در حال بارگذاری ...
  • شرح نامه امیرالمؤمنین(ع) به امام مجتبی(ع) جلسه نوزدهم

    درخواست، فقط از خدا - ۲ آبان ۹۸

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

    و من وصیۀ مولانا امیرالمؤمنین(ع) لإبنه:

    وَ أَخْلِصْ فِی الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّکَ فَإِنَّ بِیَدِهِ الْعَطَاءَ وَ الْحِرْمَان َ وَ أَکْثِرِ الِاسْتِخَارَة

    در مسألت از خداوند اخلاص پیشه کن، که بخشیدن و نبخشیدن به دست اوست و از خدایت بسیار طلب خیر کن

    دعا و درخواست از خدا

    در این بخش از نامه سی و یکم که در جلسه گذشته و این جلسه مطرح می شود، امیرالمؤمنین(ع) به نوع ارتباط بندگان با خداوند پرداخته اند.

     قبلا اشاره شد که توحید به دو قسم نظری و عملی تقسیم می شود. قسم اول مربوط به فکر و نظر است و قسم دوم به رفتار انسان مربوط می شود. توحید عملی شاخه های مختلفی دارد که امیرالمؤمنین(ع) در اینجا چند شاخه آن را مطرح فرموده اند. شاخه اول زیستن در پناه خدا بود که در جلسه گذشته درباره آن صحبت شد.

    شاخه دوم توحید عملی، دعا کردن و خواستن از خداست. اینطور نیست که رابطه انسان با خدا، تنها از آن جهت است که خداوند مبدأ آفرینش و جهان است و بس! بلکه تدبیر زندگی انسان و نظام آفرینش هم با اوست. این تدبیر نیز به شکل یک نقشه نظام یافته قطعی اتفاق نمی افتد بلکه خواست انسان نیز در چگونگی این تدبیر مؤثر است. لذا به انسان توصیه شده که با دعا کردن از خدا بخواهد و با این خواستن، تقدیر خود را تغییر دهد. دعا حتی می تواند قضا و تقدیر الهی را تحت تأثیر قرار داده و تغییر دهد. هرچند فهم این مطلب برای بعضی از اصحاب فکر و نظر مشکل افتاده است. به نظر ایشان انسان چه دعا کند و چه دعا نکند، آنچه که باید، برایش اتفاق می افتد. این افراد تحت تأثیر اندیشه یهودیان هستند که قائل به بسته بودن دست خدا هستند و می گویند "یَدُ اللهِ مَغلوُلَۀٌ"(مائده/64) در حالی که دست خدا بسته نیست و انسان می تواند با خواسته ها و دعاهایش در آنچه که خداوند به انسان لطف می کند تغییری به وجود آوَرَد.

    البته امیرالمؤمنین(ع) در همین نامه درباره دعا فرمایش دیگری دارند و در آن جا مفصل به این بحث پرداخته می شود اما آنچه که در این جا مطرح شده تنها یکی از زوایای دعا و البته مهمترین آنها، که همان مساله اخلاص در دعاست، می باشد. تعبیر حضرت این است که "وَ أَخْلِصْ فِی الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّکَ" یعنی در سوال کردن و خواستن از خدا باید اخلاص داشت یعنی هیچ کس دیگری را نباید در خواستن و مسالت داشتن، شریک خدا قرار داد. باید فقط از خدا خواست، نه این که از خدا بخواهیم و از غیر خدا هم بخواهیم!

    سبک بیانات امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه به گونه ای است که در کنار هر توصیه ای دلیل آن نیز ذکر شده است. در واقع بیانات حضرت تنها یک ادعا نیست بلکه بنا بر فهم مخاطب هر ادعایی همراه با دلیل است. در این بیان نیز حضرت دلیل اخلاص در درخواست از خدا را اینطور بیان می کند که "فَإِنَّ بِیَدِهِ الْعَطَاءَ وَ الْحِرْمَان" چون بخشش و عدم بخشش به دست خداست. پس از نظر منطقی اصلا مراجعه به غیرخدا موجه نیست چون کار تنها دست خداست و همه محتاج این هستند که از ناحیه خداوند چیزی را دریافت کنند چون مبدأ و مدبر و ربّ تنها یکی است و منطقی نیست که انسان سراغ غیر خدا برود.

    اخلاص در دعا از نظر قرآن

    این فرمایش امیرالمؤمنین(ع) دارای مبانی عقلانی و البته مبانی وحیانی است و عقل و وحی در آن متفق هستند. در قرآن کریم خداوند این حقیقت را فراوان به انسان متذکر شده است. مثلا در سوره فاطر اینطور آمده که:

    مَا یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِکَ لَهَا وَمَا یُمْسِکْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ[1]

    هر رحمتی را خدا به روی مردم بگشاید، کسی نمی تواند جلو آن را بگیرد؛ و هر چه را امساک کند، کسی غیر از او قادر به فرستادن آن نیست؛ و او عزیز و حکیم است

    پس هیچکس نمی تواند در برابر خواست خداوند مقاومت کند. هرجا که خداوند دری را بگشاید هیچ مانعی نمی تواند جلوی رحمت الهی را بگیرد. و جایی که خداوند دری را نگشاید، هیچ کس نمی تواند برای انسان گشایشی انجام دهد. اقتضای توحید همین است. اساساً تفاوت بین مسلمانان با مشرکین در همین طرز توسل است. چون قرآن درباره مشرکین می گوید:

    وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ[2]

    اگر از مشرکین پرسیده شود که خالق آسمانها و زمین کیست؟ پاسخ می دهند که خدا خالق آسمانها و زمین است. یعنی از نظر مبدأ خلقت آنها هم قائل به این هستند که تنها یک مبدأ برای آفرینش وجود دارد که همان خداست. ولی اختلاف در این که ایشان مشرک هستند این است که آنها معتقدند خدا پس از آفرینش، کار تدبیر عالَم را به غیر خودش واگذار کرده است. لذا اگر انسان به چیزی احتیاج دارد، باید به این واسطه ها مراجعه نماید. مانند این که انسان یک دستگاهی را از شرکت سازنده آن بخرد ولی در ادامه خدمات پس از فروش آن به شرکت دیگری، غیر از کارخانه سازنده، واگذار شده باشد. مشرکین چنین مطلبی در ذهن داشتند. به تعبیر قرآن "أ أربابٌ متفرقون" یعنی قائل به "رَبّ"های مختلف بودند و می گفتند اداره امور در اختیار این "ارباب" است. مثلا اگر جامعه با قحطی و خشکسالی مواجه شد، باید آن "ربی" را پیدا کرد و به آن متوسل شد که کار باران در اختیار اوست! لذا در دعا کردن سراغ خدا نمی رفتند، بلکه سراغ "ارباب" دیگر می رفتند. در این حال پیامبر اکرم(ص) مبعوث شد تا این روش را به هم بزند و بگوید "الحمد لله" سپاس مخصوص خدایی است که "ربّ العالمین" است. یعنی علاوه بر خلقت، اختیار و تدبیر امور نیز در اختیار خداست. به عبارت دیگر اشکال مشرکین، شرک در خالقیت نبود، بلکه اشکال ایشان شرک در ربوبیت بود. در قرآن نیز به همین نوع شرک اشاره شده است. مثلا خداوند می فرماید:

    وَإِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ[3]

    یعنی اگر گرفتاری برای کسی پیش بیاید، تنها خدا می تواند آن را رفع کند. زیرا بیان آیه اشاره به حصر مطلب دارد یعنی فقط خدا می تواند رافع مشکلات باشد و به جز خدا هیچ کس دیگری چنین اختیار و قدرتی ندارد. عکس مطلب هم همینطور است یعنی اگر خدا اراده کند که فضلی به کسی برساند، هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند جلوی فضل الهی را بگیرد. هر کسی و هر چیزی هم که به عنوان وسیله در این امر وجود داشته باشد تنها به شرطی قابل قبول است که تحت اراده الهی صورت گرفته باشد و از اراده خداوند خارج نیست:

    من ذا الذی یشفع عنده إلا بإذنه[4]

    یعنی شفاعت یک دستگاه مستقل در برابر اراده الهی نیست حتی تفویض امر هم صورت نگرفته است به این معنی که خداوند به شافعین اجازه داده باشد تا خودشان مستقلا تصمیم بگیرند. پس شفاعت و توسل و ... ابزاری هستند که تنها با اراده الهی تاثیر گذارند و احدی نمی تواند مستقلا تاثیرگذار باشد.

    هرچند گاهی شیعیان از یک جهت و اهل سنت از طرف دیگر دچار افراط و تفریط می شوند. حفظ تعادل و حفظ نقطه اتکاء توحید کار آسانی نیست. ائمه اطهار(ع) نیز خیلی سعی کرده اند که مردم را روی همین نقطه متمرکز توحید نگه دارند.

    به عنوان نمونه می توان اینطور بیان کرد که مثلا در زیارت امام رضا(ع) وقتی مشرّف می شویم مواجهه انسان با امام(ع) است و هر زیارتی اعم از زیارت مخصوص امام رضا(ع) و یا زیارت جامعه کبیره و یا زیارت امین الله که خوانده شود، در لابه لای آن به اشکال مختلف اشاره به نقش امام(ع) در نظام آفرینش و تاثیر ایشان بر سرنوشت انسانها شده است. ولی بعد از زیارت حضرت، در کتاب مفاتیح الجنان دعایی نقل شده است با عنوان "دعای بعد از زیارت امام رضا(ع)" که این دعا بعد از توجه به امام رضا(ع)، گویی توجه انسان را به حق تعالی برمی گرداند. و توجه می دهد که مبادا برای حضرات معصومین(ع) استقلالی قائل شویم بلکه باید متوجه بود که ایشان وسیله هستند. لذا در دعای بعد از زیارت امام رضا(ع) ادبیات دعا تغییر می کند و فقط توجه به خدا مطرح است. مثلا در دعای بعد از زیارت آمده:

    الهی حاجاتی مَصروفۀٌ إلیکَ و آمالی مُوقوفۀٌ لَدَیکَ و کُلَّما وفَّقتَنی مِن خَیرٍ فَأنتَ دلیلی علیهِ و طَریقی إلیهِ

    خدایا تمام حاجات من به سمت توست و آرزوهایم نزد تو می باشد. هرکار خیری که انجام می دهم تو مرا به آن راهنمایی می کنی و راه را نشانم می دهی.

    باز از همین دعا:

    اَنْتَ الْمُعْتَمَدُ لِلذُّنُوبِ فى عَفْوِکَ وَالنّاشِرُ عَلَى الْخاطِئینَ جَناحَ سَتْرِکَ وَاَنْتَ الْکاشِفُ لِلضُّرِّ بِیَدِکَ

    خدایا تو تنها تکیه گاه برای آمرزش گناهان هستی و بالهای سَتر و آمرزش خودت را برای گناهکاران باز کرده ای و تو تنها کسی هستی که دفع گرفتاریها به دست تو می باشد.

    این دعا در حالی خوانده می شود که ابتدا توجه به سمت امام(ع) است و پس از آن باید به خدا توجه نمود. این دعا را کنار زیارتنامه قرار داده اند تا معلوم شود خواستن از امام رضا(ع) چیزی جدا از خواستن از خدا نیست و دستگاه امام رضا(ع) مستقل از خدا نیست. نباید اینگونه تصور شود که به قول شهید مطهری، برخی اینطور می پندارند که راضی کردن خدا امری دشوار است ولی راضی کردن امامان(ع) کار ساده ای است چون رضایت خدا به رعایت شرعیات و اخلاق است ولی مثلا با امام حسین(ع) می توان با ریختن اشک ارتباط برقرار کرد و او را راضی نمود!! این چنین نظری به این معنی است که گوینده آن، دو دستگاه فکری در نظام آفرینش در نظر گرفته است و دستگاه امام حسین(ع) را غیر از دستگاه خداوند می داند!! لذا برای جلوگیری از چنین تفکری، در زیارت یک رفت و برگشت اتفاق می افتد. به این صورت که از باب زیارت وارد شده ولی پس از آن رو به درگاه خدا نموده و اذعان می کنیم که "اَنْتَ الْکاشِفُ لِلضُّرِّ بِیَدِکَ" این دعا ادامه پیدا می کند تا به تعبیراتی می رسد که توحید محض است و هیچ کس دیگری در این حریم وارد نمی شود:

    یَا مَنْ لا یَعْلَمُ الْغَیْبَ إِلا هُوَ یَا مَنْ لا یَصْرِفُ السُّوءَ إِلا هُوَ یَا مَنْ لا یُدَبِّرُ الْأَمْرَ إِلا هُوَ یَا مَنْ لا یَغْفِرُ الذَّنْبَ إِلا هُوَ یَا مَنْ لا یَخْلُقُ الْخَلْقَ إِلا هُوَ یَا مَنْ لا یُنَزِّلُ الْغَیْثَ إِلا هُوَ 

    اى که غیب را جز او نداند، اى که بدى را جز او باز نگرداند، اى آن که امر را جز او تدبیر نکند، اى که نیامرزد گناهان را جز او، اى که پدید نیاورد مخلوق را جز او، اى که نازل نمى کند باران را جز او

    این که برخی مذاهب، ناجوانمردانه به تشیع تهمت می زنند که شیعه حریم توحید را حفظ نمی کند، بی راه و گزافه است. البته این که در ذهن برخی عوام شیعه چه می گذرد حرفی دیگر است ولی حریم توحید در منابع و روش تربیتی ائمه(ع) کاملا و به دقت مورد ملاحظه قرار گرفته است.

    امام رضا(ع) در روایتی اینطور می فرماید:

    إِنَّمَا اتَّخَذَ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَ‏ إِبْراهِیمَ‏ خَلِیلًا لِأَنَّهُ لَمْ یَرُدَّ أَحَداً وَ لَمْ یَسْأَلْ أَحَداً قَطُّ غَیْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[5]

    یعنی خداوند حضرت ابراهیم را چون از غیر خدا از هیچ کس دیگر چیزی نخواست، خلیل خود قرار داد. در ماجرای آتش نمرود هم طبق نقل معروف جبرئیل خدمت حضرت ابراهیم رسید و سوال کرد که کاری داری؟ حضرت ابراهیم پاسخ داد آری کار دارم ولی با تو نه، بلکه با خدایی که وضعیت مرا می بیند، کار دارم! در نتیجه چون ابراهیم جز خدا سراغ هیچکس دیگری نرفت، خداوند او را خلیل خود قرار داد.

    این اشتباه است که انسان فکر کند با غیر خدا می تواند مشکل خود را حل کند. اتفاقا سراغ غیر خدا رفتن سبب می شود که مشکلات انسان اصلا حل نشود. در همین کتاب "عیون اخبار الرضا" روایتی نقل شده که وقتی فرعون در نیل گرفتار شد و در حال غرق شدن بود به حضرت موسی متوسل شد که او را کمک کند. امام رضا(ع) می فرماید خداوند می گوید اگر در آن لحظه فرعون به جای موسی به من متوسل می شد، او را نجات می دادم:

    أَغْرَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِرْعَوْنَ وَ هِیَ أَنَّهُ اسْتَغَاثَ‏ بِمُوسَى‏ لَمَّا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ وَ لَمْ یَسْتَغِثْ بِاللَّهِ فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ یَا مُوسَى لَمْ تُغِثْ فِرْعَوْنَ لِأَنَّکَ لَمْ تَخْلُقْهُ وَ لَوِ اسْتَغَاثَ بِی لَأَغَثْتُهُ.[6]

    در نتیجه فرعون چون مشرک بود و می پنداشت از دست حضرت موسی مستقلا کاری بر می آید، غرق شد و به هلاکت رسید. پس باید توجه داشت که در دعا شرط استفاده از لطف الهی، توحید است. امیرالمؤمنین(ع) هم به همین نکته اشاره دارند که فرمودند " وَ أَخْلِصْ فِی الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّکَ" اگر کسی می خواهد دعایش به نتیجه برسد، باید در درخواست خود، تنها خدا را در نظر بگیرد و اخلاص داشته باشد.

    در ذیل آیه 186 سوره بقره که خداوند فرموده است:

    وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیسْتَجِیبُوا لِی وَلْیؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یرْشُدُونَ 

    در این آیه استجابت دعا موکول به شرط نشده است. آیه می فرماید هروقت انسان دعا کند، دعای او مستجاب می شود و استجابت دعا شرطی ندارد. حال سوال پیش می آید که چرا انسانها دعاهای بسیاری می کنند که مستجاب نمی شود؟ مرحوم علامه طباطبایی می فرماید کلمه "اذا دعان" در آیه متضمن دو شرط است که باید در دعا کردن رعایت شود. شرط اول این است که باید حقیقتا دعا کرد. دعایی که صرفا زبانی باشد تاثیری ندارد. دعا کردن باید با تمام وجود باشد و از حقیقت وجود انسان برخیزد. در چنین صورتی اجابت به همراه دعا کردن خواهد آمد. مانند طفلی که بدون این که زبان داشته باشد، با همه وجود گریه می کند و گرسنگی خود را نشان میدهد. لذا خداوند می فرماید اگر با تمام وجود دعا کنید "وَآتَاکُمْ مِنْ کُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ"[7] تمام چیزهایی را که با حقیقت وجود بخواهید به شما می دهم!

    شرط دوم هم این است که دعا و درخواست تنها از خدا باشد. عبارت "المیزان" این است:

    و إما أن السؤال متحقق لکن‏ لا من‏ الله‏ وحده‏ کمن یسأل الله حاجة من حوائجه و قلبه متعلق بالأسباب العادیة أو بأمور وهمیة توهمها کافیة فی أمره أو مؤثرة فی شأنه فلم یخلص الدعاء لله سبحانه فلم یسأل الله بالحقیقة فإن الله الذی یجیب الدعوات هو الذی لا شریک له فی أمره، لا من یعمل بشرکة الأسباب و الأوهام، فهاتان الطائفتان من الدعاة السائلین لم یخلصوا الدعاء بالقلب و إن أخلصوه بلسانهم.[8]

    می فرماید گاهی درخواست و دعا محقق است ولی اینطور نیست که تنها از خدا درخواست کرده باشد. مثل وقتی که انسان دعا می کند و دلش به اسباب دنیوی و طبیعی گرم است. و یا حتی ممکن است در کنار دنیا به امور وهمی دلگرم باشد. در این صورت دعا خالص نیست. البته این که انسان سراغ اسباب مادی برود و در عین حال خالصانه دعا کند، بدون مانع است. از نظر علامه دو قضیه فطری وجود دارد که همگان آن را می دانند. اول این که انسان برای رفع نیازهای خود سراغ اسباب عادی می رود. مثل این که گرسنه باشد و برای رفع گرسنگی، نان و غذا تهیه می کند. اگر بیمار باشد نیز سراغ دارو می رود. اسلام این مطلب را تخطئه نکرده و فطرت انسان را پذیرفته است. حتی اگر به مرحله جنگ هم برسد سفارش می کند که "وإعدّوا لهم مااستَطَعتُم مِن قُوَّۀ" پس ابزار جایگاه خود را دارند. قضیه دوم این است که همگان می دانند آنچه را که از اسباب مادی برای رفع نیازها مورد استفاده قرار می گیرد، ممکن است تاثیر گذار باشد و ممکن است تاثیری نداشته و مشکلی را حل نکند. مثل کسی که با هزاران زحمت و هزینه دارویی را برای بهبود بیماری تهیه می کند ولی تاثیری ندارد و چه بسا در برخی موارد همین دارو موجب مرگ انسان شود. یا مثل دختر یا پسر جوانی که با هزار امید و آرزو فکر می کند معشوق و معشوقه خود را یافته است و زندگی را آغاز می کنند و پس از مدتی متوجه می شود بزرگترین اشتباه را کرده و اصلا انتخاب مناسبی نداشته است. اگر این دو قضیه فطری کنار هم گذاشته شود، در این صورت انسان همچنان که به دنبال اسباب مادی می رود، در عین حال اعتمادی به آن نمی کند. در این حالت متوجه می شود که باید به خدا اعتماد داشت و البته وسیله مادی هم انکار نمی شود. همانگونه که در جلسه قبل اشاره شد، تفاوت انسان موحد و انسان غیر موحد در این نیست که موحد سراغ وسیله نمی رود ولی غیر موحد دنبال وسیله است. بلکه تفاوت ایشان در اعتماد به وسیله و اعتماد به خداست. از همین رو مرحوم علامه طباطبایی می فرماید عامل به اجابت نرسیدن دعای ما این است که اتکاء انسان به وسیله است و این که پنداشته شود وسیله در برآوردن حاجات انسان استقلال دارد. ولی اگر انسان به جایی برسد که انسان نقش و تاثیر اسباب مادی را به اراده خدا ببیند، در نتیجه اخلاص در دعا به دست می آید. مرحوم علامه معتقد است که اگر کسی در دعا کردن اخلاص داشته باشد، دعای او بی چون و چرا مستجاب می شود. ایشان معتقد است فرق انسانهای معمولی با اولیاءالله و ائمه(ع) در همین اخلاص است که ایشان با اخلاص دعا می کنند و بدون در نظر گرفتن اسباب دنیوی تنها از خدا درخواست می کنند، لذا دعایشان مستجاب می شود ولی افراد معمولی نتوانسته اند مسیر اخلاص را پیدا کنند. علامه اینطور مثال می زند که اگر کسی برای شفای یک بیمار دعا کند، وقتی بیمار دستش از همه جا کوتاه باشد، ممکن است بتوان دعای حقیقی نمود و او همه شفا می گیرد. به شرط آن که انسان واقعا به شفای مریض اعتقاد داشته باشد و از او قطع امید نکرده باشد. انبیاء حتی از این هم یک قدم جلوتر هستند. ایشان حتی به این که بتوان با دعا به حیات پس از مرگ رسید نیز اعتقاد و ایمان دارند. از نظر علامه طباطبایی، حضرت عیسی چون اعتقاد دارد که می توان با دعا مُرده ها را زنده کرد، توانسته این کار را انجام دهد. یعنی حضرت عیسی اعتقاد دارد که اگر خدا بخواهد حتی مُرده زنده می شود و چون چنین اعتقادی دارد برای زنده شدن مُرده دعا می کند و دعای او مستجاب می شود. این چنین ایمان و باوری در هر کس دیگر هم باشد همین اثر را خواهد داشت. چه عیسی بن مریم باشد و چه ولی دیگری از اولیاءالله باشد. انسانهای معمولی در حد جزئی و پایین قدرت خداوند را قبول دارند و خدا نیز به همان اندازه دعایشان را اجابت می کند. اما برای اولیاء الهی برای خدا جزئی و غیر جزئی یا کوچک و بزرگ مطرح نیست. آنها می دانند که برای خدا تفاوتی نمی کند که بیماری را شفا دهد و یا مُرده ای را زنده کند. پس ریشه مساله دو چیز است. اول خواستن به صورت حقیقی و با اعتقاد و دوم اخلاص در خواستن و دعا کردن!

    امیرالمؤمنین(ع) نیز به همین مطلب سفارش می کند که "وَ أَخْلِصْ فِی الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّکَ"  یعنی در خواستن از خدا باید اخلاص داشت زیرا عطا کردن و عدم بخشش هر دو به دست خدا می باشد.

    دستور بعدی امیرالمؤمنین(ع) این است که " وَ أَکْثِرِ الِاسْتِخَارَة" یعنی زیاد استخاره کن!

    استخاره یک معنای لغوی دارد که به معنی طلب خیر کردن است. اما امروزه در جامعه استخاره با قرآن و یا با تسبیح رواج دارد. استخاره در کلام حضرت، همان استخاره به معنی لغوی آن است یعنی از خدا طلب خیر کن تا خدا نیز مسیر خیر را به تو نشان دهد.

    لازم است درباره استخاره و آنچه در بین افراد جامعه رایج است توضیحاتی بیان شود. استخاره به معنی طلب خیر کردن در منابع دینی فراوان مطرح شده است. به عنوان نمونه دعای سی و سوم صحیفه سجادیه درباره همین استخاره است. عنوان دعا هم این است: "وَ کَانَ، مِنْ دُعَائِهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ فِی الِاسْتِخَارَةِ"  با این جمله آغاز می شود که " اللَّهُمَّ إِنِیِّ أَسْتَخِیرُکَ بِعِلْمِکَ" یعنی خدایا من به خاطر علمی که داری از تو طلب خیر می کنم تا به واسطه علمت راه صحیح را نشانم دهی. در ادامه می فرماید " فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اقْضِ لِی بِالْخِیَرَةِ وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَةَ الِاخْتِیَارِ" یعنی خدایا به من دانش انتخاب کردن بده و به من یاد بده چگونه انتخاب کنم و چه راهی را انتخاب کنم. البته ائمه(ع) برای دعای استخاره و طلب خیر کردن از خدا راهنماییهایی کرده اند. از آن جمله فرموده اند برای استخاره نمازی خوانده شود و توجهی پیدا شود، سپس از خدا طلب راهنمایی و خیر کرد. از زمان قدیم هم در کتب حدیثی مانند کافی، بابی تحت عنوان "بابُ صلاۀِ الإستخارۀ" وجود دارد یعنی نمازی که انسان می خواند و طلب خیر می کند. از جمله این روایات این است که:

    إِذَا أَرَادَ أَحَدُکُمْ‏ شَیْئاً فَلْیُصَلِّ رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ لْیَحْمَدِ اللَّهَ وَ لْیُثْنِ عَلَیْهِ وَ لْیُصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ یَقُولُ اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ هَذَا الْأَمْرُ خَیْراً لِی فِی دِینِی وَ دُنْیَایَ فَیَسِّرْهُ لِی وَ اقْدِرْهُ وَ إِنْ کَانَ غَیْرَ ذَلِکَ فَاصْرِفْهُ عَنِّی[9]

    یعنی هرگاه کسی خواست کاری انجام دهد دو رکعت نماز بخواند و بعد حمد و ثنای الهی به جا آورد، سپس بر پیامبر و آل پیامبر(ص) درود فرستد و اینگونه دعا کند که خدایا اگر این کار به صلاح دین و دنیای من است پس انجام آن را مقدر و آسان گردان و اگر به صلاح دین و دنیای من نیست، پس مرا از آن منصرف گردان.

    استخاره در واقع همین است و چیزی به عنوان استخاره با قرآن یا تسبیح وجود نداشت. انسان باید مثلا همان دعای صحیفه سجادیه یا دو رکعت نماز را بخواند، بعد از آن هرچه به دلش افتاد، همان کار را انجام دهد. در واقع پاسخ خدا درباره خوب یا بد بودن کارها، همان است که بعد از این نماز و دعا در قلب انسان خطور می کند.

    مرحوم شهید مطهری قائل است که مراجعه مردم به روحانیت برای گرفتن استخاره را نباید به دین نسبت داد بلکه این مطلب یک امر تجربی است. برخی انسانها چنین کاری کرده اند و به نتیجه هم رسیده اند. لذا با خدا اینطور قرار می گذارد که اگر کار مورد نظر خوب است، دانه های تسبیح اینطور باشند، اگر بداست، دانه ها اینطور بیاید. پس این مطلب یک قرار شخصی با خداست و اعتقاد دارد که خدا بر اساس همین قرار پاسخ می دهد. در نتیجه این شخص می تواند به این تجربه خود نه به عنوان یک امر دینی، بلکه به عنوان یک امر تجربی عمل نماید.

    اما استخاره واقعی در اسلام که اسناد معتبری هم دارد، همان است که در زوایات آمده و با دعا و نماز استخاره انجام می شود.

    مرحوم سیدمحدکاظم طباطبایی یزدی صاحب کتاب عروه، درباره استخاره اینطور فرموده است که (سایر فقها نیز نظر مرحوم سید را پذیرفته اند):

    و من أوکدها-: الاستخارة؛ بمعنى طلب الخیر من ربّه، و مسألة تقدیره له عند التردّد فی أصل السفر أو فی طریقه أو مطلقاً، و الأمر بها للسفر و کلّ أمر خطیر أو مورد خطر مستفیض، و لا سیّما عند الحیرة و الاختلاف فی المشورة، و هی الدعاء لأن یکون خیره فیما یستقبل أمره، و هذا النوع من الاستخارة هو الأصل فیها، بل أنکر بعض العلماء ما عداها ممّا یشتمل على التفؤّل و المشاورة بالرقاع و الحصى و السبحة و البندقة و غیرها؛ لضعف غالب أخبارها؛ و إن کان العمل بها للتسامح فی مثلها لا بأس به أیضاً، بخلاف هذا النوع؛ لورود أخبار کثیرة بها فی کتب أصحابنا

    در باب مقدمات سفر ایشان می فرماید از جمله موارد مؤکد، استخاره به معنی طلب خیر از خدا در مواقعی است که در اصل سفر یا هر امر مهم دیگری تردید وجود داشته باشد. خصوصا وقتی انسان پس از مشورت کردن هنوز مردد باشد. استخاره هم دعا کردن درباره خیر بودن آنچه در آینده اتفاق می افتد، است. این نوع استخاره همان استخاره اصلی است و اَشکال دیگر آن که به صورت تفأل و تسبیح و ... سندی ندارند. حتی برخی از علما صور دیگر استخاره را رد کرده اند چون روایات آنها بسیار ضعیف هستند. برخلاف این نوع دعا و استخاره که روایات معتبری بر آن دلالت می کند.

    آنچه که امیرالمؤمنین(ع) درباره استخاره و زیاد استخاره کردن فرموده است مربوط به همین نوع استخاره و طلب خیر کردن است.


    [1] - فاطر/2

    [2] - زمر، 38

    [3] - یونس، 107

    [4] - بقره، 255

    [5] - عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏2، ص76

    [6] - همان، ص 78

    [7] - ابراهیم، 34

    [8] - المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏2، ص33

    [9] - الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏3، ص472


    نظرات کاربران