در حال بارگذاری ...
  • دولت و ابزار های الزام به شریعت (6)

    جامعه اسلامی یا جامعه ایمانی؟

    دولت و ابزار های الزام به شریعت (6)

    جامعه اسلامی یا جامعه ایمانی؟

    طرح مسأله

    مسئولیت دولت در قبال «دینداری» شهروندان به چه معناست؟ آیا این بدان معناست که دولت باید تلاش کند تا «ایمان» را در میان شهروندان توسعه داده و سرمایه ایمانی آنان را تقویت کند؟ و یا بدان معناست که باید تلاش خود را برای حفظ «ظواهر دینی» در جامعه به کار گرفته و شهروندان را مقیّد به رعایت آن ها نماید؟ این پرسش را به شکل دیگری هم می توان مطرح کرد:

    آیا هدف دولت دینی آن است که زمینه پرورش شهروند با ایمان را فراهم آورده تا در پرتوِ «باور» به اصول فکری و اخلاقی دینی، از «رفتار های» شایسته برخوردار باشد، و یا هدف آن است که حتی الامکان «رفتار های» شهروندان را به اقتضای ارزش های دینی شکل دهد؟

    روشن است که در صورت اول، دولت فقط مجاز است که از ابزار های خاصی که «ایمان افزا» است استفاده کند، و در صورت دوم به دلیل آن که «کنترل رفتار ها» مورد نظر است، از ابزار های بیشتری می تواند استفاده نموده و بدون توجه به تأثیرات آن ها در تضعیف ایمان شهروندان، اِعمال قدرت نماید.

    بررسی و تحلیل

    اسلام، آیینی است که مبنای زندگی انسان را بر «ایمان» قرار می دهد، و هرچند هر انسانی با اقرار به شهادتین و به زبان آوردن آن ها، عضو جامعه اسلامی می شود ولی این عضویت در حدّ ثبت نام تلقی شده و مجوّزی برای ورود در امت اسلامی است. ولی قرآن به کسانی که با این «اظهار»، خود را «مؤمن» می دانند، هشدار می دهد که این ادّعا پوچ و غیر واقعی است و شما «مسلمانید»، نه آن که ایمان آورده باشید.

    استدلال قرآن این است که ایمان امر قلبی است، و کسانی مؤمن اند که نور ایمان، دلشان را روشن کرده باشد.

    قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا لکن قولوا اسلمنا و لمّا یدخل الایمان فی قلوبکم (حجرات/14)

    از سوی دیگر سراسر قرآن گواهی می دهد که «ارزش نخستین» برای «ایمان» است، زیرا ایمان «جنبه بنیادین» داشته و به منزله «ریشه» دینداری است و «عمل صالح» از میوه های آن است. در شجره طیبه دینداری ایمان ریشه ای است که عمل باید بر آن بروید و از آن تغذیه کند:

    مثل کلمه طیبه کشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء توتی اکلها کل حین بأذن ربها (سوره ابراهیم/آیه25)

    و لذا عمل «فرع» بر ایمان و متأخر از آن است و پیوسته پس از ایمان ذکر می شود:

    آمنوا و عملوا الصالحات. (بقره 25، 82، 277. آل عمران57، نساء57، 122، 137، مائده9، 93، اعراف 42، یوسف4، 9، هود9، 11، 23، رعد29، ابراهیم23، کهف30، 107، مریم69، حج14، 23، 50، 56، نور55، شعراء227، عنکبوت7، 9، 58، روم15، 45، لقمان8، سجده19، سبا4، قاطر7، ص24، 28، غافر58، فصلت8، شوری22، 23، 26، جاثیه21، 30، محمد2، 12، فتح29، طلاق11، انشقاق 25، بروج11، تین6، بینه7، عصر3.)

    بر اساس این مبنا، به این نتایج دست می یابیم:

    الف) پرورش انسان دیندار، به تقویت باورهای اعتقادی و بنیاد های اخلاقی شهروندان است، لذا دولتی که خود را در قبال دینداری شهروندان، مسئول می داند، (هم چنین نهاد ها یا اشخاص) باید پاسخ دهند که آیا می خواهند صرفا «قالب های رفتاری» را تزیین کرده و مانند یک پیکر تراش، با استفاده از تیشه و رنده و ارّه، اعضای پیکره اجتماع را مطابق با الگو های خود، درآورند؟ با این نگاه البته می توانند پس از یک دوره زمانی کوتاه، با افتخار اعلام کنند که ما چند هزار «پیکره» ساخته ایم که هر کدام از آن ها، اسوه حجب و حیا یند! البته آن ها در این ادعا کاملا صادق اند، ولی باید اضافه کرد که آن چه ساخته اند، «انسان» نیست، پیکره است! زیرا پیکره سازی غیر از انسان سازی است، و ساختن انسان، با ساختن شخصیت او و از راه رشد آگاهی و حاکمیت عقلانیت بر هوی و هوس او امکان دارد، و چون چنین کاری سخت و دشوار است، لذا گمان می کنند که چه بهتر از راه تحمیل و فشار، رفتار دیگران را کنترل نموده و خویش را در ساختن انسان دیندار، موفق جلوه دهند!

    ب) اگر رفتاری به ظاهر پسندیده، ولی فاقد انگیزه های درونی و پشتوانه ایمانی و اخلاقی باشد و صرفاً به دلیل فشار های بیرونی و از روی اجبار و اکراه، انجام شود، «عمل صالح» نیست، زیرا در تلقی قرآن، «عمل صالح»، در پیوند و ارتباط با ایمان، معنی و ارزش پیدا می کند و وقتی عمل صالح است که بتواند جان عامل را به عالم معنا بالا برده و در ارتقاء روحی شخص و تقویت ایمان او مؤثر باشد:

    الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه (سوره بقره/آیه 264)

    سخن استاد بزگوار شهید مطهری در این باره بسیار دقیق و عالمانه است که می گفت:

    اسلام که می گوید: «لا اکراه فی الدین» منظور از دین «پیروی عملی» فقط نیست، عمل را با ایمان توأماً میخواهد مثل قانون دولت نیست که عمل ـ مثلا مالیات ـ بخواهد خواه مردم ایمان داشته باشند و خواه نداشته باشند؛ بلکه عمل را به شرط هماهنگی وجدان و قلب می خواهد.(یادداشت ها، ج1، ص86)

    پس وقتی عمل، روح ایمانی خود را از دست می دهد و با کراهت درونی ویا از سر اکراه بیرونی و یا به قصد ریا کاری و تظاهر، اتفاق می افتد، نه تنها «صالح» نیست، بلکه «باطل» است. مثلا مبلغی که در این وضع پرداخت می شود، هرچند از نظر اجتماعی «کار گشا» باشد، ولی از نظر دینی «باطل» است:

    لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی کالذی انفق ماله رئاء الناس (سوره بقره/آیه264) پس کارنامه ای که از این جنس اعمال ارائه می شود، هرچند آمار و ارقام بالایی را نشان دهد، در حقیقت، فقط هیچ و پوچ است!

    با این تحلیل، ممکن است در یک نظام غیر دینی معدل نمره اعمال صالحه شهروندان در مقایسه با یک نظام دینی، بالاتر باشد، زیرا در اثر استفاده از ابزار های متنافر با ایمان، صرفا «سطح ظاهری اعمال» افزایش یافته باشد.

    ج) در اسلام «باید ها و نبایدها» ی فقهی زیادی وجود دارد که بخش مهمی از آن ها در قرآن کریم بیان شده است، برای ما مهم است که بدانیم چه ضمانت اجرائی برای این دستورات پیش بینی شده است؟ آیا این قوانین هم مانند قوانین عرفی برای اجرا به دولت سپرده شده است و یا قبل از آن، «ایمان درونی شهروندان»، پایه اصلی و مبنای اساسی، برای اجرا قرار گرفته است؟ قرآن به جای آن که در حرمت رباخواری، بر مسئولیت "دولت" برای مبارزه با این ظلم تأکید کند، به شهروندان می گوید که ربا را رها کنید، «اگر ایمان دارید»:

    و ذروا مابقی من الربا ان کنتم مؤمنین (سوره بقره/آیه278)

    و به جای آن که "حکومت" را به برخورد با دلباختگان به اجانب و بیگانگان، تشویق کند، به شهروندان می گوید که: کفار را اولیای خود قرار ندهید،«اگرایمان دارید»:

    لا تتخذوا...الکفار اولیاء و اتقوا الله ان کنتم مؤمنین. (سوره مائده/آیه57)

    و به جای آن که بر مسئولیت "حکومت" در مبارزه با مفاسد اقتصادی و از آن جمله کم فروشی، تأکید ورزد، به شهروندان می گوید که رعایت عدل و انصاف را داشته باشید، «اگر ایمان دارید»:

    فاوفوا الکیل و المیزان و لاتبخسوا الناس اشیاءهم ... ان کنتم مؤمنین.(سوره اعراف/آیه58)

    نویسنده از این شیوه بیان قرآن، نمی خواهد نتیجه بگیرد که پس دولت درباره این مفاسد، مسئولیتی ندارد، بلکه می خواهد استنتاج کند که احکام اسلامی، به اقتضای «ایمانی بودن جامعه» ارائه شده است. نه به اقتضای «اسلامی بودن حکومت»، معنی این سخن این است که وقتی شهروندان در فضای ایمانی قرار گرفته و زمینه پرورش ایمانی وجود داشته باشد، بهترین ضمانت اجرا برای حاکمیت احکام اسلامی وجود دارد و در این فضا، حمایت و "دخالت دولت" نیز مفید و مؤثر است، و برعکس وقتی که بنیاد های ایمانی و اخلاقی، سست می شود، و به خصوص در شرایطی که حاکمیت به لحاظ تقیدش به دستورات دینی و ارزش های اخلاقی، اعتبارش مخدوش گردد و شهروندان درباره دینداری صادقانه حکمرانان خویش هزاران اما و اگر داشته باشند، ادعای حکومت برای وظیفه مقید کردن "شهروندان" به دینداری، مضحک بوده و عکس العمل منفی به دنبال دارد.

    و) متفکران اسلامی که در حصار "دین دولتی" قرار نداشته اند، همین منطق را از کتاب و سنت استنباط نموده و ارائه کرده اند. مثلا علامه طباطبایی، در موارد متعددی از تفسیر المیزان این بحث را مطرح کرده و این اعتقاد است که:

    اسلام، قوانین و احکام خود را بر اساس اخلاق بنا نهاده، و با تربیت ایمانی، مردم را در جهت آن سوق داده است، از این رو اجرای این احکام، در گروی ایمان است. (المیزان، 4، ص110)

    در این تلقی امتیاز حکومت اسلامی آن است که شهروندان آن به دلیل برخورداری از ایمان و اخلاق، در مسیر اجرای دستورات شرع گام برمی دارند و التزام دینی شان بیش از آن که ناشی از فشار های بیرونی باشد، برخاسته از «انگیزه های درونی» است و حاکمان نیز با گسترش ایمان و اخلاق در این زمینه نقش افرینی میکنند و اگر استثناء ضرورتی به ابزارهای دیگر باشد از این اصل غفلت نمی کنند.

    هم چنین آیه الله مصباح یزدی هم که شاگرد علامه است تحت تأثیر همین نظریه استاد خود قرار داشت، در آن دوره، نه تنها از «آمیختگی حقوق و اخلاق» دفاع می کرد و رعایت احکام فقهی را به تنها کافی نمی دانست، بلکه حتی برای اخلاق، «تفوق» قائل بود و آن را «حاکم» به اهداف حقوقی معرفی می کرد:

    علت این آمیختگی آن است که از یک سو، احکام حقوقی نمی توانند به تنهایی سعادت و کمال انسان را تضمین کنند، و از سوی دیگر هدف اصلی قرآن از بیان احکام حقوقی، تنها وضع قانون به منظور تنظیم روابط اجتماعی نیست بلکه هدف بالاتری را دنبال می کند و آن دست یابی انسان ها به کمالات معنوی و اخلاقی است، اهداف اخلاقیِ قرآن، بر اهدافِ حقوقی اش حاکم است. (اخلاق در قرآن، ج3، ص62)

    با این حساب، پس چه توجیهی برای مجاز بودن دولت در بکارگیری ابزار هایی است هرچند شهروندان به رعایت شریعت اجبار می کند، ولی آنان را از اهداف اخلاقی و معنوی دینی دور می سازد؟

    آیا کسانی که بر استفاده هرچه بیشتر از ابزار های قهرآمیز در فضای فرهنگی، یا اجتماعی، و یا سیاسی توصیه و تأکید می کنند، واقعا بر این باورند که به کار گیری این روش ها، تجربه موفقی در ارتقاء اخلاقی و ایمانی جامعه داشته است؟ البته در جامعه ای که آماررفتار های غیر اخلاقی «محرمانه» است و از شیب و شتاب آن نمی توان اطلاع دقیقی به دست آورد، امکان مطرح کردن هر ادعایی وجود دارد!
     

    ادامه دارد...


    نظرات کاربران