاید و دائماً تنها روی تبلیغات زبانی تمرکز وجود داشته باشد کمترین تأثیر در دعوت افراد و در اصلاح جامعه اتفاق می افتد. در ابتدای عهدنامه مالک اشتر نیز اینطور آمده که؛ "وَ أَنْ یَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ [بِیَدِهِ وَ قَلْبِهِ‏] بِقَلْبِهِ وَ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ"، مالک تو وظیفه داری در صحنه حضور داشته باشی، هم با قلبت، هم با زبانت، هم با همه قوا و قدرتت، باید همه را با همدیگر در راه خدا به کار گرفت. این که فکر می کنیم همه مسائل با حرف حل می شود و حرف می تواند معجزه کند، این طور نیست. گاهی حرف زدن، اثر معکوس دارد. باید از همه توان به صورت هماهنگ استفاده کرد. باز امیرالمؤمنین فرموده اند "اَللّهَ اللّهَ فـی الجِهاد بِأموالکُم و أنفُسِکُم و ألْسِنَتِکم فـی سبیلِ اللّهِ" بعد امر به معروف و نهی از منکر را هم با جهاد همراه می کنند. چون در نهج البلاغه بیان شده که امر به معروف و نهی از منکر یکی از شعب جهاد است. "وَ الْجِهَادُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَى الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ"[4] جهاد چهار شعبه دارد که یک شعبه آن امر به معروف و نهی از منکر است.

    نکته دیگر این است که تعبیراتی که در مورد اعمال قدرت به کار رفته است تعبیرات کم و اندکی است ولی همان تعبیرات کم، نشان می دهد که جای اعمال قدرت کجاست. اشاره کردم که به هرحال اعمال قدرت و استفاده از زور یک جاهایی لازم است.  

     در حکمت 373 اشاره شد که در برابر عدوان باید عکس العمل نشان داد. مرحله اول قلباً است، زباناً مرحله دوم است و مرحله سوم و من انکره بالسیف، این جا به جای تعبیر ید، سیف آمده، به کارگیری شمشیر به خصوص نامبرده شده که عالی ترین مرحله اعمال قدرت و زور و فشار است. ولی آیا این به کارگیری زور و اعمال قدرت، در همه جا و برای همه کس و به خاطر هر گناهی است؟ مرحوم سید رضی می گوید" یقول یوم لقینا أهل الشام،" در جنگ صفین که در برابر سپاه شام قرار گرفته بودیم امیرالمؤمنین فرمودند در برابر این ظالمین باید ایستاد هم قلباً، هم زباناً، هم با شمشیر. آنها طاغی بودند. معاویه طاغی و یاغی بود. در برابر آنهایی که به میدان آمدند و می جنگند، شما هم باید از شمشیر استفاده کنید، اعمال قدرت استفاده کنید. این جمله به این معنا نیست که هر منکری با شمشیر، با اعمال قدرت علاج پیدا می کند.

    در نتیجه معلوم شد اصل این که امر به معروف و نهی از منکر روشها و شیوه های متنوع دارد را از کلمات ائمه علیهم السلام استفاده می کنیم از نهج البلاغه هم استفاده می کنیم این که برای هر منکری و برای هر شخصی که مرتکب منکر می شود از کدام شیوه باید استفاده کرد، قاعده کلی ندارد؛ بر حسب افراد، شرایط و نوع منکر متفاوت است. برای تشخیص آن باید از دانش و عقل و تدبیر استفاده کرد. باید از نظرات فرد روانشناس، متخصص علوم تربیتی، جامعه شناس استفاده کرد. این افراد می توانند به تعبیر شهید مطهری نقشه راه را نشان دهند که چگونه می توان عمل کرد. و بعد هم هرگونه اقدام عملی که اختلال در نظام اجتماعی به وجود می آورد و زمینه فساد را بیشتر می کند، قهراً نمی تواند سبب امر به معروف و نهی از منکر ایده آل شود.


    [1] - نهج البلاغه، حکمت 373

    [2] - همان، حکمت 374

    [3] - همان، حکمت 375

    [4] - همان، حکمت 31


    نظرات کاربران