در حال بارگذاری ...
  • صاحب عروه؛ فقیهی که افق های جدیدی را گشود

    گفتگو با «شفقنا»

    صاحب عروه؛ فقیهی که افق های جدیدی را گشود

    گفتگو با «شفقنا»

     

    شفقنا- پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه- حجت الاسلام محمد سروش محلاتی ارزش و اهمیت فقاهت آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی را نسبت به این مساله دانست که او نه در اختیار قدرت های حاکم بود و نه تحت نفوذ و سلطه عوام و نه در حصار اجتهادات گذشتگان، مساله ای که حوزه امروز به شدت به این سه خصلت اساسی نیاز دارد.حجت الاسلام سروش محلاتی، استاد حوزه و دانشگاه در گفت وگو با خبرنگار شفقنا(پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه)؛ با بیان اینکه فقهی که نتواند در جامعه گره گشا باشد، کنار گذاشته می شود ولو از نظر صناعت فقهی هم که فقها آن را مستحکم بدانند، گفت: فقها معمولاً در فقه و در مقام استنباط بیشتر احتیاط می کنند، یعنی مشکل، جنبه نظری ندارد و به روحیات فقیه و جرأت و جسارت او بر می گردد و سید، فقیهی است که از جرأت و شجاعت فوق العاده ای بر خوردار است. او می تواند هم مبانی اصولی را حفظ کند و هم حریّت در فتوا داشته باشد. متن این گفت وگو به شرح زیر است:

     

    *صاحب عروه، از جنبه فقهی، چه امتیازی دارد و اساسا باتوجه به این که در قرن اخیر، فقها و مراجع فراوانی داشته ایم، مطرح شدن ایشان و برگزاری همایشی در رابطه با ایشان، چه ضرورتی دارد؟

    سروش محلاتی: آیت الله سید محمد کاظم طباطبایی یزدی که به صاحب عروه اشتهار پیدا کرده است، در فقاهت، دارای امتیازات و برجستگی های فراوانی است که به مناسبت همایش بزرگداشت ایشان به یکی از این امتیازات می پردازم. ولی قبل از آن، توجه به یک مقدمه لازم است. می دانیم که فقهای شیعه، به مفتوح بودن باب اجتهاد قائل هستند و به همین دلیل برای مجتهد حق نوآوری و ابتکار را می پذیرند، البته این نوآوری باید در چارچوب شیوه های متعارف و معتبر علمی باشد. در عین حال، کارکرد اجتهاد در میان فقها یکسان نیست و همه فقها بهره یکسانی از آن ندارند و از این زاویه می توان فقها را به دو گروه تقسیم کرد، گروهی که در محدوده همان مسائل گذشته اظهار نظر می کنند و حتی نظرات و آرائشان هم محدود به همان آراء گذشتگان و یا حول و حوش آن هاست و گروهی که وارد عرصه های جدید شده و جرأت مواجه با مسائل نوپیدا را دارند و قهراً آرا و نظرات جدیدی هم ارائه می کنند یا درباره همان مسائل قدیمی اراء تحول آفرینی می دهند. حقیقت این است که در تاریخ فقه شیعه، گروه اول بسیار فراوان و گروه دوم اندک و نادرند.یعنی بسیاری از مجتهدان صرفا در آن چه که دیگران گفته اند تأمل می کنند و حداکثر دلیلی را مورد مناقشه قرار می دهند، یا با مناقشه در یک فتوا، فتوای دیگری را بر آن ترجیح می دهند. امتیاز بزرگ مرحوم سید این است که، واقعا یک فقیه دارای ابتکار است و از چنان «قدرت» و «جرأتی» برخوردار است که مرزهای آراء متعارف و مشهور را می شکند و وارد فضاهای نو و تازه می شود. به نظرم این امتیاز هم کمتر شناخته شده است و هم مورد نیاز جدی امروز ماست؛ لذا معتقدم شناساندن و معرفی کردن شخصیت هایی مثل صاحب عروه به نسل امروز حوزه، یک کار ضروری است و چون چنین الگو هایی را نتوانسته ایم درست معرفی کنیم، عده ای از طلاب، از پیگیری جدی مسائل فقهی دلسرد و زده شده اند، چون فکر می کنند با این وضع موجود فقه، نمی توان کارهای لازم را انجام داد. با معرفی سید، گوشه ای از ظرفیت فقه شیعه معرفی می شود.

    *یعنی شما معتقدید که صاحب عروه، در حل معضلات، راه های جدیدی ارائه کرده که مورد توجه فقهای دیگر نبوده است؟ مثالی در این مورد به خاطر دارید؟

    سروش محلاتی: بله همین طور است، یک خصوصیت اجتهاد سید این است که به عوارض و پیامدهای اجرای حکم شرعی توجه دارد و وقتی فتوایی صادر می کند، مقلد را رها نمی کند و خودش را کنار نمی کشد که هرچه پیش آمد باید تحمل کنی و به من ربطی ندارد. مثلا در مسأله حق طلاق برای مرد، مواردی پیش می آید که زوج در دسترس نیست هرچند از زنده بودن او اطلاع داریم، یا وظایف خود را نسبت به همسر به خوبی انجام نمی دهد، معمولا فقها راه طلاق را مسدود می دانند و زن را توصیه به صبر می کنند تا خداوند فرجی برایش قرار دهد ولی سید سراغ قاعده نفی حرج وضرر میرود و در حالیکه فقهای دیگررضایت نمی دهند او حاکم را برای رها کردن زن و مطلقه کردنش صاحب اختیار می داند .سید می گوید: مگر می توان یک زن جوان را تا آخرعمر در فشار و سختی قرار داد؟ درملحقات عروة فرموده است: «وان کان ظاهرکلماتهم عدم جواز فکها وطلاقها للحاکم لان الطلاق بید من اخذ بالساق الا انه یمکن ان یقال بجوازه لقاعده الحرج والضرر خصوصا اذا کانت شابّة واستلزام صبرها طول عمرها وقوعها فی مشقة شدیدة.»

    البته امروز به دلیل اینکه در محاکم قضایی جمهوری اسلامی راه طلاق قضایی باز شده است ما نمی توانیم اهمیت فتوای سید را درک کنیم باید ما به یک قرن قبل و بلکه به چند قرن قبل برگردیم و فتاوای فقها را که چاره ای برای این مشکل نشان نمی دهند ببینیم تا بتوانیم تشخیص دهیم که سید چگونه آن جوسنگین را شکسته است، خوب است فضلای محترم به عنوان نمونه نظرمیرزای قمی را در کتاب جامع "الشتات" دراین باره ببینند تا معلوم شود که صاحب عروه چه کار برزگی انجام داده!

    در این رابطه می توان به فتوائی که سید درنکاح عروه مطرح کرده، اشاره کرد. این فتوا هم ظاهرا بدون سابقه است. فقها فرموده اند که "حق زن در مضاجعت و نزدیکی، هر چهار ماه یک بار است" و بعد از این فتوا به مشکلاتی که در این باره ممکن است برای برخی از زنان وجود داشته باشد، توجهی نکرده و پاسخی نداده اند، صاحب عروه ـ به شهادت برخی ازشارحان عروه ـ اولین فقیهی است که فتوا داده شوهر باید نیاز های جنسی و عاطفی همسر خود را در نظر گرفته و کاری نکند که او در فشار قرار بگیرد و خدای ناکرده به دنبال فحشا برود، لذا وظیفه دارد یا او را ارضاء کند یا طلاق داده و رهایش کند:«اذا کانت الزوجۀ من جهۀ کثرۀ میلها و شبقها لاتقدر علی الصبر الی اربعۀ اشهر بحیث تقع قی المعصیۀ اذا لم یواقعها، فالاحوط المبادرۀ الی مواقعتها قبل تمام الاربعۀ او طلاقها و تخلیۀ سبیلها.»(عروۀ الوثقی، ج2، ص810)

    این معضل، قطعاً از قبل هم وجود داشته، ولی فقیهی که جرأت کند تا به آن پاسخ دهد ، سید است. واقعاً باید تأمل کرد که چرا مرحوم سید مانند دیگران به این معضلات بی اعتنائی نمی کند؟ سید مسؤلیت فقیه را فقط فتوا دادن نمی داند، او فقیه را در برابر پیامد های فتوا هم مسؤل می داند، یعنی می گوید" فقیه باید مثل طبیب باشدکه پس از تجویز دارو، بیمار را زیر نظر داشته باشد و اگر احساس کرد نسخه ی او تأثیر منفی دارد، فوراً نسخه را عوض کند. فقیه هم باید ببیند که با فتوای او چه بر سر مردم می آید، چقدر فرق است بین فتوائی که مشکل بر مشکلات می افزاید و مردم را از فقه به غیر فقه، و از فقیه به غیر فقیه، سوق می دهد با فتوائی که برای حل معضلات، راه نشان می دهد، مگر ممکن است دین مردم را در مضیقه و فشار قرار دهد؟ «ما جعل علیکم فی الدین من حرج»

    *به نظر شما چرا فقهای دیگر چاره ای برای باز کردن این گره ها نشان نمی دهند، اگر واقعا این امتیاز در فقه اسلامی وجود دارد، پس چرا افراد استثنائی مثل سید از آن استفاده کرده اند، یعنی آیا از این روند غالب و حاکم بر فقه نمی توان نتیجه گرفت که پس خللی در برخی از شیوه های استنباطی وجود دارد که مانع از استنباط های نو می شود؟

    سروش محلاتی: این یک بحث مستقل است که الآن نمی توان وارد آن نشد، چون از موضوع خودمان درباره سید دور می شویم، ولی در حد یک جمله معترضه عرض می کنم که فقها در باب چنین مسائلی، با موانع مختلفی مواجه هستند یکی از این موانع آن است که گاه فتواهای فقهای بزرگ، فضای سنگینی ایجاد می کند که بیرون آمدن از آن دشوار می شود و یا نظام فکری و فقهی یک فقیه را به هم می ریزد. مثلاً مرحوم نائینی یک فقیه برجسته است و به دلیل کتاب "تنبیه الامة"، معروف به نواندیشی است، ولی در حلّ این معضلات، به دلیل روحیه احتیاط کاری که دارد، وارد نمی شود. نگرانی مرحوم نائینی این است که مبادا با باز شدن راه این گونه فتاوا، «فقه جدیدی» به وجود بیاید! ایشان درباره طلاق قضائی هم همین اشکال را به مرحوم سید دارد و در قاعده ی "لاضرر" مطرح کرده است، در استفتائات ایشان هم که اخیراً چاپ شده، چند سؤال در این باره وجود دارد مثل این که شوهری، همسر و فرزند خود را رها کرده و سالها است به سراغ آن ها نیامده و خرجی هم نمی فرستد و زن در فشار فراوان و تنگنای شدید است، آیا حاکم شرع می تواند او را طلاق دهد؟ و نائینی جواب می دهد: من نمی توانم تجویز کنم و هیچ یک از اساطین فقه هم – بجز سید - به آن تصریح نکرده اند. به هر حال، فقهی که نتواند در جامعه گره گشا باشد، کنار گذاشته می شود ولو از نظر صناعت فقهی هم فقها آن را مستحکم بدانند، چون داوری های عمومی براساس واقعیت هاست.

    *چطور شده که مرحوم سید در همان مسائلی که فقهای دیگر متوقف و یا متحیر شده اند او توانسته است، جلو برود و راهکار ارایه کند؟

    سروش محلاتی: اظهار نظر درباره ی این مسأله، احتیاج به اطلاعات زیادی دارد، مخصوصاً احاطه به فقه سید می خواهد که فراتر از اطلاعات اندک بنده است، ولی اجمالاً عرض می کنم که سید از قواعد کلی، در استنباط خوب استفاده می کند و وقتی در جائی به مشکل برخورد می کند، به جای آن که خود را در پیچ و خم جزئیات مسأله و اقوال و استدلال های آن گرفتار کند، به سراغ قاعده ای که حاکم بر آن مسأله و مسائل نظیر آن است می رود و چه بسا به راه حل جدیدی می رسد. مثلاً یک اختلاف نظر جدّی بین فقه شیعه و اهل سنت درباره ماهیت "ضمان" وجود دارد، آن ها ضمان را ضمّ ذمه به ذمه می دانند، یعنی وقتی کسی ضامن می شود، علاوه بر شخص مدیون، ذمه ی او هم مشغول می شود و در نتیجه طلبکار هم می تواند سراغ بدهکار برود و هم می تواند سراغ ضامن برود و از او مطالبه کند، ولی فقهای شیعه، ضمان را نقل ذمه به ذمه می دانند یعنی با ضمانت، ذمه ی بدهکار بریء می شود و طلبکار نمی تواند سراغ او برود و فقط می تواند دین خود را از ضامن مطالبه کند.

    الآن کاری به مبانی فقهی این دو دیدگاه ندارم، ولی به هر حال فتوای فقهای امامیه، گاهی در برخی موارد موجب مشکلاتی می شود. مرحوم سید در حالی که همان فتوای مشهور دیگر فقهای خودمان را قبول دارد ولی می گوید: هیچ مانعی ندارد که شخص ضامن، در تعهد خود، «ضمّ ذمه» را مطرح کند وهمان را نیت کند، این تعهّد هر چند در اصلاح فقهی شیعه «ضمان» نیست زیرا با تعریف ما از ضمان منطبق نیست، ولی این تعهّد، شرعاً معتبر است و صحیح است و در نتیجه طلبکار هم می تواند به خود مدیون مراجعه کند و دین خود را وصول کند، و هم به کسی که برای او تعهّد کرده و دین را بر عهده گرفته، مراجعه کند. دلیل سید برای صحّت این تعهّد، همان عموماتی از قبیل اوفوا بالعقود است. سید در حاشیه ی مکاسب این بحث را مطرح کرده، در مجموعه ی استفتاءات ایشان هم که به اسم سؤال و جواب چاپ شده، این مسأله هست که: «هر چند ضمان عند الامامیه نقل دین است از ذمه مدیون به سوی ضامن، نه ضمّ ذمه به ذمه، چنانچه مذهب عامه است و از اخبار هم مستفاد می شود برائت ذمه مضمون عنه به مجرد ضمان، الّا اینکه اقوی صحت ضمان به معنی ضم ذمه به ذمه است نیز هر گاه قصد این معنی کند و یدل علیه عموم اوفوا بالعقود، و المؤمنون عند شروطهم...».

    در واقع شیوه سید این است که وقتی می بیند که در یک مسیر مانعی وجود دارد که نمی توان از آن عبور کرد، به جای آن که در همان مسیر و درهمان نقطه متوقف شود، به فکر آن می افتد که آیا می توان یک مسیر دیگر در عرض آن مسیر مسدود، ایجاد کرد؟ برای این کار نصوص مربوط به آن راهکار را که در فقه سابقه داشته نفی نمی کند، بلکه به سراغ نصوصی می رود که عام تر و فراگیرتر است و با استفاده از آن ها یک راهکار دیگر ارایه می کند.استفاده سید از قواعد باعث می شود که او ابداعاتی داشته باشد، مثلاً علاوه بر مزارعه که یک نوع عقد است و در متون فقهی هم سابقه دارد، او مزارعه اذنیه را هم برای اولین بار مطرح کرده است.

    *با توجه به سبک و روشی که سید در فقه دارد، قاعدتاً، فقهِ سید، ظرفیت بالایی برای قبول و تأیید نهاد های جدید حقوقی دارد، همین طور است؟

    سروش محلاتی: بله، به مسأله جالب و مهمّی اشاره کردید. فقه سید، فقه استقبال از نهادهای جدید حقوقی است، مثلاً در باب قضاوت، یکی از شیوه های نوین قضائی، استفاده از قضاوت شورایی و برگزاری محاکمات با حضور قضات متعدد و صدور رأی بر مبنای نظر آن ها است. به نظر مرحوم سید طرفین دعوا می توانند توافق کنند که چند مجتهد به اختلاف آنان رسیدگی کنند و در صورت اتفاق نظر، رأی آن ها معتبر باشد، در این صورت، رأی یک مجتهد، اعتبار ندارد و نافذ نیست. از نظر بسیاری از فقها، چون همه ی مجتهدین به شکل انفرادی و استقلالی، برای قضاوت کردن از طرف امام عصر منصوبند لذا مشروط کردن حکم آن ها به توافق با هم و انضمام به یکدیگر، خلاف شرع است.

    توجه سید به پیدا کردن راه های موازی فقهی باعث شده که ایشان در بحث وقف، باب جدیدی را بگشاید. فقهای گذشته در وقف، "عین بودن" را شرط می کردند. مثلاً باید عین خانه را یا زمین را وقف کرد، ولی سید می گوید، می توان مالیت و ارزش مالی آن را هم وقف کرد، که در این صورت نقل و انتقال خود زمین یا خانه و تبدیل آن ها مانعی ندارد ولی مالیت آن در جهت مورد نظر واقف حفظ می شود. سید همین فتوای بدیع را درباره ی وصیت هم دارد و بعد هم همان نکته ی گذشته را اضافه می کند که اگر این کار وقف مصطلح نباشد، باز هم به اقتضای عمومات صحیح است و نباید معاملات را در آن چه که در گذشته متعارف بود، محدود کرد، بلکه هر معامله ی عقلایی که منع شرعی نداشته باشد، صحیح است.

    اعتناء صاحب عروه به نهادهای عقلائی باعث آن شده که آن بزرگوار، با توجه به قواعد عامه ی فقه، این نهادها را به سهولت تنفیذ کند واحکام انها را استنباط کند. مثلاً موضوع شخصیت حقوقی که هنوز هم عده ای از فقها در به رسمیت شناختن آن تردید دارند، برای سید در یک قرن قبل، کاملاً قابل هضم شده، سید در پایان مباحث زکوۀ، مسائل متفرقه ای را مطرح کرده و از آن جمله بر مبنای قبول شخصیت حقوقی، فروعی را در قرض گرفتن حاکم و مدیون شدن زکوۀ طرح کرده است، تصویری که وی ارایه می کند این است که در این قرض، نه دین بر عهده ی شخص فقیر است و نه بر عهده ی شخص حاکم، بلکه برعهده ی همان صندوق اموال زکوی است و در برابر این اعتراض که برای این صندوق نمی توان ذمّه در نظر گرفت و آن را بدهکار دانست، توضیح می دهد که این گونه امور در نزد عقلاء، دارای اعتبار است: لأن هذه الامور اعتباریۀ و العقلاء یصحّحون هذه الاعتبار. سید در ادامه همین مسأله را نسبت به اوقاف هم مطرح می کند و توسعه می دهد. این فتوای سید که مبتنی بر اعتبار شخصیت حقوقی است، بسیاری از محشیان عروه را به بحث های دقیقی واداشته است.

    متأسفانه بسیاری از کسانی که به کتاب عروه مراجعه می کنند، ارزش آن را در حد گردآوری فروع فقهی می دانند، در حالی که هنر سید بسیار بالاتر از جمع آوری فروع است. هنر سید، استخراج فروع جدید است که در واقع ردّ فروع بر اصول است و جوهره اجتهاد در این استخراج فروع خود را نشان می دهد. در حالی که جمع آوری، حداکثر نشان از احاطه فقیه به مسائل فقهی دارد و چنین احاطه ای از یک فقیه متوسط هم برمی آید.

    *صاحب عروه برای گشودن راه های جدید در فقه و حل مشکلات، چقدر به سراغ مبنای ولایت فقیه می رود و از آن استفاده می کند، آیا اساساً به اختیارات گسترده در قلمرو ولایت برای فقها اعتقاد دارد؟

    سروش محلاتی: سید حاشیه ای بسیار عالی بر مکاسب شیخ دارد، ولی متأسفانه در این حاشیه، مباحث مربوط به ولایات را که شیخ مطرح کرده، پیگیری نشده است، لذا از تفصیل مبنای ایشان اطلاعی ندارم، ولی از لابه لای فتاوای ایشان در عروه و در جاهای دیگر استفاده می شود که سید ولایت فقیه را قبول دارد ولی در عین حال آن را محدود و مقید می داند، مثلاً در باب زکوۀ، قائلان به مبنای ولایت فقیه می گویند: اگر حاکم، حکم به پرداخت زکوۀ کند و به مردم بگوید که زکوۀ را به او بدهند، همه باید به حکم او ترتیب اثر بدهند و این حکم بر کسانی هم که از او تقلید نمی کنند نافذ است. ولی سید چنین نظری ندارد و در آن جا سید تصریح می کند که حکم امام معصوم، در همه موارد نافذ است، ولی مجتهد جامع الشرایط این طور نیست. او صرفاً می تواند تکلیف شرعی را برای مقلّدانش بیان کند و مقلّد هم در همان محدوده وظیفه ی شرعی خود، باید بر طبق آن عمل کند، نه این که به صرف طلب کردن زکوۀ، اطاعت او واجب باشد.

     ولی به هر حال، سید در بحث های فقهی خود، با مبانی اجتهاد و استنباطی، سراغ مشکلات می رود. یعنی راه حل فقهی – نه ولائی- ارایه می کند، مثلاً در همان مثال اول که معضل خانوادگی بود، به جای آن که مستقیماً ولایت فقیه را مطرح کند و بگوید حاکم حق طلاق دارد، از این راه وارد می شود که حق طلاق برای مردان با لاضرر و لاحرج، محدود و مقید می شود، یعنی به جای آن که دست حاکم را برای باز کردن گره ها باز بگذارد و چه بسا با اختیارات گسترده و بدون قاعده و ضابطه، به اعتبار احکام شرعی صدمه وارد کند، سید سراغ آن می رود که ببینیم ریشه مشکل در استنباط حکم چیست؟ او مشکل را اطلاق حق طلاق میبیند وان را محکوم لا ضرر قرار می دهد والبته اگر استنباط خود را تصحیح کنیم، قهراً زمینه ای برای پدید آمدن معضلات باقی نمی ماند. این نکته نیاز به توضیحات مفصل تری دارد که به ناچار باید فعلاً از آن صرف نظر کنیم.

    *یکی از موانع جدّی برای اظهار نظرهای جدید و ابداع آراء و فتاویای نو، نظرات مخالف فقهای گذشته است که گاه در حد شهرت و گاه در حدّ اجماع است، سید این مشکل را چگونه حل کرده است؟

    سروش محلاتی: بحث های فقها در باب اجماع و شهرت نشان می دهد که این مشکل، چندان جدّی نیست، زیرا آنان اجماع "منقول" را که حجت نمی دانند و اجماع "محصل" هم در مسائل اندکی قابل تحقق است و دایره ی شهرت در بین قدمای اصحاب هم بسیار محدود است، لذا اجماع یا شهرتی که اعتبار اصولی آن ثابت شده باشد، اندک است؛ ولی فقها معمولاً در فقه و در مقام استنباط بیشتر احتیاط می کنند. یعنی مشکل جنبه ی نظری ندارد و به روحیات فقیه و جرأت و جسارت او بر می گردد و سید، فقیهی است که از جرأت و شجاعت فوق العاده ای بر خوردار است. او می تواند هم مبانی اصولی را حفظ کند و هم حریّت در فتوا داشته باشد. مثلاً در باب وقف، در حالی که معمولاً فقها تأبید و همیشگی بودن را شرط صحت وقف می دانند، یعنی وقفِ موقت و موقت از نظر زمانی را تنفیذ نمی کنند، ولی او چنین شرطی را نمی پذیرد هرچند بر این شرط ادعای اجماع شده است. سید می گوید" از چنین اجماعی، حتی با فرض آنکه هیچ کس با آن مخالفت نکرده باشد، نمی توان قول معصوم را کشف کرد!" سید در مصداق اجماع واجد شرایط حجیّت، به لحاظ تحقق آن، تردیدها می کند و با تردید، راه را برای اظهار نظر جدید باز می نماید.

    *به نظر شما این کار خطرناک نیست؟

    سروش محلاتی: برای امثال بنده و جنابعالی که احاطه به فقه و اقوال فقها نداریم، بازبودن این مسیر، لغزنده و بقول شما خطرناک است، چون ممکن است افراد مبتدی و کم سواد، از سر جهل و بی خبری و یا از سر تأثیرپذیری از جو و شرایط جامعه، بر خلاف اصول و مبانی و یا خارج از شیوه های معتبر استنباط، اظهارنظرهای عجولانه بکنند، ولی برای امثال سید که گفته شده شش مرتبه کتاب جواهر را مطالعه کرده یعنی بارها و بارها همه مسائل فقهی را زیر و رو کرده، لغزنده نیست بلکه اساساً از سید توقّع می رود که با آن احاطه عجیب به مسائل و روایات - که در حاشیه اش به مکاسب هم به چشم می خورد- خود را در حصار اقوال دیگران قرار ندهد. اگر در غواصی در اعماق اقیانوس خطری وجود دارد، این خطر برای شناگرانی است که نه تجربه ی کافی دارند و نه ابزار این کار را در اختیار دارند و اگر نه سید باید غواصی کند و اگر تعجبی هست از کسانی است که سال ها تمرین شناگری کرده اند ولی باز هم جرأت فاصله گرفتن از ساحل را ندارند و می ترسند که مبادا یک باره زیر پایشان خالی شود!

    *با این روحیّه ای که شما از صاحب عروه تشریح کردید، سید چطور در نجف با افرادی که روحیّه مقدس مآبی داشته اند زندگی می کرده است؟

    سروش محلاتی: بنده اطلاعات تاریخی از این مسائل ندارم ولی فتاوایی از سید وجود دارد که برای جماعتی که شما به آن ها اشاره کردید، قاعدتاً خیلی سنگین و غیر قابل تحمل بوده است. مثلاً شما در نظر بگیرید که سید در نجف و در کنار گنبد و ایوان طلای مولا امیر المؤمنین زندگی کند و همانجا در رساله عملیه اش بنویسد که تزئیین کردن مشاهد مشرفه با طلا ، حرام است، سید این فتوا را در عروة الوثقی به صراحت آورده و حتی با تعبیراتی مثل احتیاط هم مقرون نکرده است. خوب معلوم است که سید واقعاً انسان موحدی بوده و در بیان احکام شرعی، از هیچ کس حساب نمی برده است. سید اگر دنبال کسب محبوبیت بین عوام بود می توانست این مسأله را مسکوت بگذارد. از این فتوا صریح تر بحثی است که سید درباره ی سجده برای غیر خدا در عروه مطرح کرده است. البته همه فقها قبول دارند که سجده برای غیر خدا جایز نیست، ولی آن ها معمولاً کار عوام در حرم ائمه را توجیه می کنند که سجده برای خداست هرچند در مقابل ضریح امام علیه السلام است . ولی سید این گونه رفتارها را مورد اشکال قرار می دهد و می گوید آنچه را که «عوام شیعه» در حرم ائمه انجام می دهند و «صورت سجده» بجا می آورند ، قابل ایراد است مگر آنکه قصد آنها سجده ی شکر برای توفیق زیارت باشد. سید حتی نسبت به بوسیدن عتبه هم فتوای صریح به استحباب یا جواز نمی دهد و می گوید : «لا یبعد جواز تقیبل العتبة الشریفة» یعنی بعید نیست که عتبه بوسی جایز باشد!

    اینگونه فتاوا نشان می دهد که این بزرگوار از حریت برخوردار بوده و حاضر نبوده برای خوش آمد برخی مقلدان و عوام ، از بیان برخی احکام شرعی که به ذائقه آن ها تلخ است، صرف نظر کند. به همین دلیل است که شجاعت را باید شرط مر جعیت دانست. خدا رحمت کند شهید بهشتی را که بر این نکته اصرار داشت.

    * به نظر شما اگر ما شیوه فقهی صاحب عروة را به عنوان یک شاخص و معیار در نظر بگیریم، در این صورت حوزه فعلی را چگونه ارزیابی می کنید؟ اینگونه امتیازات سید را در میان فضلا و علما چقدر رایج می بنید؟

    سروش محلاتی: ارزیابی دقیق در این باره سخت است و نمی توان در باره ی حوزه به عنوان یک مجموعه بزرگ علمی که گرایشات فقهی مختلفی در آن وجود دارد، قضاوت بسیط و ساده ای داشت ، ولی می توان محتاطانه گفت که آن امتیازات در عصر و در دوره ی ما زیاد نیست. ارزش و اهمیت فقاهت سید به آن بود که نه در اختیار قدرت های حاکم بود و نه تحت نفوذ و سلطه عوام و نه در حصار اجتهادات گذشتگان و حوزه ی امروز به شدت به این سه خصلت اساسی نیاز دارد.
     

    http://www.shafaqna.com/persian/component/k2/item/38125


    نظرات کاربران