در حال بارگذاری ...
  • تابوی «بازگشت مردم»

    سوال فرضی: اگر مردم از پارهای مسائل دینی برگردند و از آرمانهای خود رویگردان شوند، چه باید کرد؟

    سوال فرضی: اگر مردم از پارهای مسائل دینی برگردند و از آرمانهای خود رویگردان شوند، چه باید کرد؟ 

    بسیاری از متدینان و سیاستمداران طرح چنین مسالهای را خلاف مصلحت شمرده و موجب تشویش اذهان می دانند و ترجیح می دهند که هرگز اینگونه سوالات مورد بحث قرار نگرفته و حتی به آن فکر نکنند. ولی با کمال شگفتی بارها این موضوع در قرآن مطرح شده و به این سوالات پاسخ داده شده است که:
    الف) اگر مردم هدایت الهی را از پیامبر نپذیرند،
    ب) اگر مردم از عمل به احکام و  دستورات الهی سر باز زنند، 
    ج ) اگر مردم از اجرای فرامین حکومتی پیامبر روی گردان شوند، 
    پیامبر اکرم(ص) در برابر این انسانهای متخلف چه وظیفهای دارد و چه روشی باید پیش بگیرد؟

    مسئولیت پیامبر 

    مضمون آیات فراوانی در قرآن این است که پیامبر باید با هدایت و بلاغ مبین حجت را بر مردم تمام کند ولی بیش از این مسئولیتی ندارد: «و ما علی الرسول الا البلاغ المبین» 
    فهم و هضم اینگونه آیات که دلالت بر حصر میکند و فراتر از بلاغ را نفی مینماید، پیوسته برای مسلمانانی که زیاد احساس وظیفه میکنند و حفظ و حراست از ایمان مردم ولو بقیمت درگیری با آنان را وظیفه خود میدانند، سخت و دشوار بوده است.
    بسیاری از مفسران درباره این آیات به دو توجیه متوسل شده و اِعمال قدرت برای اهداف دین را موجه دانستهاند:
    یکی آنکه این آیات مربوط به دوران مکه و ضعف مسلمانان و قبل از تشکیل حکومت نبوی است و لذا پس از هجرت وظیفه پیامبر تغییر کرد و او مسئول حفظ ایمان مردم گردید.
    و دیگر آنکه این آیات مربوط به شأن رسالت پیامبر است، ولی پیامبر شأن حکومت هم دارد که به اقتضای این شأن، او مسئولیت اجرای احکام و اِعمال قدرت را دارد.

    نقد و بررسی

    هیچ از این دو توجیه با ایات قرآن سازگار نیست. زیرا اولا در سورههای مدنی و در اوج قدرت سیاسی پیامبر نیز بر اینگه پیامبر "فقط" مسئول بلاغ دین است، تکرار شده و ثانیا درباره دستورات سیاسی و حکومتی پیامبر نیز مانند دستورات الهی، قرآن تصریح کرده که با روی گردانی مردم، پیامبر وظیفهای فراتر از "ابلاغ" ندارد. پس در دوران حاکمیت رسول خدا(ص) هم، چه برای "هدایت" و چه پس از آن برای واداشتن مردم به رعایت احکام، نمیتوان به زور متوسل شد:

    ـ در سوره آل عمران که مدنی است فرمود: «فان اسلموا فقد اهتدوا و ان تولوا فانما علیک البلاغ»(آیه۲۰) در اینجا روی گردانی از هدایت توسط مرم مطرح است (تولی) و متقابلا نفی هر کاری غیر از بلاغ از سوی پیامبر. 
    ـ در سوره مائده نیز که مدنی است ابتدا بر لزوم اطاعت از احکام الهی و احکامِ (حکومتی) پیامبر تاکید شده و سپس به مردمی که تخلف میکنند، اعلام شده: بدانید پیامبر وظیفهای بیش از بلاغ ندارد: «فان تولیتم فاعلموا انما علی رسولنا البلاغ المبین»(آیه۹۲) 
    ـ در سوره نساء هم که مدنی است پس از اطاعت از پیامبر (و من یطع الرسول فقد اطاع الله) اضافه شده: ولی اگر کسی اطاعت نکند، پیامبر "حفیظ" مردم نیست  «و من تولی فما ارسلناک علیهم حفیظا»(آیه۷۹) یعنی همانگونه در دوران مکه حفیظ بودن پیامبر نفی شده بود (ما جعلناک علیهم حفیظا (انعام آیه۱۰۶ در مدینه و در دوره قدرت نیز همان مطلب تکرار شده است. به تعبیر شیخ طوسی این تعبیر به معنی آن است که پیامبر مسئول جلوگیری از انحراف مردم نیست(التبیان، ج۴، ص۲۳۲)
    ـ در سوره نور نیز که در مدینه نازل شده، آمده است که اگر روی گردان شوند، پیامبر فقط مسئولیت بلاغ دارد: «قل اطیعوا الرسول فان تولوا فانما علیک ما حمل و علیکم ما حملتم و ان تطیعوه تهتدوا و ما علی الرسول الا البلاغ المبین»(آیه۵۴)
    ـ سوره تغابن هم در مدینه نازل شده و فرض روی گردانی مردم از دستور خدا و پیامبر را مطرح کرده و تاکید کرده که پیامبر وظیفهای غیر از بلاغ ندارد. «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول فان تولیتم فانما علی رسولنا البلاغ المبین»(آیه۱۲)

    ما و قرآن 
    این آیات دلالت روشنی دارد و تکرار آن موضوع را کاملا روشن میسازد و برای کسانی که تردیدی داشته باشند، نظر مفسران نیز راهگشاست. مثلا علامه طباطبایی آیه سوره تغابن را چنین معنی میکند: اگر از "دستورلت دینیِ" خداوند اعراض نموده و از "دستوراتِ حکومتی" پیامبر خدا سرپیچی کنید، پیامبرِما، شما را به زور به اطاعت و فرمانبرداری وادار نمیکند(المیزان، ج۱۹، ص۳۰۵)

    پس چرا: 
    ۱. چرا موضوعی که خداوند در قرآن بارها مطرح کرده، برای ما ترسناک است و حاضر نیستیم به آن فکر کنیم؟  
    ۲. چرا ما  ادعای مسئولیتی فراتر از رسول خدا داریم؟! 
    نظام دینی فقط با وجود زمینههای مناسب فرهنگی و اجتماعی و با خواست و آمادگی مردم در اجرای احکام وارد میشود و گرنه به تبلیغ و هدایت اکتفا میکند.

    ای کاش قرآن در استنباط های فقهی حضور بیشتری داشت و اینگونه آیات نیز در فقه مورد توجه قرار میگرفت.


    نظرات کاربران